loading...

****رهـــــروان شــــــهــــدا****

شعر

آخرین ارسال های انجمن

مسابقه خاطره نویسی راهیان نور دانش آموزی

محسن بازدید : 1397 پنجشنبه 19 آذر 1394 نظرات (2)

با سلام ضمن مشورت با جمعی از دوستان قرار بر این شد که مسابقه ای در خصوص ثبت خاطرات راهیان نور و تصاویر خاطره انگیز برگزار شود جوائزی نیز به بهترین خاطرات و تصاویر تعلق خواهد گرفت....
برای ارسال تصاویر و خاطرات اول در انجمن عضو شوید و سپسخاطرات وتصاویر خود را ثبت کنید...فابل توجه دوستان برای بارگزاری عکسها از سایتهای آپلود ایرانی و معتبر استفاده فرمایید که نمایش آن با مشکل روبرو نشود...

حداکثر اندازه تصاویر نیز 500*500 مگاپیکسل باشد .....یا زهرا(س)

جهت عضویت وارسال خاطرات کلیک فرمایید...




مسابقه خاطره نویسی راهیان نور دانش آموزی

شهید ولی الله عبّاسی

محسن بازدید : 919 یکشنبه 30 شهريور 1393 نظرات (0)

                                    

نوید گفته بود که با آنها بروم . همایش شعر آفتاب می دانست که اوضاعم به لحاظ روحی خوب نیست برای همین اصرار کرد و من هم پذیرفتم . می خواست که ازاین حال در بیایم .

روی صندلی ها جا نبود . برای همین رفتم و روی صندلی شاگرد کنار راننده نشستم .

درست سه روز بود که کـامپیوترم خـراب شده بود و نمی توانستم آنرا  تعمیر کنم .نه خودم باید این کاررا می کردم .معمولاً توی تمام عرصه های دیگر زندگی هم به همین ترتیب عمل می کنم خوب یا بد من اینطوریم .

« آسمان یکپارچه سرخرنگ است .پرنده هایی سپید رنگ در ارتفاع زیاد از بالای سر خانه مان به شکل گروهی ، آوازخوان عبور می کنند .باران می گیرد . من در حیاط خانه با پسری کوچک که نمی شناسمش قایم باشک بازی می کنیم .

باران سرخرنگ باغچه را پر از گلهای لاله می کند با پسر می ایستیم و تماشا می کنیم یکی از پرنده ها آرام روی دست پسر بچه می نشیند و در چشمان او زل می زند .پیش از آنکه یکی دیگر از پرنده ها روی دست من بنشیند ...»

صدایی از انتهای اتوبوس بیدارم می کند . از خواب می پرم ،راننده لبخند می زند.

همگی دور هم جمع شده اند و ان ته در حال خواندن و دست زدنند.

فکر نمی کردم این سفر بتواند تغییری در اوضاعم ایجاد کند.این حال فقط هم به خراب شدن کامپیوتر ارتباط نداشت خیلی چیزهای دیگر باعث شده بودند که من مدّتی احساس افسردگی و پریشانی کنم .

-  چایی خوری 

- ممنون

معلوم بود که از آن راننده هایی ست که در کارش استخوان خرد کرده .

نوشیدن چای کمی آرامم کرد .

دفترچه مانندی روی داشبورد توجّهم را جلب می کند.

_  اجازه هست؟

_ بفرما بفرما

آنرا بر می دارم و صفحه ی اوّلش رابه خطّ سرخرنگ با یک عکس آراسته شده می نگرم .

بسم ربِّ الشهدا ء و الصدیقین

زندگینامه و وصیت نامه ی خونرنگ عاشق صادق

دانشجوی شهید ولی الله عبّاسی

تاریخ شهادت : 24/2/66

محل شهادت : شلمچه

 خدا بیامرز رفیقم بود خیلی با معرفت بود از خوبیش هرچی بگم کم گفتم .

نتوانستم دفترچه را سر جایش بر گردانم برای همین آنرا باز کردم و شروع به خواندن کردم :

ولی الله در روستای ورین از توابع شهرستان محلات در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود . دوران تحصیلات خود را تا دبیرستان ادامه داد و در حال تحصیل بود که به عنوان داوطلب بسیجی در سال 1362 به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام گردید.

