آخرين ارسال هاي انجمن
انجمن
نوشته شده توسط : erfan_reza

هم قد گلوله توپ بود ؛

گفتم : چه جور اومدی این جا ؟!

گفت : با التماس !

_ چه جوری گلوله ی توپ رو بلند می کنی میاری ؟

_ با التماس !

به شوخی بهش گفتم : می دونی آدم چه جوری شهید میشه ؟

لبخندی زد و گفت : با التماس !

... تکه های بدنش رو که جمع می کردم فهمیدم خیلی التماس کرده !

 



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات ,
:: بازديد از اين مطلب : 1066
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 25
تاريخ انتشار : شنبه 10 تیر 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با اين پست
ليست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

کد امنیتی رفرش

پذیرش تبلیغات
ليست
       
خاطرات ودلنوشته ها
آشنایی با شهدا زندگی نامه
آشنایی باشهدا وصیت نامه
شهدای دیزیچه
موضاعات متفرقه
شهدای شهر طالخونچه
شهدا-عملیات
شهدای رهنان

شهدا را ياد كنيم حتي با يك صلوات

سلام مهمان گرامي؛
خوش آمديد ،لطفا برای حمایت اطلاعاتی ما
معرفي شهداي شهر ومحل خود در سايت عضو شويد
باتشکر مديريت سايت

عضويت در سايت