loading...

****رهـــــروان شــــــهــــدا****

خاطرات،شهدای زاهدان

آخرین ارسال های انجمن

شهید فرامرز بهمني

محسن بازدید : 1348 چهارشنبه 05 آذر 1393 نظرات (3)

 

 

خاطرات

فریدون بهمنی برادر شهید :

فرامرز در سال 1343 در شهرستان زاهدان بدنیا آمد و محل سکونت ایشان از زمان تولد شهرستان زاهدان، خیابان امام خمینی فعلی بوده.

شهید فرامرز فرزند سوم خانواده بود و پسر دوم خانواده درآن زمان امکانات خاصی نبود ، تلفن موردی بود. هر خانه ای تلفن نداشت، حمام نداشت حمامهای عمومی بود در سطح شهر اکثرا حمامهای عمومی سطح شهر می رفتند. امکانات خاصی نبود حتی آن زمانیکه ما بچه بودیم یادم هست که تلویزیون نداشتیم و تلویزیون تازه درسطح زاهدان آمده بود و توی همین پارک شهرداری یک تلویزیون آورده بودند و اکثر مردم آنجا استفاده می کردند.

تحصیلات ابتدایی را در آن محلمان با یک مقداری فاصله مدرسه بود تحت عنوان مدرسه سیرجانی که الان هم هست روبروی مصلا هست.

تحصیلات ابتدایی را با همدیگر آنجا بودیم بعد خدمتتان عرض کنم تحصیلات دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی گذراندیم که بعد از اتمام دوره راهنمایی دیگر مسیرمان از همدیگر از لحاظ تحصیل جدا شد و ایشان خدمتتان عرض کنم که دبیرستان امام خمینی رفتنند و کم کم نزدیک بود به دوران انقلاب و آن شور وشوقی که در محصلها بود و آنها را یک مقداری از تحصیل هم باز می داشت.

رشته تحصیلی اش که فرهنگ و ادب بود یا اقتصاد بود دقیقا حالا خاطر ندارم فکر می کنم فرهنگ و ادب بود و با توجه به اینکه از لحاظ تحصیلی از همدیگر یک مقداری جدا شده بودیم زیاد از لحاظ میزان موفقیتش در تحصیل دقیقا چیزی به خاطرم نیست نسبتا خلاصه درسش را می خواند به هر حال کج دار و مریز به هر جور بود.

با رفتن من به سربازی سال 60 بود که من ثبت نام کرده بودم برای سربازی و ایشان هم خدمتتان عرض کنم بدون اجازه پدر و مادر رفته بود ثبت نام کرده بود برای جبهه که اولین بار اینها از جلوی درب مسجد جامع اعزام شدند به جبهه های حق علیه باطل و ما هم به اتفاق خانواده گرچه مادرم خیلی ناراحت بود و خیلی به لحاظ اینکه علاقه به فرزند داشت و اولین بار بود که فرزندش ازش جدا می شد، مثل خیلی از مادران دیگر و با توجه به اینکه اوایل جنگ بود و شدت جنگ و حملاتی که نیروهای عراق داشتند بود ولی با این دیگر بدرقه اش کردیم و به جبهه اعزام شد با سایر برادرانی که درآن مقطع زمانی رفتند .

