close
تبلیغات در اینترنت
عملیات عاشورا
آخرين ارسال هاي انجمن
انجمن
نوشته شده توسط : محسن

محل تولد: روستاي موسي آباد از توابع اسدآباد.

تاريخ و محل شهادت: 25/7/63 - جبهه ميمك - ايلام .

وصيت نامه :

سلام و درود بر پدران و مادراني كه فرزنداني پاك و شايسته تحويل جامعه اسلامي دادند.

پدرجان دلم مي خواهد موقعي كه به جنازه من مي رسي بگويي خدايا اين قرباني را از من بپذير و هيچوقت غم و اندوه به خود راه ندهي و قدم هايت را در راه به هدف رساندن انقلاب اسلامي استوارتربرداري و از مادرم مي خواهم كه او نيز رنج و زحمتي كه براي من كشيده حلال كند.

... تا هنگامي كه رهنمودهاي امام را گوش كنيد هيچ خطري نمي تواند انقلاب اسلامي را از پاي درآورد و از شما ملت ايران مي خواهم كه با وحدت هر چه بيشتر دست جنايتكاران شرق و غرب را از سر اين ملت اسلامي كوته كنيد و با روحانيت مبارز و در خط امام هميشه در تماس باشيد.

من راضي نيستم كه براي تشييع جنازه ام كساني شركت كنند كه ضد ولايت فقيه و اسلام و انقلاب اسلامي ايران هستند.




:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه الف--ج , وصیت نامه الف--ج , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدای اسد آباد , شهدای میمک , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 392
|
امتياز مطلب : 2
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 6
تاريخ انتشار : جمعه 18 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام پدر : عبداله

محل تولد : شهرستان مشهد

تاريخ تولد : 20/09/29

تاريخ شهادت : 29/07/63

محل شهادت : ميمک

مسؤليت : جانشين گردان

عضويت : بسيجي

يگان : تيپ21 امام رضا

گلزار : شهداي باختران


لحظه و نحوه شهادت

گوينده :محمد حسن مكمل جعفر آباد

قبل از عمليات عاشورا كه در مهر ماه سال 63 در منطقه عمومي ميمك انجام گرفت . شهيد حجت زريني بعنوان مسوول محور درتي 21 امام رضا (ع) خدمت مي كرد بنده بي سيم چي ايشان بودم . از من خواست در صورتي كه به فيض عظماي شهادت نايل شدم ايشان را شفاعت كنم . با اين تعبير:( سيد جان قول بدهد مرا در فرداي قيامت شفاعت كني ) من نيز در جواب گفتم : از كجا معلوم كه بنده شهيد شوم . شايد شما نيز شهيد شديد و من لياقت آن را نداشته باشم . خلاصه قرار بر اين شد كه هر كس شهيد شود ، ديگري را شفاعت كند . آري ، خداوند تبارك و تعالي عامي را لايق شهادت ندانست و در روز دوم عمليات در جريان پاتك عراقي ها يك گلوله خمپاره 60 در يكي ، دو متري ايشان ، من و شهيد علي حافظي فرود آمد و در اثر اصابت تركش به ماسه نفر ، حجت زريني بلافاصله به فيض عظماي شهادت نايل آمد (تركش به سر مبارك ايشان اصابت كرد ) و پس از آن كه صدا زدم حجت ، حجت، ديگر جوابي نشنيدم و متوجه شدم كه به آرزوي خود رسيده است .


لحظه و نحوه شهادت

شهيد حافظي از آن طرف محور گروهان خودش را به محلي كه ما بوديم رسانده بود . او ديده بود كه نيروهاي عراق دارند به سوي تنگه در قسمت گرگني مي آيند و ارتباط بي سيم هم قطع شده بود و نمي شد كه بيايند و خبر بدهند كه بابا اين تنگه را مواظب باشيد . وقتي آمد گفت : چكار مي كنيد ؟ گفتم : هيچي بحمد الله جلوي تنگه را گرفتيم. گفت : من به خاطر همين آمدم . گفتم : خاطرتان جمع باشد . آنجا الان به لطف خدا ، گورستان عراقي ها شده است . بعد از حدود چند دقيقه ديدم شهيد حجت زريني آمد و با شهيد حافظي صحبت كرد . خاكريز دو جداره اي داشتيم كه بهترين خاكريزي بود كه تا آن زمان در جنگ زده شده بود . بلافاصله شهيد زريني و بي سيم چي اش و شهيد حافظي به آن طرف خاك ريز رفتند و اين طرف هم من و شهيد دوست بين ايستاده بوديم و منتظر بوديم كه ببينيم روي گرگني چه اتفاقي افتاده است ، كه يك مرتبه يك گلوله تانك به پشت خاك ريزي كه شهيد حافظي و بقيه رفته بودند خورد و گرد و خاك زيادي بلند شد و تعدادي از تركشهايش هم دقيقا از روي سر ما رد شد . آنقدر گرد و خاك بلند شده بود كه ما ديگر هيچ جا را نمي ديديم . يك دفعه متوجه شدم شهيد حافظي دستش را گرفته و خود را به اين

طرف خاك ريز انداخت . دويدم و زير بغلش را گرفتم . و گفت : مرا رها كن . برو ببين حجت چكار شد ؟ رفتم ببينم كه حجت چه شده است . ديدم يك بسيجي جوان 15_16 ساله از آن طرف خاكريز خودش را اين طرف انداخت و دستش را هم گرفته بود . گفتم : پسر جان چي شده ؟ گفت : من هيچي . اما برويد ببينيد كه آقا حجت چكار شده اند . با هر دو نفرشان كه برخورد كردم گفتند : برويد بينيد كه حجت چه كار شده است . سريع پريدم و به آن طرف رفتم . ديدم شهيد حجت خم شده و سرش را در بين زانوهايش فرو برده و بادگير سبز رنگي كه به تن داشت ، مي سوخت . بلافاصله خودم را به آن طرف خاك ريز رساندم و صدا زدم : دوست بين پيتهاي آب را زود بياور . سعي مي كردم به خاطر موقعيت شهيد حجت زريني آهسته صحبت كنم كه نيروها زياد متوجه نشوند . چون حجت زريني مسؤول محور و از بچه هاي كرمانشاه بود . شهيد دوست بين دو پيت آب را دستش گرفته بود و پشت سر من آمد . گفتم اين سردار حجته ، زود آبها را روي سرش بريز . آتش را خاموش كرديم ، دست و پاي شهيد زريني را گرفتيم و داخل يك چاله تانك ايشان را گذاشتيم . به شهيد دوست بين گفتم : حالا ايشان را مي گذاريم تا بعد از پاتك دشمن با آمبولانس يا اينكه همراه برادران امداد به عقب ببريم . بعد خدمت شهيد حافظي آمدم ، ديدم ايشان تركش خورده است . دستهاي ايشان هم از قبل مجروح بود و حتي دكتر به ايشان اجازه حضور در جبهه را نداده بود . گفتم : برادر علي چكار شده ايد . گفت مرا رها كن . بگو حجت را چكار كردي ؟ گفتم : حجت حالش خوب است . برادر علي شما بياييد به عقب برويد گفت : نه من همين جا مي مانم. گفتم : اينجا مانده ايد كه چه كار كنيد ؟گفت : يعني نمي توانم از سنگر بيرون بيايم ؟ گفتم : مي خواهيد بياييد بيرون كه چه كار كنيد ؟ شما با اين حالتان نمي توانيد كاري بكنيد . ايشان تا پايان پاتك دشمن در منطقه ماندند . بعد دوباره گفت : حجت چه شده ؟ گفتم : حجت شهيد شد . سپس ايشان و بي سيم چي شهيد حجت را با آمبولانس به عقب فرستادم .