پس از مدتی با گرفتن دیپلم به خدمت سربازی رفت و به دلیل شرکت در کنکور دانشسرای تربیت معلّم و قبول شدن بعد از مدّت 7 ماه سربازی مجدداً ادامه تحصیلات خود را در دانشسرای تربیت معلّم از سر گرفت .

او فردی متدّین مذهبی و دارای شناخت کامل و مذهبی بود . بعد از دوران تحصیل داوطلبانه عازم جبهه شد تا اینکه سرانجام در تاریخ 24/2/66 در سن 21 سالگی در عملیّات کربلای 8 و در منطقه ی شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه ی سر به مقام رفیع شهادت نایل گردید.

ای شهید ای جاری گلگون

جایت از پندار ما بیرون

رفته ای با اسب خونین بال

ای شهید ، ای مرغ آتش بال

همین چند خط به ظاهر ساده و معمولی عمیقاً مرا به فکر فرو برد.

خطوطی پر رنگ که در کنار یکدیگر مضامین عمیق را به ذهنی منصف و ژرف اندیش متبادر می سازد .

_سعید این  عقب با ما باش

_ من راحتم

_ اینو ببین

تصویر ی مضحک روی گوشی اش نشانم داد و با لبخند ی زورکی عکس العمل نشان دادم .

نوید به عقب برگشت و راننده مرا خطاب قرار داد

- با همین ولی الله که داری وصیت نامه شو می خونی توی روستا همسایه بودیم با هم بزرگ شدیم . یکبار به من تو نگفت نه به من نه به هیچ کس دیگه ، همه ی وجودش خوبی بود . یک لحظه بیکار نبود این بچه دستش تو خیر بود . جوونای حالا را که می بینم البته بعضی آشون روزی هزار دفه یاد ولی ا000 و رفقاش می افتم . خدا رحمتش کنه . نور به قبرش بباره مرد بود از خیلیا که ادعا شون می شد خدایی مردتر بود .

او اینرا گفت لیوانی چای برای خود ریخت و به فکر فرو رفت .

بی اختیار وصیّت نامه را گشودم وشروع به خواندن کردم :

هم اکنون که عازم جبهه حق علیه باطل می باشم و عزم سفر کردم بسوی آن کسی که عاشق و شیفته ی او هستم می روم تا بفهمانم که زمانه ی رفتن و جدا شدن و خارج شدن ازاین جسم دنیوی ست و می روم که بگویم حسین جان اگر نبودکم در کربلا اینک دوباره کربلایی دیگر به پا شده .مادر صف لبیک گویان ایستادیم چرا که لبیک همان لبیک است .

در جای دیگر از وصیت نامه آمده بود:

هر که در این بزم مقرّبتر است        جام بلا بیشترش می دهند

خداوند متعال هرکس را بیشتر دوست بدارد و بیشتر عاشق او باشد بیشتر او را در سختی ها قرار می دهد و بیشتر مورد آزمایش .

اتوبوس ایستاد و همه پیاده شدند.

نفهمیدم چطور سر از کنار نهری پر آب کنار دشتی سرسبز در آن حوالی در آوردم هر چه بود از جملات همین وصیّت نامه بود:

دنیا محل عبور و گذر است چه بهتر که ازاین گذرگاه انسان ان طور که مورد پسند خداوند است خارج شود و تا ابد پایدار بماند.

آخرین سطور اینها بود: شما را دعوت می کنم به تقوای الهی و خود سازی و از خود گسستن و به خدا پیوستن . بر شما باد صبر و استقامت و پایداری که این خصلت زنان و مردان با ایمان است .

هوشیار باشید و بیدار . راهی که رفتیم راه حسین و ائمه ی معصومین بود راه شهیدان پیشین که خالص و مصهّر بودند . پس راهم را خوب می شناسم .بر شما باد که شهادتم را در بلندترین نقاط فریاد بزنید که آنانی که هنوز در خواب غفلتند از خواب بیدار شوند.

 والسلام           

15/12/65      

عبّاسی        

دانه های اشک یکی یکی از روی گونه ام به داخل نهر می چکید بی اختیار و نا خودآگاه پرنده ای سپید رنگ و ذهنم را منوّرکرد:

 

به کامم گر بریزی نوش خودرا

به دستت می سپارم هوش خود را

تو مثل سُکریک صبح بهاری

شهادت ! باز کن آغوش خود را .