فرامرز بسیار پسر پر جنب وجوش، بسیار فرد اجتماعی، خوش برخورد و با مردم خوب می جوشیدند و تو این چند سال علی الخصوص در دوران جنگ تحمیلی فعالیت زیادش علاوه بر حضور در جبهه حق علیه باطل بحث فرهنگی بود که ایشان یک اعتقاد زیادی نسبت به او داشت و سعی می کرد در قالب پایگاههای بسیجی که تشکیل شده بود در سطح شهر و ایشان خودش به عنوان فرمانده پایگاه بسیج یکی دو تا بود که خاطرم هست یکی در هشتاد دستگاه بود که ایشان مسئول پایگاه بودند به حساب در پایگاه بسیج انصار الحسین بود که ایشان فعالیت داشتند و من از نزدیک می دیدم به عینه می دیدم که ایشان خیلی از جوانهایی که ایشان فعالیت داشتند و من از نزدیک می دیدم به عینه می دیدم که ایشان خیلی از جوانهایی که شاید زمینه انقلابی داشتند ولی خوب او سعی می کرد که اکثر جوانها را با خودش دوست کند و اینها را بیاورد به سمت پایگاه و به سمت اینکه شرکت در اردوهایی که تشکیل می داد. کلاته می برد، مشهد می رفتند خلاصه یک جوری که این جمع گروهها را بوجود بیاورد و این بچه ها را نزدیک می کرد با جبهه و فرهنگ جبهه آنها را آشنا می کرد و خیلی از این جوانه را که شاید اصلا زمینه نداشتند با ایشان رفتند به جبهه و خیلی ها به شهادت رسیدند خیلی ها هم الان حضور دارند. و روی بحث فرهنگی خیلی ایشان فعال بودند بسیار پر نشاط، سر نترس داشت واقعا با اینکه از من کوچکتر بود ولی واقعا سر نترس داشت و توی جبهه هم یادم می آید که همان بشاشی و همان طراوت را توی جبهه هم داشت. خیلی پسر شوخی بود با همه شوخی می کرد و یکسری یادم می آید که بعد از عملیات فاو بود اوایل سال 65 که برادرشهیدم فرزاد در عملیات فاو زخمی شدند ایشان را به بیمارستان برده بودند و فرامرز واقعا حدود چهار ماه شاید اگر درست گفته باشم حدود چهار ماه در بیمارستان تهران از این مراقبت می کردند و به صورت همراه بسیار زحمت کشید برای شهید فرزاد و زمانی هم که با همدیگر در کربلای 5 در جبهه بودند اینقدر در کنار خودش برادرش به شهادت رسید و جسد و پیکر پاک شهید فرزاد را خودش با تمام صبرو تحملی که از جانب خدا به او عطا شده بود جنازه را به زاهدان آورد و در مراسمش هم خیلی فعال شرکت داشت.

فعالیتهای ورزشی راچون جثه خیلی قوی ای داشت قد بلندی داشت و اگر بگوییم که یک رشته خاصی را دنبال می کرد نه ولی به عنوان یک کسی که حداقل ورزش را دوست داشت و سعی می کرد در همه پشتوانه های ورزشی یک سرکی به قولی بکشد والیبال خلاصه در اکثررشته های ورزشی شرکت می کرد.

او از همان کوچکی بچه پر طاقت ،واقعا با صبرو تحمل بود خدا شاهد است . شاید بگویم از همه ما این بچه از همان کوچکی هم صبرو تحملش بالاتر بود.قوی ناملایمات شاید دو روز هم غذا نمی خوردباریش مسئله ای نبود یا مثلا خدای نکرده مریض نمی شد فبیمار می شد یادم می آید یکسری تصادف کرده بود با موتور خیلی ناجور ولی با این حال سعی نمی کرد خودش را توی بستر بیماری نمی انداخت . خیلی روحیه بالایی داشت .

علاقه داشت که شاید دوستانش بهتر از من بدانند چون اکثر زمان را بیشتر با دوستانش بود در جبهه جنگ بود شاید ما کمتر نتوانستیم با هم باشیم ولی علاقه اش زیاد مادی نبود.اکثر دوست داشت توی جمع باشد در حقیقت حلقه دوستی بین یک گروه را می خواست همیشه پیوند بدهد و در حقیقت دوستی و محبت را رواج می داد.

یادم میاد یکی از آرزوهایش که برای من خیلی جالب بود این بود که در زمان جنگ همیشه می گفت که من از خدا آرزودارم که زخمی و علیل نشوم.می گفت که می خواهم یک دفعه بروم روی یک مینی یک چیزی که به شهادت برسم. اینکه دستم قطع بشود علیل بشوم که کی بخواهد دست من را بگیر دوست ندارم. یکی از آرزوهایش که داشت و من همیشه تو ذهنم هست همین بود.