:: موضوعات مرتبط: خاطرات , زندگی نامه ز--ظ ,
:: برچسب‌ها: شهدای مشهد , شهدای میمک , عملیات عاشورا , خاطرات , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 484
|
امتياز مطلب : 2
|
تعداد امتيازدهندگان : 9
|
مجموع امتياز : 18
تاريخ انتشار : پنجشنبه 17 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام پدر : احمد

محل تولد : شهرستان مشهد

تاريخ تولد : 15/10/40

تاريخ شهادت : 01/08/63

محل شهادت : ميمک

منطقه : ميمك

مسؤليت : جانشين محور عمليات

عضويت : كادر

يگان : لشكر 5 نصر

گلزار : حرم مطهر امام رضا



همت در رفع مشكل ديگران

يكروز زمستاني با يك موتور هندا مي رفتم كه ديدم برادر رثايي كنار خيابان منتظر ماشين ايستاده است . به ايشان گفتم : كجا مي روي ؟ ايشان گفت: مي خواهم بروم ساختمان گفتم : از ملك آباد مي خواهي بروي ساختمان چكار ؟ خانه تان كه اين طرف است، يك مقداري سر به سرش گذاشتم ، بعد ايشان گفت : آقاي برونسي به مأموريت رفته مي خواهم بروم برفهاي خانه اشان را بيندازم . خوش به حال آقاي برونسي ، بيا برفهاي خانه ما را بينداز . ايشان را سوار كردم و به طرف ساختمان به راه افتاديم . در راه كه مي رفتيم به چند منزل از بسيجي هايي كه خود و پدرانشان جبهه بودند سر زد و برفهاي منازل آنها را نيز انداخت تا به منزل شهيد برونسي رسيديم ، از همت و اراده ايشان واقعا بدنم به لرزه افتاد .


امر به معروف و نهي از منكر

يكروز به همراه چند نفر نشسته بوديم و وقت گذراني مي كرديم برادر رثايي آمد نشست و بعد از اينكه سورة والعصر را براي ما خواند گفت : بابا خدا دارد قسم مي خورد كه ما داريم ضرر مي كنيم . چرا حاليتون نمي شود ؟ خدا دارد قسم مي خورد ، دروغ نمي گويد . دارد به عصر و زمان قسم مي خورد كه داريد ضرر مي كنيد ، پس بيائيد عمل صالح را پيدا بكنيد و وقتتان را بيهوده نگذرانيد .


سعه صدر

يادم است يكشب اسراي بعثي شلوغ كردند و پادگان را به هم ريختند و با توجه به اينكه خوب نيروهاي ما تعصبي بودند، سريع يك تعدادي از بسيجي ها را از پادگان خارج كرديم چون اگر اسراي بعثي و بسيجي ها با هم درگيري شدند قتل و عام عجيبي را رخ مي داد. دو سه نفر از بچه هاي ما خواستند كه بروند در قسمتي كه سيم خاردار داشت و اسرا بودند كه درگيري را خاموش كنند . چون ما آنجا رفت وآمد نداشتيم . يكي از افرادي كه براي اين موضوع به قسمت اسراي بعثي رفت آقاي رثايي بود . هزار و خورده اي اسير بودند كه بعثي هايشان عصبي شده بودند و به حضرت امام توهين مي كردند و به نفع صدام شعار مي دادند من از پشت سيم خاردار آن شب مي ديدم كه درگيري بود و مسؤول ارتش با ايشان صحبت كرد و 10-15 نفر از اسرايي كه غير قابل كنترل بودند را به آقاي رثايي دادند و ايشان با آن افراد تا جايي كه امكان داشت با ايما و اشاره صحبت كرد و آنها را از آن درگيري خارج كرد . درسخت ترين شرايط . برادر رثايي با مديريتي كه داشت عصبي نشد و كنترل از دستش خارج نشد . گاهي هم كه ما عصبي مي شديم و تو گوش كسي مي زديم توبه مي كرديم و معذرت خواهي مي كرديم ، ايشان مي گفت: اين ديگر ارزش ندارد آن ل

حظه اي كه بالايتان فشار مي آيد خودتان را كنترل كرديد به اندازة چند سال عبادت آن كنترل ارزش دارد . اينكه شما يك گناهي را بكني بعد بيايي توبه كني يك مقداري سبك مي شوي


شجاعت وايثار

به يادم دارم آن شبي كه برادر رثايي مي خواست برود و در عمليات والفجر 3 شركت كند. ما به واسطه كاري كه داشتيم مجبور نبوديم به نيروهاي عمل كننده بپيونديم . نهايتا مي رفتيم مثلا جايي كه فرمانده گردان مي رفت . خيلي دقيق تر مي شديم مي رفتيم جايي كه فرمانده گردان هست و كنار ايشان مي ايستاديم . ولي ان شب ديديم كه برادر رثايي دارد مي رود و ما اصلا چنين تصميمي نداشتيم . ديدم ايشان با آقاي كفاشان صحبت مي كند كه به جلو برود . رفتم و به ايشان گفتم : مرد حسابي ، يك چيز واضح و آشكار است او آن بالا نشسته و داره نارنجك مي اندازد ، تو را مي كشد ، كار عبثي است كه خودت را جلو انداخته اي . برادر رثايي گفت: اگر همه مثل تو فكر بكنند تازه سال ديگر مشكل كله قندي حل نمي شود به برادر رثايي گفتم : پس چكار بايد بكنند ؟ ايشان گفت: بايد مثل من فكر بكنند ، هر كس داوطلب خودش باشد و بگويد من مي خواهم بروم و كله قندي را بگيرم بعدا اگر يك ميليون آدم اين جا جمع نشد . يعني ايشان يك برخوردي با ما كرد كه ما اصلا چرا رفتيم آنجا ، به ما برخورد .