اشعاری از شهید محمد رضا برهانی پور

محسن بازدید : 916 سه شنبه 10 تير 1393 نظرات (0)

غنــــــچه نچیـــــــــده:


آمد شبی به بزمم،آن بخت نو رسـیده

شادی کنان، چو مرغی کز دامگه پریده

اندام پـــرتوانش، چون یاس نــوشکفته

ابـــروی او هلالی، چون مــاه نو دمیده

رخسـارش از لطافت، مهــتاب نو بهاری

لبــهایش از طراوت، چون غنچه نچـیده

در باغ چون خرامد غوغای عشق خیزد

بلبل ترانه گویـــان گل پیـــرهن دریــده

نیلوفر، از پس باغ سر می کشد که بیند

آن گـــردن بلورین، وآن قــامت کشـیده

بــــرق ســــــرشک دیـــــــــــدم،

بــــــرق سرشک دیـــدم، بر گونه لطیفش

گویـی که اشک مهتاب، بر برگ گل چکیده

بــی زلف دل سیاهش وآن روی ماهـتابی

ای بس که شب نخفتم، تا لحظه سپیده

گفتــــم ز شادمانی جانها فـــدای جانت

خوش آمدی که بی تو جانم به لب رسیده

چون چــهــره تو ماهی در آســمان نبوده

ماننــد چشم مستت، چشم فلک ندیده

لطف صفای گل را از چشــم باغـبان بین

نازم به آن خـــدایی، کایـــن بنده آفریده

شعری از شهید محمد عبدی

sedre بازدید : 1492 چهارشنبه 29 آبان 1392 نظرات (0)

شهید محمد عبدی

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است
بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست
او در این معبر پرحادثه عابر بوده است
صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست
در رثایم بنویسد که شاعر بوده است
بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای
مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است
مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست
بنویسید در این مرحله کافر بوده است
غزل هجرت من را همه جا بنویسید
روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است...



حکمت ۴۲۳ نهج البلاغه:

کسی که نهان خود را اصلاح کند،خدا آشکار او را نیکو گرداند،و کسی که برای دین خود کار کند،خدا دنیای او را کفایت فرماید،و کسی که میان خود و خدا را نیکو گرداند،خدا میان او و مردم را اصلاح کند.

به ما چه شهدا چه کردند!!!!!!!!

محسن بازدید : 977 چهارشنبه 15 آذر 1391 نظرات (0)
هنوز دوست دارم روی خاکها بنشینم ..
و با یک کنسرو لوبیا دهان نفسم را ببندم 
می توان نان و پنیری خورد ..
اما خیلی ها تجربه نکرده اند ..
وقتی جیب جیب بیت المال باشد ..
دیگر می شود فضای سمینار را با هفت رنگ دسر فرهنگی کرد ..
بعد از تو درجه ها پر رو شدند ..
و از سر و کول خاکی رزمنده ها بالا رفتند .
و درجه ها با هم مسابقه گذاشتند ..
تلویزیون های رنگی ..
دکور های گردویی ..
مبل ها و مویایل ها ..
به جنگ خاطرات آمدند ..
و ما دچار غفلت شدیم ..
دچار کسوف .
خورشید قلب من گرفته است .
ماه من .
 سینه ام تنگی می کند ..
دلم را دریاب 
بعد از تو یاد گرفتیم یک دقیقه اضافه کار نکنیم ..
چون اضافه کار باید روی حساب باشد ..
و کارمند موفق آن است که قانونمند رفتار کند ..
تا لابد به جامعه مدنی راهش بدهند ..
البته ما با جامعه مدنی دعوا نداریم ..
نگرانی اینجاست که ارزش ها ماست مالیزه شود ..
چه با ماست وارداتی ، چه با ماست صادراتی !
اما چه باید کرد که این حرفها کهنه شده ..
و با فرهنگ امروز نمی خواند .
دوره دوره رفاه و امنیت است ..
به ما چه شهدا چه کردند ! 
حالا باید مدرک جور کنی تا دستت جایی بند شود ..
الان باید از آرامش و مدارا حرف زد ..
 و از آزادی ..
باید پز استقلال را داد ..
و پرسپولیس را کوبید ..
دیگر کسی انبارش را تا آخرین دانه تقسیم نمی کند ..
تا دو رکعت نماز شکر بخواند ..
البته همه به فکر بیت المال اند ..
اما تا زمانی که مالامال است .
امروز در روزنامه خواندم : 
حقوق 470000 تومانی برای نمایندگان!
یاد رجایی افتادم ..
که همیشه خود را بدهکار انقلاب می دانست ..
یاد تسویه حساب های انجام نشده شهدا افتادم ..
یاد ده هزار تومان "رحمت " که وصیت کرد به سپاه برگردانند ..
و یاد برادر مفقود الاثرم ..
که ششصد تومان خود را با اسیر عراقی نصف کرد ..
این ها همه چند درصد از آن 470000 تومان است ؟!
این روزها همه چیز را با دلار می سنجند ..
و کار بیهوده کرده ای ، اگر گریه کنی ..
چون هیچ اشکی در بازار بورس خریدار ندارد ..