بحث مدیریت یک چیزی هست که بعضی اوقات می بینی یک فرد هیچ درس مدیریت هم نخوانده اما انگار در ذاتش و در خونش مدیریت هست. یک موقع یکی را می بینی که مدیریت هم می خواند اما در مرحله اجرا توان اجرایش را ندارد . شهید فرامرز از آن افرادی بود که که در حیقت همان طور که گفتیم سر نترس داشت و سعی می کرد همیشه حرفش را بزند و آدم مسئولیت پذیری هم بود و در مقابل مسئولیتهای که به او واگذار می شد واقعا احساس مسئولیت می کرد و توتن این را که عدهای تحت فرماندهی اش باشند حیطه نظارتی داشته باشد و بتواند عدهای را رهبری بکند یعنی به نظر من توان رهبری گروه را حداقل می دانم داشت و می توانست آنها را راهنمایی بکند.

 

ورودش به بسیج و بحث جبهه و فعالیتهای در ارتباط با جبه و جنگ از همان سال 60 بود.

ما هر مقوع که می دیدیم یک پایش تو جبهه بود یک پایش اینجا بود. بعد اینکه دانشگاه هم قبول شد ه بود در تهران درس می خواندو درسش را ول کرد و رفت به جبهه که فکر می کنم همان اواخری بود که به شهادت رسید.ولی زیاد شاید بگویم از سال 61 که پایش به جبهه باز شد بحث جنگ بود ما زیاد نمی دیمش یعن حاقل در هر سال شاید چند ین ماهش را توی جبهه بود.

دیپلمشان را که به طور عادی نتوانستند بگیرند. به لحاظ آن مسئله جنگ بعد از در اواسط جنگ بود که ایشان موفق شد دیپلمش را بگیردو بعدش هم شرکت کرد در رشته خلبانی در سپاه پاسداران هم قبول شده بود بعد در رشته فیلم سازی قبول شده بود که رفت آنجا .

خودم دقیقا نمی دانم عملیات شده بود یا نشده بود من اطلاعی ندارم اون به من چیزی نگفته بود. ولی بعضا من از دوستانش می شنیدم که اون یکی دوبا ر مجروح شده که من به عنوان برادرش اطلاع خاصی ندارم.

ایشان در گردان 409 بود ، فرمانده یکی گرودانها گردان 409 را بر عهده داشتند.

این بچه، خیلی آدم اجتماعی بود خیلی آدم خوش برخوردی بود همیشه دوست داشت تو جنگ باشد، آدم شوخی بود بحث مسئولیتش اصلا مطرح نبود با همه جدی رفیق بود. و لذا بچه ها هم به همان نسبت این را دوست داشتند. الان که حتی بعد از چندین سال است که هنوز که هنوز هست که به شهادت رسیده هنوز بعضی اوقات من دوستانش را می بینم همیشه حداقل یک خدابیامرزی براش می گویند و این نشان دهنده این هست که حداقل با مردم یک برخورد خوب و انسانی داشت.