:: موضوعات مرتبط: خاطرات , زندگی نامه چ--ر , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدای مشهد , شهدای میمک , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 346
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : پنجشنبه 17 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام پدر: محمود

محل تولد: شهرستان مشهد

تاريخ تولد: 01/05/44

تاريخ شهادت: 28/07/63

محل شهادت: ميمک

مسؤليت: رزمنده

عضويت: يگان، سپاه پاسداران 



خدمت تمامی دوستان و عاشقان شهدا اگر در مورد شهید معرفی شده اطلاعات یا عکسی در دسترس دارید برای ما ارسال فرمایید.



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه چ--ر , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدی عاشورا , عملیات عاشورا , شهدای میمک , شهدای مشهد , سرداران شهید , دفاع مقدس ,
:: بازديد از اين مطلب : 277
|
امتياز مطلب : 3
|
تعداد امتيازدهندگان : 6
|
مجموع امتياز : 12
تاريخ انتشار : چهارشنبه 13 آذر 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام پدر: رحيم شاه

محل تولد: شهرستان مشهد

تاريخ شهادت : 26/07/63

محل شهادت : ميمک



از دوستان و مخاطبین عزیز تقاضا داریم اگر از شهیدانی که در وبلاگ معرفی می شوند مستنداتی دارند برای تکمیل بانک اطلاعاتی برای ما ارسال فرمایند...



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه چ--ر , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: عملیات عاشورا , فرماندهان شهید , شهدای دفاع مقدس , شهدای مشهد , شهدای میمک ,
:: بازديد از اين مطلب : 330
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : چهارشنبه 13 آذر 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

با سلام خدمت تمامی دوستداران شهدا ورهروان راه حقیقت ، بعد از مدتی که وقفه افتاد بین ساخت نرم افزار کتاب موبایل امروز براتون یه نرم افزار را آماده کردم با عنوان لاله های عاشورایی(1) که جزیی از مجموعه ای هستش که میخوام براتون بزارم  این مجموعه شامل خاطرات یا همون لبخندهای پشت  خاکریز مربوط به هر عملیات و زندگینامه شهدای مربوط و موثر با هر عملیاتها به همراه وصیت نامه و خاطراتشون  هستش امیدوارم که استفاده مفید و .موثر از این نرم افزار داشته باشید

شادی ارواح طیبه شهدا صلوات

برای دانلود نرم افزار کلیک کنید....



:: موضوعات مرتبط: موضاعات متفرقه , متفرقه ,
:: برچسب‌ها: نرم افزار موبایل , کتاب الکترونیکی موبایل , عملیات عاشورا , کتاب موبایل , نرم افزار جاوا ,
:: بازديد از اين مطلب : 410
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 30
تاريخ انتشار : یکشنبه 24 شهريور 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام پدر: محمد

محل تولد: شهرستان مشهد روستاي گراخك

تاريخ تولد: 02/03/37

تاريخ شهادت: 28/07/63

محل شهادت: ميمک

مسؤليت: رزمنده

شغل: پاسدار

عضويت: كادر


در مراسم خواستكاري پدرش موقعيت آقاداماد رااينگونه شرح داد:

((پسر من بايكي از دوستانش ،نجاري مي كرد.امااين كار  را رها كردولباس سبز سپاه را پوشيد.دوستش براي خودش مال ومنالي درست كرده اما پسر من هيچ تشكيلاتي نداردوفقط آن قدر غيرت وتعصب دارد كه براي مبارزه با دشمن  ازهمه چيز خود گذشته است.))6ماهي كه عقد بوديم به سرعت برق گذشت. رمضانعلي وقتي كه ميديد نگرانش هستم ميگفت:((نترس .بادمجان بم آفت ندارد.))

بار آخر كه آمدلحنش عوض شده بودوبعد از اين كه نمازش تمام شدگفت:

((شايد اين بار كه بر وم ،ديگر بر نگردم.))

وقتي به صورتش نگاه كردم،ديدم اوهم دارد گريه مي كند.آن روز تا راه آهن بدرقه اش كردم واين آخرين ديدارم بود.

به روايتهمسرشهيد.




:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ع--ل , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه ع--ل , شهدا-عملیات , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: نام پدر: محمد محل تولد: شهرستان مشهد روستاي گراخك تاريخ تولد: 02/03/37 تاريخ شهادت: 28/07/63 محل شهادت: ميمک مسؤليت: رزمنده شغل: پاسدار عضويت: كادر , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 436
|
امتياز مطلب : 3
|
تعداد امتيازدهندگان : 3
|
مجموع امتياز : 18
تاريخ انتشار : شنبه 21 ارديبهشت 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
شهید علیرضا عصمتی
احب الزمان ، ولی عصر (عج) و منجی عالم بشریت ودرود فراوان به رهبر کبیر انقلاب و سلام و درود فراوان بر شما عزیزان پشت جبهه که هوشیارانه در سنگر پشت جبهه مبارزه می کنید و هرگز نمی گذارید که ضد
انقلاب در درونتان رخنه کند و سلام فراوان بر شما عزیزان محصل که با درس
خواندن خویش تداوم بخش خون این شهیدان هستید و سلام بر شما اي مادرم که
فرزندتان را براي یاري قرآن و اسلام به جبهۀ نبرد حق علیه باطل فرستادید
از شما مردم همیشه در

صحنه می خواهم که امام امت را تنها نگذارید....





:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ع--ل , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه ع--ل , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهیدعلیرضا عصمتی , عملیات عاشورا , روستای دهنو , شهدای روستای دهنو , شهدای نیشابور ,
:: بازديد از اين مطلب : 504
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 15
تاريخ انتشار : شنبه 21 ارديبهشت 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

شهید اسماعیل عدل مظفر

نام پدر: عبدالعلي

محلتولد: شهرستان سبزوار

تاريختولد: 08/01/47

تاريخشهادت: 30/07/63

محلشهادت: ميمک

مسؤليت:تخريب شغل :دانش آموز

عضويت:بسيجي

گلزار:هشت شهدا

زندگینامه شهید :

شهید اسماعیل عدل مظفر در ششمین روز بهار سال 1347 دیده به جهانگشود. وی دوران پیش دبستانی را در تهران سپری نمود. وی در آن دوران علاقه ی خاصیبه مراسمات و هیئت های عزاداری امام حسین داشت . وی همراه خانواده به سبزواربازگشت و تحصیلات ابتدائی خود را در آنجا شروع نمود.

سپس وارد دوران راهنمایی شد در آن دوران انقلاب شروع و او نیزبه جمع تظاهر کنندگان پیوست و مخالفت خود را با حضورش اعلام می کرد تا اینکهانقلاب پیروز شد و جنگ تحمیلی شروع شد.

