آخرين ارسال هاي انجمن
انجمن
نوشته شده توسط : محسن

شهید مسعود امیدیانمسعود اميديان در سال 1349 در شهر نورآباد شهرستان دلفا از توابع استان لرستان ديده به جهان گشود، دوران کودکي را به همراه برادر دوقلويش سعيد با شعفي سرشار از تربيت ديني سپري نمود و با فرا رسيدن بهار علم و دانش هر دو دست در دست هم راهي مدرسه شدند و تحصيلات خود را تا پايان دوره راهنمايي سپري نمودند و سپس هر دو تصميم گرفتند به حوزه علميه بروند و به آموختن علوم ديني و مفاهيم سرشار اسلامي بپردازند. با آغاز جنگ تحميلي نداي مولا و مقتدايشان را لبيک گفته و باز هم هر دو در کنار هم به جبهه هاي نبرد شتافتند تا اينکه سرانجام در تاريخ 30/8/1366 پس از رشادت هاي فراوان در عمليات نصر" در گرده رش" در سن 17 سالگي به درجه رفيع شهادت نائل مي آيد و برادرش ماند تا راه او را ادامه دهد.

وصيت نامه :

من راه حسين(ع) را پيمودم .پدر و مادرم شيون و زاري نکنيد، زيرا کسي نبود که براي امام حسين شيون کند يا لباس سياه بپوشد.



:: برچسب‌ها: شهدای لرستان , شهدای نور آباد , زندگی نامه , وصیت نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 1785
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 6
|
مجموع امتياز : 25
تاريخ انتشار : سه شنبه 02 دی 1393 | نظرات (8)
نوشته شده توسط : محسن

فرامرز بهمني در سال 1342 در شهر زاهدان در خانواده اي متوسط چشم به جهان گشود. دوران دبستان و راهنمايي را در زادگاهش پشت سر گذاشت و در دوره ي دبيرستان به جبهه اعزام گرديد، و دو بار مجروح شد.

در رشته ي فيلم سازي تحصيل را ادامه داد. وي اوقات فراغت خود را به تربيت جوانان شهر زاهدان و فعاليت در بسيج مي گذراند و همواره به تشکيل کلاس هاي فرهنگي مبادرت مي ورزيد.

فرامرز مدتي در اداره ي کل بازرگاني استان به کار اشتغال داشت. تا آن که سرانجام حدود يک سال پس از شهادت برادر بزرگوارش، فرزاد، در عمليات والفجر ده در منطقه ي خرمال بر اثر برخورد با مين در سن بيست و چهار سالگي در سال 1366 به شهادت رسيد.

وصيت نامه :

ياران به سوي شما مي آيم. به آن دياري که در آن مردن بي معناست، آن جايي که مردانشان تکبير گويان به سوي قله ي بلند يگانگي پرواز مي کنند. آن جا که عشق با فنا شدن معني مي شود.



:: موضوعات مرتبط: خاطرات , زندگی نامه الف--ج , وصیت نامه الف--ج ,
:: برچسب‌ها: شهدای زاهدان , وصیت نامه , خاطرات , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 1476
|
امتياز مطلب : 1
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : چهارشنبه 05 آذر 1393 | نظرات (3)
نوشته شده توسط : محسن

مرتضي بسحاق مرتضي بسحاق فرزند محمد در مردادماه سال 1344 در خرمشهر ديده به جهان گشود. دوران کودکي را در آغوش گرم و پر مهر خانواده اش سپري کرد. با آغاز هفتمين پائيز زندگي به مدرسه رفت و تحصيلات خود را تا مقطع راهنمايي ادامه داد.

وي با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران و تصرف خرمشهر توسط سربازان رژيم بعث مجبور به ترک زادگاه خويش گرديد. مرتضي به علت مشکلات مالي خانواده به ناچار مدرسه را رها کرد و در ستاد پشتيباني، خودروهايي که از جبهه به عقب برمي گرداندند را تعمير مي کرد.

پس از چندي از طريق سپاه پاسداران به جبهه هاي حق عليه باطل رفت و بعد از گذشت چندين ماه سرانجام پاسدار دلاور اسلام در روز بيست و نهم اسفندماه سال 66 در سن 22 سالگي در عمليات والفجر10 در منطقه حلبچه بر اثر بمباران شيميايي به درجه رفيع شهادت نائل گرديد. پيکر پاکش در گلزار شهداي رهنان به خاک سپرده شد.