اتل متل یه بابا

محسن بازدید : 976 چهارشنبه 26 مهر 1391 نظرات (1)

اتل متل یه بابا 
که اون قدیم قدیما 
حسرتشو می خوردن 
تمامی بچه ها 


اتل متل یه دختر
دردونه باباش بود
بابا هرجا که می رفت 
دخترش هم باهاش بود 

اون عاشق بابا بود 
بابا عاشق اون بود
به گفته بچه ها:
بابا چه مهربون بود 


یه روز آفتابی 
بابا تنها گذاشتش
عازم جبهه ها شد
دخترو جا گذاشتش 


چه روزای سختی بود
اون روزای جدایی 
چه سالهای بدی بود 
ایام بی بابایی 


چه لحظه سختی بود
اون لحظه رفتنش 
ولی بدتر ازاون بود
لحظه برگشتنش 


هنوز یادش نرفته 
نشون به اون نشونه
اون که خودش رفته بود 
آوردنش به خونه 


زهرا به او سلام کرد
بابا فقط نگاش کرد
ادای احترام کرد
بابا فقط نگاش کرد 


خاک کفش بابا رو
سرمه توچشاش کرد
بابا جونو بغل زد
بابا فقط نگاش کرد 


زهرا براش زبون ریخت 
دو صد دفعه صداش کرد
پیش چشاش ضجه زد
بابا فقط نگاش کرد 


اتل متل یه بابا
یه مرد بی ادعا
براش دل می سوزونن
تمامی بچه ها 


اتل متل یه دختر 
که برعکس قدیما 
براش دل می سوزونن 
تمومی بچه ها 


زهرا به فکرباباست
بابا توفکر زهرا
گاهی به فکر دیروز 
گاهی به فکر فردا 


یه روز می گفت که خیلی 
براش آروز داره
ولی حالا دخترش 
زیرش ، لگن می ذاره 


یه روز می گفت: دوست دارم 
عروسیتو ببینم 
ولی حالا دخترش 
می گه به پات می شینم 


می گفت : برات بهترین 
عروسی رو می گیرم 
ولی حالا می شنوه 
تا خوب نشی نمی رم 


وقت غذا که میشه 
سرنگ را بر می داره 
یک زرده تخم مرغ
توی سرنگ می ذاره 


گوشه ی لپ بابا 
سرنگ رو می فشاره 
برای اشک چشمش 
هی بهونه میاره 


غصه نخور بابا جون
اشکم مال پیازه
بابا با چشماش میگه :
خدا برات بسازه 


هر شب وقتی بابا رو 
می خوابونه توی جاش 
با کلی اندوه و غم 
می ره سرکتاباش 


" حافظ" رو برمی داره
راه گلوش می گیره
قسم می‌ده حافظو
" خواجه! " بابام نمیره 


دو چشمشو می بنده
خدا خدا می کنه 
با آهی از ته دل 
حافظو وا می کنه 

 



فال و شاهد و فالو 
به یک نظر می بینه 
نمی خونه ، چرا که 
هر شب جواب همینه 


دیشب که از خستگی 
گرسنه خوابیده بود
نیمه شبی، چه خواب 
قشنگی رو دیده بود 


تو یک باغ پر از گل 
پر از گل و شقایق 
میون رودی بزرگ 
نشسته بود تو قایق


یه خرده اون طرف تر 
میون دشت لاله 
بابا سوار اسبه 
مگه میشه؟ محاله 




بابا به آسمون رفت 
تا پشت یک در رسید 
با دستای مردونش
حلقه در رو کوبید 


ندایی اومد از غیب 
دروازه رو وا کنید 
مهمون رسیده از راه 
قصری مهیا کنید 


وفتی بلند شد از خواب 
دید که وقت اذونه 
عطر گل نرگسی 
پیچیده بود تو خونه 


هی بابا رو صدا کرد 
بابا چشاش بسته بود 
دیگه نگاش نمی کرد 
بابا چقدر خسته بود 


آی قصه قصه قصه 
یه دختر شکسّه 
که دستای ظریفش 
چند ساله پینه بسته 


چند سالیه که دختر 
زرنگ و ساعی شده 
از اون وقتی که بابا 
قطع نخاعی شده 


نشونه بیعته 
پینه دست زهرا 
بهترین شفاعته 
نگاه گرم بابا 

توصیف یک جانباز

montazer بازدید : 1284 دوشنبه 12 تير 1391 نظرات (0)