ایشان علاقه شدیدی به جبهه داشت ومی خواست به جبهه برود .ولیچون سنش کم بود برای وی مشکل ایجاد می کرد . ایشان در سال 62 برای اولین بار بهجبهه اعزام شد او طی 7 ماه حضورش در جبهه به تکلیفش عمل کرد و به ندای امام ورهبرش لبیک گفت و سرانجام در 30/7/1363 به درجه رفیع شهادت نائل شد.

قسمتی از و صیتنامه :

پدر و مادر عزیزم به همین صورت که مرا خوشحال کرده اید و رضایترفتن به جبهه ،این مکان مقدس را دادید خداوند نیز شما را خوشحال کند و همه ی شماعزیزان را ازمن راضی گرداند .

پدر و مادرم حلالم کنید و بر حسین بن علی (ع) اشک بریزید وافتخار کنید که عزیزتان سرافراز کشته شد.

خاطرات :

موضوع:دستگيرياز ضعيفان

ايشان درمغازه نجاري مشغول به كار بود. كه ماهيانه بابت دستمزد حدود چهل تومان مي گرفت. كهتمام دستمزد ناچيز خود را نزد من به امانت مي گذاشت. بعد از مدتي كه مبلغ قابلتوجهي شده بود. از من خواست كه تنها دستمزدش را كه مدت ها زحمت كشيده بود و جمعكرده بود در مسجد بين مردم فقير تقسيم كنم.

گوينده:بتول استيري





:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ع--ل , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه ع--ل , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهید اسماعيل‌ عدل‌ مظ‌فر , شهدای سبزوار , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 494
|
امتياز مطلب : 3
|
تعداد امتيازدهندگان : 8
|
مجموع امتياز : 78
تاريخ انتشار : سه شنبه 12 دي 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

سردارشهیدمحمدعلي‌ عباسي‌مايوان‌


يك روز شهيد عباسي به من گفت: دوست داري برويم ملاقات حضرت امام. گفتم: بله. رفتيم مشهد بعد متوجه شدم كه فقط فرماندهان عملياتي به ديدار امام مي برند. گفتم: عباسي پس مرا نمي برند. گفت: تو چكار داري من تو را مي برم. فكر مي كنم شهيد چراغچي ثبت نام مي كرد. به شهيد چراغچي گفت: ايشان معلم دوست و همرزم و معاون بنده در جبهه...



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه م--ی , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: سردارشهیدمحمدعلي‌ عباسي‌مايوان‌ , شهادت , شهدا , شهدای شهر طالخونچه , شهدای ایران , دفاع مقدس , زندگی نامه شهدا , وصیت نامه شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 422
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 50
تاريخ انتشار : یکشنبه 03 دي 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

شهید محمد صبوریراد

زندگينامه :

نام پدر : محمد

محل تولد : شهرستان مشهد

تاريخ شهادت : 24/07/63

محل شهادت : ميمک

مسؤليت : رزمنده

شغل : محصل

عضويت : بسيجي

گلزار : بهشت رضا



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ز--ظ , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شههیدمحمد صبوري‌راد , شهدای مشهد , دفاع مقدس , شهدای طالخونچه , وبسایت شهدا , شهدا , شهادت , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 422
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 25
تاريخ انتشار : یکشنبه 03 دي 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
شهید محمد تقی شربتیان

نام پدر : عباسعلي

محل تولد : تربت حیدریه

تاريخ تولد : 01/03/46

تاريخ شهادت : 28/07/63

محل شهادت : ميمک

منطقه : ميمك

مسؤليت : امدادگر

عضويت : ساير

گلزار : بهشت رضا



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ز--ظ , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: نام پدر : عباسعلي محل تولد : شهرستان مشهد تاريخ تولد : 01/03/46 تاريخ شهادت : 28/07/63 محل شهادت : ميمک منطقه : ميمك مسؤ , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 498
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 25
تاريخ انتشار : پنجشنبه 30 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

مهدي نوفرستي فرزند جواد در سال 1344 در بيرجند و در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. دوران کودکي و تحصيلاتش را در بيرجند گذراند.

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در راهپيمايي ها و نوشتن شعار روي ديوار و نصب پوستر و پاره کردن عکس شاه خائن نقش فعالي داشت. نمازش هيچگاه ترک نمي شد. علاقه ي زيادي به مسجد و هيأت هاي مذهبي و عزاداري داشت. در تمام مدت ماه محرم لباس سياه بر تن کرد. به امام حسين (ع) عشق مي ورزيد و هر وقت نام حضرتش برده مي شد بي اختيار اشک در چشمانش حلقه مي زد. به امام خميني (ره) خيلي علاقه داشت و مي گفت: چون امام دستور داده اند بايد....


به ادامه مطلب رجوع کنید...



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه م--ی , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه م--ی , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهید مهدي نوفرستي , شهدای روستای نوفرس , وصیت نامه , زندگی نامه , شهدا , خاطرات , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 465
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 30
تاريخ انتشار : شنبه 25 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

محمدرضا محبي فرزند غلام رضا در تاريخ 25/1/1345 در شهرستان زاهدان در خانواده اي متوسط و مذهبي به دنيا آمد. پدر او کارمند بود. وي پس از سپري کردن دوران کودکي در سال 1350 تحصيلات خود را آغاز نمود. او از هوش و ذکاوت خاصي برخوردار بود.

محمدرضا در سال 1352 با بازنشسته شدن پدرش به همراه خانواده به شهرستان مشهد نقل مکان کرد و در دبستان جويني اين شهرستان به ادامه ي تحصيل پرداخت. او در سال 1355 پس از پايان دوره ي ابتدايي، در مدرسه ي راهنمايي بطحايي ثبت نام کرد. وي با شروع فعاليت هاي مبارزاتي و انقلابي، پيوسته همراه با خانواده اش در کليه ي اعتصابات و راهپيمايي ها شرکت فعال داشت.

محبي با اتمام تحصيلات دوره ي راهنمايي در سال 1358 وارد دبيرستان خدمات سينا شد. پس از دو سال از .....


به ادامه مطلب مراجعه کنید...



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه م--ی , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه م--ی , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهید محمدرضا محبي , شهدای زاهدان , شهای میمک , شهدای نوجوان , زندگی نامه شهدا , وصیت نامه شهدا , خاطرات شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 493
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 25
تاريخ انتشار : شنبه 25 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

سردار شهید احمد سلیمانی

بهار سال 1336 در روستاي قنات ملك شهرستان بافت، گل وجود احمد به شكو فه نشست. تحصيلات ابتدايي را در محل تولد خود گذراند و به منظور ادامه تحصيل روانه شهر كرمان شد. كار و تحصيل در كنار هم از او فردي سخت كوش ساخت. شركت در جلساتي مذهبي مو جب آشنايي او با روحانيون مبارز كرمان شد. با فرا رسيدن بهارسال 1375 او يكي از برگزاركنندگان تظاهرات مردمي در كرمان بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز جنگ تحميلي، احمد راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد. از آنجا كه در سنگر علم و.....



