آخرين ارسال هاي انجمن
انجمن
نوشته شده توسط : محسن

شهید رمضانعلی عرب

شهید رمضانعلی عرب ، فرزند محمد علی به شماره شناسنامه 167صادره از شهرضا ، در تاریخ 1/11/1340 هجری شمسی در خانواده ایمتدین در شهر طالخونچه به دنیا آمد . ایشاناولین فرزند خانواده بودندکه تحصیلات ابتدایی خود را در سن هفت سالگی در دبستان شهیدمطهری شروع نموده ، در سال 1352 تحصیلات ابتدایی خویش رابهپایانرسانیدومقطعراهنمایی را در سال 1354 به دلیل عدم وجود فضایآموزشی در طالخونچه شروع نمودند .



به ادامه مطلب توجه فرمایید...




:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ع--ل , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه ع--ل , شهید رمضانعلی عرب , بیت المقدس ,
:: برچسب‌ها: شهدا , رمضانعی عرب , شهدای شهر طالخونچه , شهدای دفاع مقدس , طالخونچه ,
:: بازديد از اين مطلب : 1890
|
امتياز مطلب : 1
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : محسن

بابا مجتبي سلام

اميدوارم حالت خوب باشد. حال من خوب است، خوب خوب. يادش بخير! آن روزها که مهد کودک بودم و موقع ظهر به دنبالم مي آمدي.هميشه خبر آمدنت را خانم مربي ام به من مي رساند: سيده زهرا علمدار! بيا بابات آمده دنبالت. و تو در کنار راه پله مهد کودک مي نشستي و لحظه اي بعد من در آغوشت بودم. اول مقنعه سفيدم را به تو مي دادم و با حوصله اي بياد ماندني آن را بر سرم مي گذاشتي و بعد بند کفشهايم را مي بستي و در آخر، دست در دستان هم بسوي خانه مي آمديم و با مامان سر سفره ناهار مي نشستيم و چه بامزه بود.

راستي بابا چقدر خوب است نامه نوشتن برايت و بعد از آن با صداي بلند، رو به روي عکس تو ايستادن و خواندن؛ انگار آدم سبک مي شود. مادر مي گويد: بابا خيلي مهربان بود،اما خدا از او مهربانتر است و من مي خواهم بعد از اين نامه اي براي خدا بنويسم و به او بگويم که مي خواهم تا آخر آخر با او دوست باشم و اصلاً باهاش قهر نکنم. اگر موفق شوم به همه بچه ها خواهم گفت که با خدا دوست باشند و فقط با او درد دل کنند. مادر بزرگ مي گويد هرچه مي خواهي از خدا بخواه و من از خدا مي خواهم که پدر مردم ايران حضرت آيت ا.. خامنه اي را تا انقلاب مهدي(عج) محافظت فرمايد و دستان پر مهر پدرانه اش هميشه بر سرِ ما فرزندان شهدا مستدام باشد.


ان شا ا.. ، خدانگهدار– دخترت سيده زهرا



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , دل نوشته ,
:: برچسب‌ها: شهدا ,
:: بازديد از اين مطلب : 1227
|
امتياز مطلب : 3
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 15
تاريخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : محسن

شهید علی هاشمیان

زندگینامه:

شهید هاشمیان پس ازمهاجرت خانواده از طالخونچه به خرمشهردر سال 1338درخرمشهر ودر خانواده ای متدین ومذهبی دیده به جهان گشودوتا پایان تحصیلات متوسطه در خرمشهر به سر برد.ایشان از سن دوازده سالگی به همراه بچه های محل فعالیتهای مذهبی خود را در کتابخانه مسجدامام جعفر صادق(ع) در خیابان چهل متری خرمشهر آغاز کردند.ایشان به مطالعه علاقه زیادی داشت به طوری که درامدحاصل ازکار خود را صرف خرید کتاب میکرد.به هنگام نماز قرآن ونهج الابلاغه میخواند وپیوسته میگفت:نباید قرآن را تنها بر سر قبرها بخوانیدبلکه باید دستورات آن را در زندگی به کار ببرید.علی با علاقه وافر در دبیرستان هم دانش آموز ممتازبود ومرتب جایزه میگرفت.به دلیل اینکه ایشان از فعالیتهای خود در منزل سخن نمیگفت بسیاری از کارها وفعالیتهای ارزشمندوایثار گرانه وی بر ما پوشیده است.ایشان هر کاری را برای رضای خدا انجام میدادندنه برای تظاهر وریا.