شعری در توصیف یک جانباز که چشم خویش را در راه ایمان و اعتقادش به درگاه خدا تقدیم داشته است

صبح دو مرغ رها

بی صدا

صحن دو چشم تو را ترک کرد

******

شب دوصف از یاکریم

بال به بال نسیم

از لب دیوار دلت

پرکشید

*****

آفتاب

خار و خس مزرعه ی چشم تو

آبشار

موج فرو خفته ای از خشم تو

میشود از باغ نگاهت هنوز

یک سبد از میوه ی خورشید

چید


این جا کسی کراک نمی خواهد؟؟؟‍

cyber24 بازدید : 876 چهارشنبه 24 خرداد 1391 نظرات (3)

مثل درخت اگرچه زمینی بود،جایی در این مغاک نمی خواهد

این مرد آسمانی خاک آلودحتی دو مورد خاک نمی خواهد

مانند موج رفت که برگردد دریا - دلش - دچار تلاطم شد

توفان و هرچه داشت به دستش بود : گفت این سفر که ساک نمی خواهد

خورشید از تمام تنش سرزد : نالید رعد، بنجره گریان شد

شب بوی باد بادیه مستش کرد : با او کویر : تاک نمی خواهد

بگذار ساده بنویسم : ها...شاعر که اصلا اهل تعارف نیست

آدم برای گفتن از او حتما الفاظ هولناک نمی خواهد

او بچه ی محله ی ما بود : آن گمنام سرشناس تر از باران

هرچند استخوانی از او مانده : او خانه اش پلاک نمی خواهد

او رفت و عده ای پس از او مردند:خوبی به شکل مرگ...!نه سنگین تر!

او رفت و عده ای پس از او خوردند : آدم مگر خوراک نمیخواهد؟!

او رفت؟نه ! نرفت!همین جاهاست : در کوچه ها : کنار خیابان ها

دستی بکش به شیشه : تماشا کن : غیر از دو چشم پاک نمی خواهد

او ماند با تمام غزل هایش : ما را زمان صدا زد و با خود برد

ما لال : مثل عقربه : هی می رفتیم : گفتند : تیک تاک نمی خواهد

او سال نامه نیست که یک هفته چاپش بکنیم  یا بفروشیمش

یک لحظه نامه است : بخوانیمش : او حق اشتراک نمی خواهد

من خسته ام از این همه او گفتن : او : او نبود و نیست : تو هستی : تو

این که به یک شهید تو می گویم : این قدر شرم و باک نمی خواهد

حضار!در ادامه به یک تبلیغ : با گوش هوش : گوش کنید امشب!

من بچه ی محله ی او بودم: این جا کسی کراک نمی خواهد؟؟؟‍

شهید کشی بسه دیگه، جون امام وشهدا

محسن بازدید : 1233 پنجشنبه 11 خرداد 1391 نظرات (0)

"شرمنده تونیم شهدا"، قافیه شد تو شعر ما
ردیف شعرمون همش" "چیکار کردیم بعد شما؟! "

هرچی شما خاکی بودین، ساده و افلاکی بودین
دادیم شما رو بکشن، با قُپِّه ها، درجه ها

کوچیک بودید، حقیر بودید، دادیم بزرگتون کنن
عکساتونو چاپ بزنن، رو پسترا و بنرا


این چاه اگه آبم داره، واسه ی ما خوب نون داره
چوب حراجتون زدیم، تو میدونا، خیابونا

آی خونه دار و بچه دار، زنبیل و بردار و بیار
پلاک و استخوان داریم، تحفه ی راه کربلا

پلاک و استخوان داریم، یک عالمه جوون داریم
شهری تو آسمون داریم، پاشین بیاین دُکّونِ ما