به ادامه مطلب رجوع کنید.....



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ز--ظ , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: سردار شهید احمد سلیمانی , شهدا , دفاع مقدس , ایران , میمک , شهدای میمک , سرداران شهید , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 893
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 15
تاريخ انتشار : پنجشنبه 23 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

شهید سید یوسف ژیان صیاد(هاشمی)

بسم الله الرحمن الرحيمولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. کساني‌ را کهدر راه خدا کشته شدند، مرده مپنداريد؛ بلکه زنده‌‌اند و نزد پروردگارشان روزي مي‌خورند.آري هر که به اين جهان آيد، اهل فنا خواهد بود. خوشا به سعادت کساني که اين آيه شريفهدرباره آنها مصداق پيدا کند. من، سيد يوسف ژيان صياد در حاليکه در صحت کامل به سر مي‌برموصيت نامه خويش را به شرح ذيل مذکور مي‌دارم........



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ز--ظ , زندگی نامه م--ی , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه ز--ظ , وصیت نامه م--ی , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهید سيديوسف‌ ژيان صياد(هاشمي) , شهدای خراسان رضوی , شهادت , شهدا , وبسایت شهدا , شهدای طالخونچه , شهدای اصفهان , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 390
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 30
تاريخ انتشار : چهارشنبه 22 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن


قبل از عمليات عاشورا كه در مهر ماه سال 63 در منطقه عمومي ميمك انجام گرفت . شهيد حجت زريني بعنوان مسوول محور درتي 21 امام رضا (ع) خدمت مي كرد بنده بي سيم چي ايشان بودم . از من خواست در صورتي كه به فيض عظماي شهادت نايل شدم ايشان را شفاعت كنم . با اين تعبير:( سيد جان قول بدهد مرا در فرداي قيامت شفاعت كني ) من نيز در جواب گفتم : از كجا معلوم كه بنده شهيد شوم . شايد شما نيز شهيد شديد و من لياقت آن را نداشته باشم . خلاصه قرار بر اين شد كه هر كس شهيد شود ، ديگري را شفاعت كند ........



به ادامه مطلب مراجعه کنید........



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ز--ظ , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهید حجت‌اله‌ زريني‌گاکيه‌ , شهادت , سایت شهدا , وصیت نامه شهدا , زندگی نامه شهدا , خاطرات شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 361
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 25
تاريخ انتشار : چهارشنبه 22 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
نام پدر : احمد


محل تولد : شهرستان مشهد


تاريخ تولد : 15/10/40


تاريخ شهادت : 01/08/63


محل شهادت : ميمک


منطقه : ميمك


مسؤليت : جانشين محور عمليات


عضويت : كادر


يگان : لشكر 5 نصر


گلزار : حرم مطهر امام رضا






خاطرات :




خاطره 1


همت در رفع مشكل ديگران


يكروز زمستاني با يك موتور هندا مي رفتم كه ديدم برادر رثايي كنار خيابان منتظر

ماشين ايستاده است . به ايشان گفتم : كجا مي روي ؟ ايشان گفت: مي خواهم بروم

ساختمان گفتم : از ملك آباد مي خواهي بروي ساختمان چكار ؟ خانه تان كه اين

طرف است، يك مقداري سر به سرش گذاشتم ، بعد ايشان گفت : آقاي برونسي

به مأموريت رفته مي خواهم بروم برفهاي خانه اشان را بيندازم . خوش به حال آقاي

برونسي ، بيا برفهاي خانه ما را بينداز . ايشان را سوار كردم و به طرف ساختمان

به راه افتاديم . در راه كه مي رفتيم به چند منزل از بسيجي هايي كه خود

و پدرانشان جبهه بودند سر زد و برفهاي منازل آنها را نيز انداخت تا به

منزل شهيد برونسي رسيديم ، از همت و اراده ايشان واقعا بدنم به لرزه افتاد .





خاطره 2


امر به معروف و نهي از منكر


يكروز به همراه چند نفر نشسته بوديم و وقت گذراني مي كرديم برادر رثايي

آمد نشست و بعد از اينكه سورة والعصر را براي ما خواند گفت : بابا خدا دارد

قسم مي خورد كه ما داريم ضرر مي كنيم . چرا حاليتون نمي شود ؟ خدا دارد

قسم مي خورد ، دروغ نمي گويد . دارد به عصر و زمان قسم مي خورد كه داريد

ضرر مي كنيد ، پس بيائيد عمل صالح را پيدا بكنيد و وقتتان را بيهوده نگذرانيد .





خاطره 3


سعه صدر


يادم است يكشب اسراي بعثي شلوغ كردند و پادگان را به هم ريختند و با توجه

به اينكه خوب نيروهاي ما تعصبي بودند، سريع يك تعدادي از بسيجي ها را از پادگان

خارج كرديم چون اگر اسراي بعثي و بسيجي ها با هم درگيري شدند قتل و عام

عجيبي را رخ مي داد. دو سه نفر از بچه هاي ما خواستند كه بروند در قسمتي كه

سيم خاردار داشت و اسرا بودند كه درگيري را خاموش كنند . چون ما آنجا رفت

وآمد نداشتيم . يكي از افرادي كه براي اين موضوع به قسمت اسراي بعثي رفت

آقاي رثايي بود . هزار و خورده اي اسير بودند كه بعثي هايشان عصبي شده بودند

و به حضرت امام توهين مي كردند و به نفع صدام شعار مي دادند من از پشت

سيم خاردار آن شب مي ديدم كه درگيري بود و مسؤول ارتش با ايشان صحبت كرد

و 10-15 نفر از اسرايي كه غير قابل كنترل بودند را به آقاي رثايي دادند و ايشان با

آن افراد تا جايي كه امكان داشت با ايما و اشاره صحبت كرد و آنها را از آن درگيري

خارج كرد . درسخت ترين شرايط . برادر رثايي با مديريتي كه داشت عصبي نشد

و كنترل از دستش خارج نشد . گاهي هم كه ما عصبي مي شديم و تو گوش

كسي مي زديم توبه مي كرديم و معذرت خواهي مي كرديم ، ايشان مي گفت:

اين ديگر ارزش ندارد آن لحظه اي كه بالايتان فشار مي آيد خودتان را كنترل

كرديد به اندازة چند سال عبادت آن كنترل ارزش دارد . اينكه شما يك گناهي را بكني بعد

بيايي توبه كني يك مقداري سبك مي شوي





خاطره 4


شجاعت وايثار


به يادم دارم آن شبي كه برادر رثايي مي خواست برود و در عمليات والفجر 3 شركت

كند. ما به واسطه كاري كه داشتيم مجبور نبوديم به نيروهاي عمل كننده بپيونديم .