درست دو سه ماه قبلش یعنی فکر می کنم دی ماه 66 بود بند یک برگ ماموریت از زاهدان گرفتم به جبهه اعزام شدم و مستقیم هم رفتم به جبهه و گفتم بروم به گردان 409 و در گروهان خود اخوی شهید بهمنی بتوانم آنجا یک چند ماهی در جبهه باشم. وقتی من آنجا نتوانستم ایشان را ببینم ما یکی دو روز ماندیم آنجا تا ایشان از جایی که رفته بودند مطلع شدند که من آمدم خیلی ناراحت شد. یادم هست آمد و خیلی با هم به قولی مجادله کردیم که چرا آمدی تو تازه ازدواج کردی خیلی ها هستند که مجردند می آیند و من هستم توی یک خانواده نمی شود دو نفر باشند و ما یک شهید دادیم و من مصر بودم که باید بایستم و اشکالی ندارد . شهید بهمنی رفت و خلاصه به فرمانده گردان حاج محب فارسی خیلی صحبت کرد و پا فشاری کرد که حاج آقای فارسی گفتند که شما باید برگردین چون از یک خانواده دو نفر با توجه به اینکه یک شهید دادین نمی شه نگه داریم. خلاصه ما با ترفند و خلاصه هر جور کلک بود عذر ما را خواستند. یادم می آید وقتی می خواستیم با هم خداحافظی بکنیم ما را تا نصفه راه با موتور آورد و سر یک دو راهی بود که آنجا ماشینهایی می آمدند شاید بگویم آخرین باری بود که من در جبهه اون خدابیامرز و دیدم. وقتی می خواستیم خداحافظی بکنیم ناخواسته خدا شاهد هست اشکها از چشممان می ریخت هم از او و هم از من، هرکار می کردم خودم را کنترل بکنم نمی شد. همدیگر را بغل کردیم و خلاصه حدود 10 دقیقه ای همین جور اشک می ریختیم . دیگر حتی خداحافظی هم نکردیم و من سوار ماشینی شدم و آمدم که ایشان بعدش یک سری آمدند زاهدان و یک چند روزی بودند و عملیات یادم می آ ید از این منطقه می خواست انجام شود و به حساب در این مقطع زمانی که متاسفانه به دلیل لو رفتن عملیات ،عملیات لغو شدو بعد از یک محور دییگر که همان غرب کشور استان سلیمانیه بود از انجا شروع شد . این آخرین باری بود که من ایشان را دیدم و اتفاقا یادم می اید سالگرد شهید فرزاد ما بود شهید محمد خدمتتان عرض کنم ما سر مزار بودیم اعلام کردند گردان 409 وارد زاهدان می شود . عید بود و می خواستیم سالشان را برگذارکنیم . مادرم گفت که فرامرز هم دارد می آید. الحمدالله بعد من اتفاقا با چند تا از دوستانش دیدم آمدند سر مزار و چیزی نگفتند. گفتند گردان دارد می آید . اتفاقا من رفتم سر پلیس راه و آنجا ایستادیم همه توی اتوبوس ها رد می شدند و من سراغ فرامرز این ورو اون ور . گفتند که نیست توی اتوبوس بعدی . اتوبوسها هم آمدند و رد شدند و خلاصه از این بنده خدا خبری نشد و همین طور توی ذهنم افتاد توی قلبم یک چیزی ساعقه ای خورد و یکی از دوستانش آمد که فرامرز مجروح شده و در بیمارستان مازندران هست . بعد از چند روز ما می خواستیم برویم منطقه که خبر آوردند به شهادت رسیده و جنازه اش را می خواهند به زاهدان بیاورند .

ما خیلی تلاش کردیم که همان اوایل به شهادت رسیده بود نحوه به شهادت رسیدنشان را البته با توجه به اینکه جنازه اش را که ما دیدیم مشخص نبود که روی مین رفته یک پا کلا نداشت. پای چپش به طور کامل نبود پای راستش خیلی آسیب دیده بود. دست راستش قطع شده بود و خیلی ترکش هم توی صورتش بود . معلوم بو د شیمیایی هم شده بود که ظاهر امر که روی مین رفته ولی خوب من از دوستانش به طور دقیق متوجه نشدیم بالاخره این جریان به شهادت رسیدن اخویمان به چه نحوی بود ه ولی خوب مشخص بود که ،چون همیشه پیش قدم بود در همه کاره و من مطمئن هستم آن شب هم پیشقدم بود که خوب قسمتش هم بوده که به شهادت برسد
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط معبر سایبری بی سنگر در تاریخ 8 سال پیش و 0:27 دقیقه ارسال شده است

مسلم زمان خود را یاری کنید اینجا کوفه نیست ...

بروزیم و منتظر حضور شما [گل]

این نظر توسط شاخه طوبی در تاریخ 8 سال پیش و 21:05 دقیقه ارسال شده است

آقا وقــتی دعـای شهادت میــکنم

حــس میکنـَم تبســم میــکنــی و میـگویی

اندازه ات نیــست هنــوز

آقــا به سادگــی هـای دلـم نخنـــد

تنــها دلخــوشی ام

همین است . .
سلام علیکم.این هفته مهمان شهید آویش هستیم منور فرمایید.