گردنمون که کج میشه، غرورمون فلج میشه
کی میدونه راست یا دروغ؟ شرمنده تونیم شهدا

گاهی یکسال آزگار، سراغتونم نمیآیم
گاهی میگیم مارش بزنن، با تاج گل مییایم ادا

چندوقت یکبار لباستون، تو تنمون زار میزنه
وبال چفیتون میشیم، همایشا، نمایشا

جنگل مولایی شده، شهرمون از دوز و دغل
هرکی به فکر خودشه، سواره ها، پیاده ها

چیکار کردیم بعد شما؟ به عقل جِنَّم نمی آد!
سکه زدیم به نامتون، اما تو بازار رِبا

خلوص نیت نداریم، ما حاج همت نداریم
همش داریم بیرون میدیم، فوق لیسانس و دکترا

دکترامون میگن شما، بچه رو دِپرس میکنید
دادیم که حذفتون کنن، از قصه ها، سانسور چیا

بچه هامون بچه هاتون، بنگی شدن، رنگی شدن
رومی شدن زنگی شدن، شرمنده ایم رومون سیا


من چی بگم آخر شعر، جون و دلم آتیش گرفت
شهید کشی بسه دیگه، جون امام وشهدا

شاعر: شهروز گودرزی

پذیرش تبلیغات
       
درباره ما
Profile Pic
هدف از ایجاد این وب سایت آشنایی نسل جدید بچه های ایران با نسل گذشتشون یعنی جنگ و جبهه و شهادت هست . که ما یعنی رهروان شهدا تمام تلاش خودمون رو می کنیم تا حتی یک نفر از چند صد نفری که روزانه چه مستقیم و چه غیر مستقیم وارد سایت می شوند بتوانند مطالب سایت رو که شامل زندگینامه ، وصیت نامه و ... در باره شهدا می باشد رو مطالعه کنند تا بفهمند اون جوان هایی که هم سن ما و یا حتی کوچکتر بودن پرای چی زندگی خودشون رو فدای جنگ و مقاومت کردند. به امید روزی که برای پاسداشت بزرگ مردی های این شهدای عزیز همه ی ما گامی حتی کوچک در راستی معرفی آنها به دیگر نسل ها برداریم و سپاس گذار آنها باشیم. با تمامی سایت ها تبادل لینک داریم دوستان سایت ما رو که لینک کردن خبر بدن فوری سایتشون رو لینک می کنیم
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • سایت رسمی شهید علی زاده اکبر
  • عاشقان مهدی
  • در مسیر ظهور
  • شهدای محله نکوآباد
  • جنگ نرم
  • ما ایستاده ایم
  • ویدیوب
  • جوان انقلابی
  • پیرو
  • شــــــهـــادت
  • شهدای علوی
  • سایت جامع سربازان اسلام
  • روشنگری تاریکی های دشمن
  • معبر سايبري بي سنگر
  • ايثار و شهادت در دفاع مقدس
  • پاسدار و عاشق ولايت
  • معبر سايبري نسيمي از بهشت
  • به سوي ظهور
  • معبر صفر و يكي ها
  • جشنواره وبلاگ نويسي نيكي ماندگار
  • وبلاگ شهید محمود جدیری
  • منتظران مهدي فاطمه(عج)
  • سایت مداحان مداحان حسینی
  • پایگاه مرجع شهدای گمنام
  • پایگاه مرجع شهید محمود کاوه
  • پایگاه مرجع شهید آوینی
  • پایگاه شهید صفری تبار
  • پایگاه مرجع راوی شهیدعبدالله ضابط
  • پایگاه مرجع شهید علی تجلایی
  • پایگاه مرجع شهید عباس بابایی
  • پایگاه مرجع شهید مجید پازوکی
  • پایگاه مرجع شهید زین الدین
  • پایگاه مرجع شهیده مریم فرهانیان
  • پایگاه مرجع شهیده فهیمه سیاری
  • پایگاه مرجع شهیده نسرین افضل
  • پایگاه مرجع شهید ابراهیم هادی
  • پایگاه مرجع حاج احمد کاظمی
  • پایگاه مرجع شهیدان باکری
  • پایگاه مرجع شهید تورجی زاده
  • پایگاه مرجع شهید خرازی
  • پایگاه مرجع شهید ولی الله چراغی
  • پایگاه مرجع شهید همت
  • مرکز پایگاههای مرجع شهیدان
  • سردار شهید حاج ابراهیم همت
  • خـــــادم بچه ارزشی ها
  • تا شهدا با شهدا
  • وبلاگ حجاب برتر
  • دفاع مقدس شهدای طالخونچه
  • وصیت نامه شهدا
  • خورشید پنهان
  • فروشگاه وبلاگ
  • وبلاگ مذهبی گل نرگس
  • محفل بسیجیان ورهروان شهدا
  • پایگاه مذهبی شمیم یار
  • مسجد فاطمه الزهرا(س)
  • دانش آموزان قره چپق
  • در مسیر شقایق ها
  • وبلاگ مذهبی یاران منتظر
  • میروم تا انتقام سیلی مادر بگیرم
  • مركزهماهنگي كانون هاي فرهنگي ايثارگران
  • شهود عشق
  • شاخه طوبی
  • اسلام دین جاویدان
  • دانلود سریال جدید
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • نظرسنجی
    کاربر محترم آیا مایل هستید اطلاعات شهدای شهر شما در سایت منتشر شودو در این مورد با سایت رهروان شهدا همکاری کنید ؟