نهايتا مي رفتيم مثلا جايي كه فرمانده گردان مي رفت . خيلي دقيق تر مي شديم

مي رفتيم جايي كه فرمانده گردان هست و كنار ايشان مي ايستاديم . ولي ان

شب ديديم كه برادر رثايي دارد مي رود و ما اصلا چنين تصميمي نداشتيم .

ديدم ايشان با آقاي كفاشان صحبت مي كند كه به جلو برود . رفتم و به ايشان

گفتم : مرد حسابي ، يك چيز واضح و آشكار است او آن بالا نشسته و داره نارنجك

مي اندازد ، تو را مي كشد ، كار عبثي است كه خودت را جلو انداخته اي . برادر

رثايي گفت: اگر همه مثل تو فكر بكنند تازه سال ديگر مشكل كله قندي حل نمي شود

به برادر رثايي گفتم : پس چكار بايد بكنند ؟ ايشان گفت: بايد مثل من فكر بكنند ،

هر كس داوطلب خودش باشد و بگويد من مي خواهم بروم و كله قندي را بگيرم

بعدا اگر يك ميليون آدم اين جا جمع نشد . يعني ايشان يك برخوردي با ما كرد كه ما

اصلا چرا رفتيم آنجا ، به ما برخورد .



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: خاطرات , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 364
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 40
تاريخ انتشار : دوشنبه 15 آبان 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن


كريم اندرابي در كردستان مجروح شد. قرار بود بعد از عمليات به مرخصي بيايد من


به ايشان زنگ زدم و گفتم: شما هيچ وقت بد قولي نمي كرديد. ايشان فرمودند: چون


مجروح شده بودم و مي دانستم مادر و پدرم ...................



به ادامه مطلب رجوع کنید....




:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , شهید اندرابی , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 518
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
تاريخ انتشار : چهارشنبه 19 مهر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

زندگی نامه:


تاريخ تولد :1323



تاريخ شهادت : 29/7/1363


محل شهادت :ميمك، گيلانغرب



داريوش (کريم) در سال 1323 در سرزمين پاک ايران متولد شد، کودکي او در جمع گرم


خانواده و در سايه دستان پرمهر والدينش گذشت. معارف دين الهي نبي اکرم (صلي الله عليه


و آله و سلم) را مشتاقانه فرا گرفت و در سال هاي پرشور جواني در حالي که 27 سال


به ادامه مطلب رجوع کنید....



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ع--ل , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه ع--ل , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 632
|
امتياز مطلب : 1
|
تعداد امتيازدهندگان : 1
|
مجموع امتياز : 6
تاريخ انتشار : سه شنبه 18 مهر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

زندگی نامه:

تيمور در سال 1341 در شهرستان بجنورد متولد شد، تحصيلات ابتدايي را با موفقيت


به پايان رساند. غياثي با آغاز جنگ تحميلي به عنوان پاسدار در لشگر 5 نصر خراسان به


خدمت پرداخت و مردانه در ميدان هاي نبرد حق عليه باطل جنگيد، او سرانجام در تاريخ


27/7/1363 در سن 22 سالگي در منطقه ميمک شاهد بزمگاه عشق الهي گشت.




:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ع--ل , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , شهدای بجنورد , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 419
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
تاريخ انتشار : سه شنبه 18 مهر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

زندگی نامه:

مرتضي در يکي از محلات فقرنشين خرم آباد در سال 1340 چشم به جهان گشود،

کودکي را در هاله اي از فقر و سختي سپري کرد و در سن 6 سالگي به مدرسه رفت

او با تلاش بسيار در سال 1362 مدرک ديپلم خود را در رشته تجربي دريافت نمود. سپس

به آموزشگاه افسري نيروي زميني ارتش رفت و با درجه ستوان سومي در لشگر

84 به خدمت پرداخت، زمانيکه جنگ تحميلي آغاز شد دلاورانه سلاح بر دوش به ميدان نبرد

حق عليه باطل شتافت و در عمليات ميمک با سمت گروهان دوم گردان 750 تکاور در

مقابل دشمن بعثي ايستاد .مرتضي در اين عمليات از ناحيه پا مجروح شد اما دلاورانه


با درجه ستوان يکم فرماندهي گروهان هاي قدس را پذيرفت و بي محابا به خط بازگشت.


سرانجام اين سردار رشيد اسلام در عمليات عاشورا در تاريخ


31/4/1367 در سن 27 سالگي به علت اصابت گلوله به گردن در منطقه آهنگران رداي سرخ

شهادت را بر تن نمود و عاشقانه به ديار جاويدان حق شتافت ،پيکر پاکش را در گلزار


شهداي خرم آباد به خاک سپردند.




:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه چ--ر , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , شهدای خرم آباد , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 393
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 10
تاريخ انتشار : سه شنبه 18 مهر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
پيوند آسماني

من هميشه از خدا يک زندگي آسماني با مردي پاک و مؤمن را طلب مي کردم و خوابي که آن


شب ديدم سبب شد که منتظر مسعود بمانم حدود يک ماه بعد از ديدن آن خواب مسعود با


خانواده اش به خواستگاري من آمدند دقيقا به همان صورتي بود که در خواب ديده بودم


لباسش، طرز نشستنش، و ... همين سبب شد که من بدون هيچ معطلي پاسخ بگويم حتي در


برابر خانواده اصرار و پافشاري مي کردم زيرا معتقد بودم که اين تقدير الهي و سرنوشت


من است.


عروسي ما خيلي ساده برگزار شد و با يک مهماني خيلي ساده به خانه پدر مسعود رفتيم و


زندگي مشترک خود را آغاز کرديم مسعود هميشه يا جبهه بود يا در سپاه حتي يکبار پدر و


مادرم به من گفتند که ما کي بياييم که مسعود خانه باشد و ببينيمش؟! و من پاسخي براي


آنها نداشتم آرزوي خودم اين بود که يکبار ناهار را کنار هم بخوريم!؟ مسعود همه ما


را دلداري مي داد و به مادرم مي گفت:«نگران نباشيد ما راه کربلا را باز مي کنيم»


هيچ وقت لحظه رفتنش را فراموش نمي کنم نمي دانم چرا آن شب به دلم افتاده بود که اين


آخرين خداحافظي است، قرار بود آن شب از خانه پدر مسعود به خانه خودمان برويم و


وسايل مختصرمان را هنوز جمع نکرده بودم با ديدن مسعود زدم زير گريه هر کاري کرد


نتوانست آرامم کند آخر سر هم ناراحت بلند شد که لباس بپوشد و بيرون برود آرام گفتم:«مي


خواهم پيش خودت گريه کنم نمي خواهم بعد از شهادتت گريه کنم که دشمن شاد شود» مسعود


روي زمين نشست هيچ وقت اينطوري نديده بودمش انگار خودش هم مي دانست که اين آخرين


ديدار است رو به من کرد و گفت:«دلم مي خواهد بعد از من ازدواج کني» هرچند اين حرف


براي من سخت است ولي از خدا خواسته ام که ما را در بهشت به هم برساند، و


اين آخرين ديدار ما بود ازدواجي که از ابتداي آن با عنايات الهي شروع شده بود و با


شهادت او پايان پذيرفت.




