loading...

****رهـــــروان شــــــهــــدا****

شهدا,خاطرات شهدا,زندگی نامه,وصیت نامه,شیرانی,مادر شهید,دارخوئین,عملیات فرمانده کل قوا,

آخرین ارسال های انجمن

به شدت...!!!

محسن بازدید : 837 یکشنبه 13 مهر 1393 نظرات (0)
خاطرات شهدا

دکمه علامت خوبي براي شناسايي جنازه او .....

محسن بازدید : 877 شنبه 21 دي 1392 نظرات (0)

براي مرخصي آمده بود و در اتاق ديگري مشغول مطالعه بود از همان اتاق گفت :

«مادر دکمه جيب شلوارم کنده شده مي شود آن را بدوزي؟!»

 تعجب کردم او معمولا خودش کارهايش را انجام مي داد.در دلم گفتم حتما مي خواهد خودش را برايم لوس کند....

 با محبتي که هر مادري به فرزندش دارد شلوارش را به دست گرفتم و نخ را به سمتي از سوراخ سوزن عبور دادم دکمه اول را دوختم نگاهي به شلوار  انداختم و جاي خالي يک دکمه ديگر به چشمم خورد گفتم:

«حسين جان يک دکمه ديگر هم از شلوارت افتاده دکمه همرنگ نداريم رنگ ديگري بدوزم» گفت:«باشد» در حال دوختن دکمه ديگر بودم که فکري عجيب از ذهنم گذشت انگار که در ذهنم کسي گفت اگر حسين شهيد بشود اين دکمه علامت خوبي براي شناسايي جنازه او خواهد بود.

 پشتم لرزيد و عرق سرد بر بدنم نشست.....

 چند روز بعد او راهي شد و گفت که سه ماه بعد براي مرخصي بازمي گردد.

سه ماه پر اضطراب گذشت در آخرين روزها تلفن زنگ زد حسين بود، به او گفتم :

«مادرجان کي برمي گردي؟

 اين بار مي خواهم برايت زن بگيرم، و او با لبخندي شيرين از آنطرف گوشي گفت:

«مادرجان من از اهواز زن گرفته ام با هم برمي گرديم» با هم خنديديم، چند روز گذشت يکروز ناگهان بغضي عجيب در گلويم پيچيد و بي اختيار اشک از چشمانم سرازير شد بعدا فهميدم که حسينم در همان لحظات پرواز کرد و آسماني شد گفتم بايد جنازه اش را ببينم، نشانه اش را جاي ترکش بر بدنش را، اما نگذاشتند شنيدم که دعا کرده اگر شهيد شد آنقدر متلاشي شود که نتوانند جنازه را به من نشان بدهند همينطور هم شد و دلم گواهي داد که پيکر قطعه قطعه او را به همان نشانه که برايش دوخته بودم شناسايي کرده اند.


مادر شهید حسین عیدی



امداد غيبي ....

محسن بازدید : 963 شنبه 21 دي 1392 نظرات (0)

حسين را همراه با ساير مجروحين به درمانگاه آوردند سمت چپ لباسش خوني بود....

 و جاي سوراخي روي جيب لباسش ديده مي شد .

 در اولين نگاه همه او را شهيد فرض مي کردند ظاهر امر خبر از اصابت گلوله به قلب مي داد....

 اما حسين سرحال بود!!!!!! 

همين توجه همه را به سوي او جلب مي کرد دکترها به سمتش دويدند پيراهنش را به دقت بررسي کردند....

 سوراخ تير درست روي قلبش بود!!!!

 اما تيري به قلب او اصابت نکرده و تنها خراشي بر روي سينه ايجاد داده بود و .... همه از ديدن اين صحنه عجيب خدا را به بزرگي ياد کردند.


شهید حسین عیدی

تا آخرين دم قرآن مي خواند...

محسن بازدید : 932 جمعه 20 دي 1392 نظرات (0)

گلوله اي در كنارش تركيد و پيكرش از كمر دو نيم شد.

 با ديدن تن دو نيم شده سعيد چشم هايم سياهي رفت.

دنيا در مقابلم تيره و تار شد.

 انگار خواب و بيدار بودم. خودم را به بالاي سرش رساندم. پاهاي جدا شده اش چند قدم حركت كرد و افتاد. 

چشم هايش به نيمه جدا شده اش دوخته بود و به من گفت: "هيچ حس نمي كنم كه پاهايم جدا شده است، و زير لب دعايي زمزمه كرد. از من خواست وصيتنامه اش را به خانواده اش برسانم. بعد قرآن را از جيب بغلش در آورد و با صداي بلند قرآن خواند.  


چهره اش مي درخشيد.

بهت زده به او نگاه كردم. تا آخرين دم قرآن مي خواند. صدايش اوج مي گرفت و با صداي انفجار در هم آميخت.

 بي رمق افتاد. هر چه صدايش كردم "سعيد جان پاشو قرآن بخوان" جوابي نشنيدم.

 به شكوه شهادتش غبطه خوردم، بغض در گلويم پيچيد و بالا آمد و زدم زير گريه. 


همرزم شهید سعید گلاب 



سخنان و خاطرات مادر شهيد سردار حسن باقري

محسن بازدید : 870 پنجشنبه 12 دي 1392 نظرات (0)

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام و صلوات بر روح مطهر امام (ره) و ارواح مطهر شهداي حق عليه باطل و پوزش از خانواده هاي محترم شهيدان و تشكر از دست اندركاران كنگره بزرگداشت شهداي تهران. آنچه گفتني بود برادران فرمودند. فكر نمي كنم كه ديگر چيز مهمي باشد كه اين حقير عرض بكنم. جز چند نكتة كوتاه و آن هم باز تكراري خواهد بود از روحية ايشان از كودكي تا جنگ. ابتدا كودكي ايشان؛ همان طور كه مستحضر هستيد به دنيا آمدن ايشان كه خداوند مثل اين كه براي خودش انتخاب كرده بود كه مصادف بشود با سوم شعبان روز تولد امام حسين (ع) و بعد در همان خط پيش برود. در نهاد ايشان عشق به ائمه طاهرين (ع)، انبيا و اولياء (س) نهاده شده بود ايشان از همان نوجواني، كودكي، عاشق جلسات مذهبي، قرآن، حديث، اخبار، روايات و هيئت و مسجد و نماز جماعت بودند.