    کانالهای سایت
    كانال هاي تعاملي
    لينكهاي ويژه

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/galeb/%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/heder/Untitled-1.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%D8%B3%D9%87%20%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D9%8A.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%20%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%D8%AE%D8%A7%D8%AF%D9%85%D9%8A%D9%86.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%8A%20%D8%B9%D9%83%D8%B3%20%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7.png

    شهداي طالخونچه

    شهید مرتضی ابراهیمیان

    شهید سید هادی احمدی

    شهید صادق باباعلیان

    شهید اصغر باباچی

    شهیدعلی تجلایی

    شهیدعلی تقی پور

    شهیدعلی محمدتقی پور

    شهیدحسنعلی جعفری

    شهید عباس حیدریان

    شهید ناصر حاج هاشمی

    شهید اصغر حاج هاشمی

    پاسدار شهیداسماعیل خوشکام

    شهیدغلامعلی خلیلی

    شهید منصور رحیمی

    شهیدشمس علی رجبی

    شهید سيدعليرضا رحيمي

    شهیدمحمدرضارحیمیان زاده

    شهیدزین العابدین زینلی

    شهید نیاز علی سبزه علی

    شهیدغلامعلی شهریاری

    شهید مهدي شريفي

    شهیداکبرصداقت طالخونچه

    شهیدمحسن علامی

    شهید رمضانعلی عرب

    شهید محمدعزیزخانی

    شهید مرتضی عزیزخانی

    شهید محمد علی آبادی

    شهیدمحمدرضا عاقبابایی

    شهید ابراهیم عبدی

    جانباز شهید علی اکبر عبدی

    شهید منصورعباسپورطالخونچه

    شهید خلیل فاتح

    شهیدغلامعلی فخار

    شهید محمدعلی فرهمند

    شهید صادق قاسمیان

    شهید سيدتيمور قائم مقامي

    شهیدحسین کاظم فرزندی

    شهید علی کارگرطالخونچه

    شهید رمضانعلی کبولی

    شهید غلام رضا مظاهری

    شهیدهوشنگ ماندیان

    شهید  بهرام  مرادی

    شهیدنعمت الله مهدوی

    شهیدصفرعلی ماندیزاده

    شهیدحسینعلی محمدی

     شهید سید مهدی متحملیان

    پاسدارشهیدکاظم نقی زاده

    جانبازشهید علی اکبر نفریه

    شهید علی هاشمیان

    پاسدارشهیدسعیدهادیزاده

     پاسدارشهیدسیدتقی هاشمی

    دانشجوی شهید علی هاشمیان

    سرباز شهید الله خواست یلمه

    آمار سایت
  • کل مطالب : 377
  • کل نظرات : 223
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 132
  • آی پی امروز : 54
  • آی پی دیروز : 144
  • بازدید امروز : 304
  • باردید دیروز : 521
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 11
  • بازدید هفته : 1,443
  • بازدید ماه : 2,566
  • بازدید سال : 113,570
  • بازدید کلی : 1,220,466
  • کدهای اختصاصی

    روزشمار محرم عاشورا
    منم گدای فاطمه
     دلانه ها
    حمایت از ما
    ***رهــــروان شـــــهـــــــدا***

    پیج رنک گوگل
    وصیت نامه شهدا
    وصیت شهدا
    لوگوی همسنگران