راوي:همسر شهيد



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , مسعود پرویز , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 452
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
تاريخ انتشار : دوشنبه 20 شهريور 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
آموزشهاي نظامي


مسعود از اولين مؤسسين سپاه قزوين بود و تمام مسؤوليت هاي داخل و خارج شهر را با


جان و دل مي پذيرفت ،شجاعت و تدبير او مثال زدني بود آن روزها به علت ناامني هاي


متعددي که منافقين در شهر ايجاد کردند مسعود پيشنهاد تشکيل ستاد امنيت شهر را داد


که خود مسؤوليت سرپرستي آن را بر عهده گرفت اين کار سبب تأمين آسايش و امنيت شهر شد.من


و مسعود دوره آموزشي و نظامي را در پادگان لشگر 16 زرهي قزوين مي گذرانديم قدرت


بدني و مهارت مسعود سبب شده بود که در اکثر رشته ها جزو نفرات اول باشد يکي از


مواردي که بايد مي گذرانديم «پرش مرگ» بود به اين صورت که بايد از طنابي از يک طرف


به طرف ديگر که تور استتار بود مي پريديم و در صورتي که نمي توانستيم خود را به تور


استتار بچسبانيم در برکه آبي که زير پايمان طراحي شده بود مي افتاديم آن روز وقتي


مسعود طناب را گرفت و از روي سکو پريد نتوانست خود را به تور استتار برساند و


همانطور بين زمين و آسمان معلق مانده بود دوستان به شوخي و مزاح مرتب مي گفتند طناب


را رها کن! اما مسعود طناب را با قدرت گرفته بود تا اينکه طناب به حال تعادل درآمد


و مربي آموزش به کمک ميله در کنار استخر توانست مسعود را بالا بکشد اين يکي از


خاطرات شيرين و پر نشاط دوره آموزشي بود.






راوي:همرزم شهيد




:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , مسعودپرویز , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 438
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
تاريخ انتشار : دوشنبه 20 شهريور 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
تولد


يادم هست آن روزها کارخانه ها در حال اعتصاب بودند شب جمعه بود که احساس کردم پسرم


به دنيا خواهد آمد، همه خانواده براي فراهم کردن شرايط دست به کار شدند آن موقع رسم


بود که هنگام تولد نوزادي کسي اذان مي گفت آن شب هم دامادمان بالاي پشت بام بود و


در حال اذان گفتن که دقيقا هنگام گفتن کلمه الله اکبر پسرم مسعود به دنيا آمد انگار


از همان ابتداي کودکي با خدا عهد و پيمان بسته بود!





راوي:مادر شهيد



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , مسعود پرویز , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 388
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
تاريخ انتشار : دوشنبه 20 شهريور 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

زندگينامه :



مسعود در سال 1331 در شهر قزوين ديده به جهان گشود دوران کودکي را در دامان پاک


خانواده اي متعهد و پرهيزگار گذراند و از همان کودکي عشق به ائمه اطهار و با احکام


الهي اسلام در قلبش جوانه زد 7 ساله بود که به همراه ديگر کودکان راهي مدرسه شد.


در کنار تحصيل به فعاليتهاي مذهبي و فرهنگي مي پرداخت.با شروع انقلاب اسلامي مسعود


نيز عاشقانه به صف مبارزان حق طلب پيوست و فعاليتهاي مبارزاتي خود را با راه اندازي


به ادامه مطلب رجوع کنید...




:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه الف--ج , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه الف--ج , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 501
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
تاريخ انتشار : دوشنبه 20 شهريور 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

زندگينامه :



در شهريور ماه سال 1320 در روستاي قلعه جعفربيگ (جعفريه فعلي) از توابع شهرستان


تويسرکان استان همدان پا به عرصه هستي نهاد. دوران ابتدائي تحصيل را در زادگاهش با


موفقيت سپري نمود سپس براي ادامه تحصيل به تهران عزيمت کرد و دوره متوسطه را نيز با


موفقيت پشت سر نهاد و در دانشکده افسري به ادامه تحصيل پرداخت و در سال 1351 با


درجه ستوان دومي فارغ التحصيل شد. سپس دوره مقدماتي رسته اي را در مرکز آموزش زرهي


شيراز گذراند و به لشگر 16 زرهي قزوين اعزام شد و خدمت خود را در تيپ همدان آغاز


کرد. با اوج گيري مبارزات انقلابي مردم با راهنمايي روحانيت مبارز او نيز


فعاليتهايش را به صورت مخفيانه در ارتش و در کنار آيت الله مدني ادامه داد. پس از



به ادامه مطلب رجوع کنید....



:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه الف--ج , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه الف--ج , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 431
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 15
تاريخ انتشار : دوشنبه 23 مرداد 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
زندگينامه :


به سال 1333 در بهبهان، در خانواده اي كه به پاكدامني و التزام به اصول و به مباني


اسلام اشتهار داشت به دنيا آمد. روح و روان اسماعيل در اين كانون گرم كه ارزشهاي


اسلامي در آن به خوبي مشهود بود پرورش يافت و زمينه اي براي شخصيت والاي آينده او


شد.


به ادامه مطلب رجوع کنید....



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه چ--ر , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه چ--ر , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 407
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 20
تاريخ انتشار : دوشنبه 16 مرداد 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

زندگينامه :



ماه بهار بود و تازگي طبيعت تمام فضا را پر كرده بود. در ارديبهشت سال 1335 نوزادي


از سلاله پاك زهرا (س) در شهرستان ورامين ديده به هستي گشود. سيد هادي در همان زمان


كه به تحصيل علم مي پرداخت به آموختن احكام و معارف ديني و اسلامي پرداخت و از همان


دوران كودكي با قرآن آشنا شد و درس ظلم ستيزي و مبارزه با كفر را از همين كتاب


آسماني آموخت. در سال 1354 به خدمت سربازي رفت او در آنجا نيز سربازان را نسبت به




:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه الف--ج , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه الف--ج , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 771
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 20
تاريخ انتشار : چهارشنبه 11 مرداد 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

زندگينامه :