کسب علم به نقل از مادر شهید:

علی بسیار اهل مطالعه بود وبه کتاب خواندن عشق می ورزیدبه گونه ای که شبها تا صبح مشغول کتاب خواندن بودوگاه در حالی که کتاب در دستش بودبه خواب می رفت.گاهی احساس میکردم خیلی خسته به نظر میرسدبرای همین کتابهایش را بین شاخه های نخلی که در حیاط خانه بود مخفی میکردم شایدکمی استراحت کند.

کمک به پدر ومادر:

ایشان از هر فرصتی برای کمک به دیگران به خصوص پدر ومادراستفاده میکردند.آن وقتها پدر مغازه ای داشتند،علی هر وقت از مدرسه می آمد سری به مغازه می زد وبه پدرش کمک میکرد.اوقرائت صحیح حمدو سوره را به همراه سوره های کوچک قرآن ومعنای آن سوره ها را به مادرش می آموخت ودر کارهای خانه به وی کمک مینمود.ودر پاسخ مادر همیشه یک کلمه میگفت:چشم

توصیه امام:

نقل از آقای شریعت:

درآن زمان اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا وآمریکااز امام خواسته بودند به آنها توصیه ای بفرمایندوامام فرموده بودند:روزهای دوشنبه وپنج شنبه را روزه بگیرید.

شهید از زمانی که این توصیه را شنیده بودندهر دوشنبه وپنج شنبه چه بساروزهای دیگر را روزه بودندودر سایر مواقع به غذای ساده ومختصر قناعت می نمودند.

در پناه قرآن:

علی به خواندن قرآن وآموزش آن اهتمام ویژه ای داشت.هرجایی که می رفت کلاس قرآن دایر میکردوبه بچه ها قرآن می آموخت.هر بار که ازشیراز به خانه می آمد برای بچه ها قرآن تهیه میکردوبا خود می برد.یک روز هنگام خداحافظی قرآن را آوردم وبالای سرش گرفتم.درحالی که چمدانش در دستش بود با لبخند از زیر قرآن رد شد وبا لبخند گفت:چمدانم پر از قرآن است دارید قرآن را از زیر قرآن رد میکنید.

خواب مادر:

تنها چند روز از شهادت علی میگذشت شبی در خواب دیدم علی در جایی با صفا نشسته بچه هایی به دوش حلقه زده اند واو را چون نگین انگشتر در بر گرفته اند.پرسیدم علی جان چه کار میکنی؟علی با همان نگاه سرشار از آرامش نگاهم کرد وگفت:چند روزیست آمده ام اینجا به بچه ها درس میدهم...

آری ما همه شاگرد درس ایثار وشهادتیم هر چند شاگرد خوبی برای آن بزرگواران نبوده ایم.

دست نوشته های شهید

خداوندا .....

در پیشگاه عظمت و جبروتت با تو پیمان می بندیم که این انسانهایی را که مایه فخر بشریتند و این شهیدانی را که بسیار پیش از شهادت شهید بوده اند را همیشه چون چراغی درخشان بر فراز راهمان قرار دهیم و راهی را که پیمودند ، بپیمائیم . خداوندا به اسم اعظم و خون شهیدانت با خون و جان خود سوگند یاد می کنیم که تا آخرین دم حیات برای نابودی کفر پیشه گان این عصر که رأس همه آنان شیطان خونین چنگ آمریکا و همه فرزندان و دست نشاندگان این ابلیس بزرگ است لحظه کوتاهی از پای ننشینیم و هیچ تلاش و هیچ مبارزه ای را دریغ نکنیم .



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه م--ی , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه م--ی , شهید علی هاشمیان , شهیدعلی هاشمیان ,
:: برچسب‌ها: شهدا , شهید هاشمیان , طالخونچه , شهدای شهر طالخونچه , شهدای دانش آموز ,
:: بازديد از اين مطلب : 1535
|
امتياز مطلب : 3
|
تعداد امتيازدهندگان : 8
|
مجموع امتياز : 29
تاريخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
پذیرش تبلیغات
ليست
       

تعداد صفحات : 76


خاطرات ودلنوشته ها
آشنایی با شهدا زندگی نامه
آشنایی باشهدا وصیت نامه
شهدای دیزیچه
موضاعات متفرقه
شهدای شهر طالخونچه
شهدا-عملیات
شهدای رهنان

شهدا را ياد كنيم حتي با يك صلوات

سلام مهمان گرامي؛
خوش آمديد ،لطفا برای حمایت اطلاعاتی ما
معرفي شهداي شهر ومحل خود در سايت عضو شويد
باتشکر مديريت سايت

عضويت در سايت