خاطرات :

آخرين ديدار

براي آخرين بار که به خانه بازگشت، حال عجبيب داشت گوئي آخرين ديدار است کنارش نشستم و زير لب زمزمه کرد:«يا مولا دلم تنگ اومده شيشه عمرم اي خدا سر اومده» بغض تلخي در گلويم شکست نمي خواستم باور کنم، او در جمع ما نخواهد بود يادم هست بارها مرا سفارش نمود تا به پدر و مادر احترام بگذارم، کنار در ايستاد و دستي به شانه برادرش زد و گفت:«برادرم، خدمت سربازي يک وظيفه است حتما به خدمت برو و در کارها به خدا توکل کن».و به راه افتاد اشک بر روي گونه ام مي ريخت، اما صبورانه تحمل کردم چون او مي خواست صبور باشم.

راوي:برادر شهيد



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه الف--ج , وصیت نامه الف--ج , عملیات والفجر10 , شهدای رهنان ,
:: برچسب‌ها: شهدای رهنان , شهدای اصفهان , اصفهان , رهروان شهدا ,
:: بازديد از اين مطلب : 1237
|
امتياز مطلب : 1
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : دوشنبه 03 آذر 1393 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : محسن

شهید عبدالرحیم بابا صفری

عبدالرحيم در شهريور ماه سال 1348 در منطقه رهنان شهرستان اصفهان متولد شد.سالهاي پر نشاط کودکي را در دامان پر مهر مادري پرهيزگار و مؤمن و زير سايه لطف پدري مهربان گذراند.تحصيلات خود را از هفت سالگي آغاز نمود و تا دوره راهنمايي ادامه داد و بعد از آن براي تأمين معاش خانواده وارد بازار کار شد.پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي عبدالرحيم به جمع ياران پر شور و وفادار انقلاب در بسيج پيوست.و با عشق و علاقه زيادي در پايگاه بسيج مسجد محل مشغول به فعاليت شد با شروع جنگ تحميلي اشتياق دفاع از مرزهاي ميهن اسلامي و جنگ در برابر رژيم بعث هر لحظه بيشتر در دل عبدالرحيم نوجوان جاي گرفت. او که در کنار تحصيل علم به خودسازي و جهاد اکبر مشغول بود، سرانجام جواز حضور در کنار ابرمردان تاريخ ايران را گرفت و روز اول مهرماه سال 1365 راهي ميادين خون و مبارزه شد و پس از حضوري فعال در عمليات هاي کربلاي 4و5و10 روز بيست و پنجم اسفندماه سال 1366 در عمليات والفجر10 در منطقه حلبچه در حاليکه تنها 18 سال داشت دعوت حق را لبيک گفت و به سوي عرش اعلي پر گشود مزار مطهرش در گلزار شهداي رهنان واقع است.

وصيت نامه :

....گرچه مي دانم که خانواده ام در شهادت من صبر خواهند کرد با اين حال ازايشان مي خواهم در صورت شهادت من خانواده حضرت امام حسين (ع) و زينب (س) را الگوي خويش قرار داده و صبور باشند....».

خاطرات :

صورت خندان

ظهر بود و عطر خوش صوت مؤذن همه جا پيچيده بود، صداي زنگ زدن عبدالرحيم را مي شناختم رفتم در را برايش باز کردم با خوشرويي جواب سلامم را داد و بي معطلي براي وضو گرفتن کنار حوض خانه مان نشست با خنده گفتم:« عبدالرحيم جان صبر کن خستگي ات را بگير بعدا نماز مي خواني». اما عبدالرحيم با صورتي که در آن ايمان موج مي زد به من نگاه کرد:«خواهرم نماز اول وقت از هر چيزي واجب تر است» در جبهه هم همينطور بود ،ايمان و اخلاصش زبانزد همه شده بود و به خصوص اينکه اواخر به عنوان اذان گوي گردان هم انتخاب شده بود.

عبدالرحيم هيچ وقت بدخلق و اخمو نبود.صوتي خوش به همراه صورتي زيبا و معصوم که هيچگاه لبخند از لبانش دور نمي شد. فقط يکبار او را ناراحت ديدم آن هم در مجلس هنگام شهادت دايي عزيزم که تقريبا همسن و سال عبدالرحيم بود و هميشه در کنار هم بودند ،يادم هست که آخرين باري که به ديدن ما آمده بود و همگي خوشحال بوديم جمله اي گفت که بعدها معني اش را فهميدم ،گويي نمي خواست بزم شادي را به هم بزند، او آرام به من گفت:«خوب شادي کنيد که گريه ها بعد از اين است».