سيد تيمور قائم مقامي فرزند سيد رضا در سال 1323 در شهرستان اراک از توابع استان


مرکزي ديده به جهان گشود. با فرا رسيدن به 7 سالگي راهي دبستان شد و در همان نخستين


سال هاي آموختن ناچار به ترک تحصيل شد و به کار پرداخت. با آغاز جنگ تحميلي سيد


تيمور با سمت رانندگي بلدوزر به جهادگران جهادسازندگي پيوست و در عمليات هاي متعدي


حماسه آفريد. با توجه به روحيه ي عالي و قدرت جذب و مديريت نيروها در سال 1362


بعنوان فرمانده ي دسته مشغول بکار گرديد و احداث يک جاده ي استراتژيک را که سه


کيلومتر جلوتر از مواضع نيروهاي ايراني بود بر عهده گرفت. پس از آن مدت کوتاهي


مسؤوليت پشتيباني در پشت جبهه را عهده دار شد و چندي بعد جهت انجام يک جابجايي


سنگين از غرب به جنوب خود را به جبهه رسانيد و بعنوان جانشين فرمانده ي عمليات .....



به ادامه مطلب رجوع کنید...





:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ع--ل , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه ع--ل , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 569
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 19
تاريخ انتشار : پنجشنبه 05 مرداد 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

زندگينامه :


مهدي شريفي فرزند نادعلي در سال 1344 در روستاي «گليان» از توابع شهرستان بيرجند


ديده به جهان گشود. دوران کودکي را در زادگاهش گذراند و با رسيدن به سن هفت سالگي


راهي دبستان شد و به مدت دو سال هر روز براي رفتن به مدرسه راه سخت بين گليان و


رکات را به مدت 2 سال پيمود. تا کلاس دوم دبستان درس خواند ولي مشکلات رفت و آمد و


طي کردن مسافت سخت کوهستاني مانع از ادامه ي تحصيل او شد. حدود 5 سال به قاليبافي


پرداخت ولي اين کار او را قانع نکرد. به شهر بيرجند مهاجرت نمود. در کارگاه.....



به ادامه مطلب رجوع کنید....



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ز--ظ , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 643
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 15
تاريخ انتشار : پنجشنبه 05 مرداد 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

زندگينامه :

سيد عليرضا رحيمي فرزند سيد محمدرضا در سال 1344 در روستاي سيدان از توابع


شهرستان بيرجند در خانواده اي متدين و مذهبي ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي


را در زادگاهش گذراند و براي ادامه ي تحصيل به بيرجند آمد. تا سال سوم راهنمايي درس


خواند، سپس با عشق به حضور در صف انقلابيون و دفاع از ارزش هاي اسلامي، مدرسه را


رها کرد و به فعاليت هاي انقلابي پرداخت. او در انجمن اسلامي دانش آموزان فعالانه


حضور داشت و براي خدمت به اسلام و مسلمين به عضويت سپاه پاسداران درآمد. و با


تأثيري که از برادر بزرگترش، سردار بزرگ اسلام سيداحمد رحيمي گرفته بود تمام وقتش


را در دفاع از انقلاب اسلامي ايران صرف کرد.


انساني ملايم که خاص او بود. به دوستانش روحيه مي داد. وي در اولين روزهاي جنگ جزء


معدود افرادي بود که علي رغم سن کم به جبهه رفت. بارها در خطوط مقدم جبهه حضور مي


يافت و در عمليات مختلف به مبارزه عليه دشمن متجاوز مي پرداخت.


شب و روز چون شيري غرنده در خدمت جبهه و جنگ بود و آنگاه که با معبود خود به راز و


نياز مي پرداخت، ديگر خود را نمي شناخت.


روحيه ي صميمي و با نشاطش به ديگر رزمندگان روحيه مي داد و نيروي آنها را دوچندان


مي کرد. او عاشق و دلباخته ي اهل بيت عليهم السلام بود و اين امر در برگزاري جلسات


سوگواري که به مناسبتهاي مختلف برگزار مي گرديد به وضوح ديده مي شد.


سيدعليرضا هربار با قلبي مطمئن در عمليات شرکت مي نمود و لحظه شماري مي کرد تا به


فيض عظماي شهادت نايل گردد. وي علاقه شديدي به امام خميني (ره) داشت و امام الگويي


عملي براي اعتقاداتش بود.


سرانجام در تاريخ دوازدهم مهرماه سال 1363 در عمليات ميمک در سن 19 سالگي بر اثر


اصابت تير مستقيم توپ 106 جسم پاکش از نظرها ناپديد شد و به آرزوي ديرينه اش رسيد.


او دومين شهيد خانواده پس از برادرش سردار رشيد اسلام دکتر سيد احمد رحيمي بود.


پيکر پاک شهيد بر دوش همرزمان و مردم شهيدپرور شهرستان بيرجند تشييع گرديد و در


گلزار شهداي اين شهر به خاک سپرده شد.


وصيت نامه :


سفارشي به دوستان تاکيد بر وحدت، محوريت امام و ولايت فقيه در حرکت انقلاب و


خودسازي و تهذيب نفس بود.




:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه چ--ر , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه چ--ر , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , عملیات عاشورا ,
:: بازديد از اين مطلب : 538
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 15
تاريخ انتشار : دوشنبه 02 مرداد 1391 | نظرات ()
پذیرش تبلیغات
ليست
       
خاطرات ودلنوشته ها
آشنایی با شهدا زندگی نامه
آشنایی باشهدا وصیت نامه
شهدای دیزیچه
موضاعات متفرقه
شهدای شهر طالخونچه
شهدا-عملیات
شهدای رهنان
هدف از ایجاد این سایت آشنایی نسل جوان باجنگ و جبهه و شهادت هست.ما رهروان شهدا تمام تلاش خودمون رو می کنیم تا حتی یک نفر از چند صد نفری که روزانه چه مستقیم و چه غیر مستقیم وارد سایت می شوند بتوانند مطالب سایت رو که شامل زندگینامه ، وصیت نامه و ... در باره شهدا می باشد رو مطالعه کنند تا بفهمند اون جوان هایی که هم سن ما و یا حتی کوچکتر بودن پرای چی زندگی خودشون رو فدا کردند.به امید روزی که برای پاسداشت این بزرگ مردی ها،شهدای عزیز مون همه ی ما گامی حتی کوچک در راستی معرفی آنها به دیگر نسل ها برداریم و سپاس گذار آنها باشیم.با تمامی سایت ها تبادل لینک داریم دوستان سایت ما رو که لینک کنندو خبر بدهندلینک میشن.

شهدا را ياد كنيم حتي با يك صلوات

سلام مهمان گرامي؛
خوش آمديد ،لطفا برای حمایت اطلاعاتی ما
معرفي شهداي شهر ومحل خود در سايت عضو شويد
باتشکر مديريت سايت

عضويت در سايت