این نظر توسط دریافت پنل رایگان به همراه خط اختصاصی با پیش شماره 50005 در تاریخ 8 سال پیش و 2:15 دقیقه ارسال شده است

باسلام خدمت شما مدیر عزیز

جهت ثبت نام پنل اس ام اس رایگان با همراه خط اختصاصی با پیش شماره 50005 می توانید به آدرس

http://50005.mida-co.ir

مراجعه نمائید.

منتظر حضور گرمتون هستیم

mida-co.ir


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
پذیرش تبلیغات
       
درباره ما
Profile Pic
هدف از ایجاد این وب سایت آشنایی نسل جدید بچه های ایران با نسل گذشتشون یعنی جنگ و جبهه و شهادت هست . که ما یعنی رهروان شهدا تمام تلاش خودمون رو می کنیم تا حتی یک نفر از چند صد نفری که روزانه چه مستقیم و چه غیر مستقیم وارد سایت می شوند بتوانند مطالب سایت رو که شامل زندگینامه ، وصیت نامه و ... در باره شهدا می باشد رو مطالعه کنند تا بفهمند اون جوان هایی که هم سن ما و یا حتی کوچکتر بودن پرای چی زندگی خودشون رو فدای جنگ و مقاومت کردند. به امید روزی که برای پاسداشت بزرگ مردی های این شهدای عزیز همه ی ما گامی حتی کوچک در راستی معرفی آنها به دیگر نسل ها برداریم و سپاس گذار آنها باشیم. با تمامی سایت ها تبادل لینک داریم دوستان سایت ما رو که لینک کردن خبر بدن فوری سایتشون رو لینک می کنیم
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • سایت رسمی شهید علی زاده اکبر
  • عاشقان مهدی
  • در مسیر ظهور
  • شهدای محله نکوآباد
  • جنگ نرم
  • ما ایستاده ایم
  • ویدیوب
  • جوان انقلابی
  • پیرو
  • شــــــهـــادت
  • شهدای علوی
  • سایت جامع سربازان اسلام
  • روشنگری تاریکی های دشمن
  • معبر سايبري بي سنگر
  • ايثار و شهادت در دفاع مقدس
  • پاسدار و عاشق ولايت
  • معبر سايبري نسيمي از بهشت
  • به سوي ظهور
  • معبر صفر و يكي ها
  • جشنواره وبلاگ نويسي نيكي ماندگار
  • وبلاگ شهید محمود جدیری
  • منتظران مهدي فاطمه(عج)
  • سایت مداحان مداحان حسینی
  • پایگاه مرجع شهدای گمنام
  • پایگاه مرجع شهید محمود کاوه
  • پایگاه مرجع شهید آوینی
  • پایگاه شهید صفری تبار
  • پایگاه مرجع راوی شهیدعبدالله ضابط
  • پایگاه مرجع شهید علی تجلایی
  • پایگاه مرجع شهید عباس بابایی
  • پایگاه مرجع شهید مجید پازوکی
  • پایگاه مرجع شهید زین الدین
  • پایگاه مرجع شهیده مریم فرهانیان
  • پایگاه مرجع شهیده فهیمه سیاری
  • پایگاه مرجع شهیده نسرین افضل
  • پایگاه مرجع شهید ابراهیم هادی
  • پایگاه مرجع حاج احمد کاظمی
  • پایگاه مرجع شهیدان باکری
  • پایگاه مرجع شهید تورجی زاده
  • پایگاه مرجع شهید خرازی
  • پایگاه مرجع شهید ولی الله چراغی
  • پایگاه مرجع شهید همت
  • مرکز پایگاههای مرجع شهیدان
  • سردار شهید حاج ابراهیم همت
  • خـــــادم بچه ارزشی ها
  • تا شهدا با شهدا
  • وبلاگ حجاب برتر
  • دفاع مقدس شهدای طالخونچه
  • وصیت نامه شهدا
  • خورشید پنهان
  • فروشگاه وبلاگ
  • وبلاگ مذهبی گل نرگس
  • محفل بسیجیان ورهروان شهدا
  • پایگاه مذهبی شمیم یار
  • مسجد فاطمه الزهرا(س)
  • دانش آموزان قره چپق
  • در مسیر شقایق ها
  • وبلاگ مذهبی یاران منتظر
  • میروم تا انتقام سیلی مادر بگیرم
  • مركزهماهنگي كانون هاي فرهنگي ايثارگران
  • شهود عشق
  • شاخه طوبی
  • اسلام دین جاویدان
  • دانلود سریال جدید
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • نظرسنجی
    کاربر محترم آیا مایل هستید اطلاعات شهدای شهر شما در سایت منتشر شودو در این مورد با سایت رهروان شهدا همکاری کنید ؟