راوي:خواهر شهيد



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه الف--ج , وصیت نامه الف--ج , عملیات کربلا4 , عملیات کربلا5 , عملیات والفجر10 , شهدای رهنان ,
:: برچسب‌ها: شهدای اصفهان , منطقه رهنان اصفهان , وصیت نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 1330
|
امتياز مطلب : 2
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : شنبه 01 آذر 1393 | نظرات (1)
نوشته شده توسط : محسن

ابوالحسن در سال 1340 درروستاي زيباي «عالي بلاغ» از توابع شهرستان سنقر استان کرمانشاه متولد شد. کودکي را در دامان پر مهر خانواده اي مذهبي گذراند و با معارف الهي اسلام آشنا گرديد. 7 ساله بود که راهي دبستان کوچک روستا شد تا الفباي زندگي را بياموزد و بعد از اتمام تحصيلات ابتدايي براي ادامه تحصيل راهي شهرستان سنقر شد در همين دوران بود که با مبارزات روحانيت آشنا شد و زمزمه انقلاب اسلامي را به گوش جان شنيد و مشتاقانه به صف مبارزان راه حق پيوست در راهپيمايي ها حضوري فعال داشت و با تمام وجود در انتقال پيام انقلاب به مردم تلاش مي کرد او که در راهپيمايي با شکوه 17 شهريور تهران حضور داشت و به خاک و خون کشيده شدن عده زيادي از هموطنان را با چشم خود ديد کينه اي عميق از رژيم سفاک پهلوي بر دل گرفت و با شدت بيشتري به مبارزه پرداخت بعد از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي به همراه گروهي از جوانان انقلابي به فرماندهي شهيد محمد منتظري عازم جنوب لبنان شد اما با تجاوز رژيم بعثي به خاک ميهن اسلامي براي دفاع از ميهنش به سازماندهي بسيج و اعزام جوانان غيور شهر سنقر پرداخت چند ماه بعد در اواخر سال 1359 به جمع سبزپوشان سپاهي پيوست و با توجه ب

ه توان بالا و روحيه و استعداد عالي که داشت مسئوليت هاي متعددي را بر عهده گرفت و در بيش از 10 عمليات موفقيت آميز چريکي منطقه کردستان شرکت کرد جبهه هاي نبرد شاهدي حماسه ها و دلاوري هاي اين شير بيشه حق در عمليات هاي نصر7، کربلاي 5 و والفجر 10 بود.

سرانجام روح عاشق اين پرستوي مهاجر قفس تن را تاب نياورد و روز بيست و پنجم اسفندماه سال 1366 در حاليکه معاونت گردان تبوک از تيپ نبي اکرم (ص) را بر عهده داشت در سن 26 سالگي و در حين عمليات والفجر10 در خاک حلبچه دعوت حق را لبيک گفت و به سوي آن وسعت بيکرانه پر گشود.

وصيت نامه :

خدايا دوست دارم که با بدني تکه تکه و سوخته و پودر شده در گوشه بيابان و دور از هياهو و جنجال به ديدار تو آيم.



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه الف--ج , وصیت نامه الف--ج , عملیات کربلا5 , عملیات والفجر10 ,
:: برچسب‌ها: شهدای ایران , شهدای دفاع مقدس , شهدای کرمانشاه , شهدای سنقر ,
:: بازديد از اين مطلب : 1457
|
امتياز مطلب : 2
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 14
تاريخ انتشار : جمعه 30 آبان 1393 | نظرات (1)
پذیرش تبلیغات
ليست
       

تعداد صفحات : 76


خاطرات ودلنوشته ها
آشنایی با شهدا زندگی نامه
آشنایی باشهدا وصیت نامه
شهدای دیزیچه
موضاعات متفرقه
شهدای شهر طالخونچه
شهدا-عملیات
شهدای رهنان

شهدا را ياد كنيم حتي با يك صلوات

سلام مهمان گرامي؛
خوش آمديد ،لطفا برای حمایت اطلاعاتی ما
معرفي شهداي شهر ومحل خود در سايت عضو شويد
باتشکر مديريت سايت

عضويت در سايت