    کانالهای سایت
    كانال هاي تعاملي
    لينكهاي ويژه

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/galeb/%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/heder/Untitled-1.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%D8%B3%D9%87%20%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D9%8A.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%20%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%D8%AE%D8%A7%D8%AF%D9%85%D9%8A%D9%86.png

    http://up.rahro313.ir/up/montaghem-fateme/%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%8A%20%D8%B9%D9%83%D8%B3%20%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7.png

    شهداي طالخونچه

    شهید مرتضی ابراهیمیان

    شهید سید هادی احمدی

    شهید صادق باباعلیان

    شهید اصغر باباچی

    شهیدعلی تجلایی

    شهیدعلی تقی پور

    شهیدعلی محمدتقی پور

    شهیدحسنعلی جعفری

    شهید عباس حیدریان

    شهید ناصر حاج هاشمی

    شهید اصغر حاج هاشمی

    پاسدار شهیداسماعیل خوشکام

    شهیدغلامعلی خلیلی

    شهید منصور رحیمی

    شهیدشمس علی رجبی

    شهید سيدعليرضا رحيمي

    شهیدمحمدرضارحیمیان زاده

    شهیدزین العابدین زینلی

    شهید نیاز علی سبزه علی

    شهیدغلامعلی شهریاری

    شهید مهدي شريفي

    شهیداکبرصداقت طالخونچه

    شهیدمحسن علامی

    شهید رمضانعلی عرب

    شهید محمدعزیزخانی

    شهید مرتضی عزیزخانی

    شهید محمد علی آبادی

    شهیدمحمدرضا عاقبابایی

    شهید ابراهیم عبدی

    جانباز شهید علی اکبر عبدی

    شهید منصورعباسپورطالخونچه

    شهید خلیل فاتح

    شهیدغلامعلی فخار

    شهید محمدعلی فرهمند

    شهید صادق قاسمیان

    شهید سيدتيمور قائم مقامي

    شهیدحسین کاظم فرزندی

    شهید علی کارگرطالخونچه

    شهید رمضانعلی کبولی

    شهید غلام رضا مظاهری

    شهیدهوشنگ ماندیان

    شهید  بهرام  مرادی

    شهیدنعمت الله مهدوی

    شهیدصفرعلی ماندیزاده

    شهیدحسینعلی محمدی

     شهید سید مهدی متحملیان

    پاسدارشهیدکاظم نقی زاده

    جانبازشهید علی اکبر نفریه

    شهید علی هاشمیان

    پاسدارشهیدسعیدهادیزاده

     پاسدارشهیدسیدتقی هاشمی

    دانشجوی شهید علی هاشمیان

    سرباز شهید الله خواست یلمه

    آمار سایت
  • کل مطالب : 377
  • کل نظرات : 223
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 132
  • آی پی امروز : 46
  • آی پی دیروز : 144
  • بازدید امروز : 101
  • باردید دیروز : 521
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 11
  • بازدید هفته : 1,240
  • بازدید ماه : 2,363
  • بازدید سال : 113,367
  • بازدید کلی : 1,220,263
  • کدهای اختصاصی

    روزشمار محرم عاشورا
    منم گدای فاطمه
     دلانه ها
    حمایت از ما
    ***رهــــروان شـــــهـــــــدا***

    پیج رنک گوگل
    وصیت نامه شهدا
    وصیت شهدا
    لوگوی همسنگران