close
تبلیغات در اینترنت
وصیت نامه
آخرين ارسال هاي انجمن
انجمن
نوشته شده توسط : محسن


شهید محمد زواری محمّد زوّاری فرزند محمدحسن در سال 1348 در شهرستان بیرجند دیده به جهان گشود. دوران کودکی و تحصیلاتش را تا سال دوم دبیرستان در بیرجند گذراند. او عضو فعال پایگاه بسیج مسجد حضرت موسی بن جعفر(ع) بود. علاقه ی فراوانی به قرائت قرآن داشت و مرتب در هیأت های عزاداری و مجالس دعا شرکت می نمود.


   عشق و علاقه به امام و رهبرش باعث شد تا در 17 سالگی درس را رها نماید و داوطلبانه از طریق بسیج سپاه پاسداران عازم جبهه های نبرد شد. او مدت 45 روز همراه لشگر ویژه شهدا به عنوان تک تیرانداز در گردان امام حسین(ع) در صحنه ی دفاع از اسلام و میهن اسلامی حضور یافت و شجاعانه در مصاف با دشمن متجاوز شرکت کرد.

   سرانجام در تاریخ بیست و هفتم فروردین ماه سال 1366 در منطقه ی عملیاتی سلیمانیه در عملیات نصر یک در سن 18 سالگی بر اثر انفجار مین دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار معبود شتافت. پیکر پاک شهید پس از تشییع در شهرستان بیرجند در مزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد.

برگرفته از سایت: www.sh-m-zavvari.blogfa.com



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ز--ظ ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهدا , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 480
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 18
تاريخ انتشار : سه شنبه 13 مهر 1395 | نظرات ()
نوشته شده توسط : kamkidaghmiyab


         شهداي ترورشهرستان مرندروستاي مياب

بسم ربّ الشّهداء والصّديقين

زندگينامه سردار شهيدحسين استادي مياب  ازشهداي ترور

شهيدحسين استادي  مياب فرزندمحمدابراهيم در اول مهرماه ۱۳۴۸در روستاي مياب ازتوابع شهرستان مرنداستان آذربايجانشرقي درخانواده اي متوسط چشم به جهان گشودكه پد ومادرش مذهب شيعه دوازده امامي ومتدين بودندكه هزينه ي زندگي خويش را ازراه انجام  كار كشاورزي ودامداري تامين مي كردند حسين در دوران كودكي فردي جسور،بي باك،وباشهامت بودكه اين جسارت وشهامت حسين زبان زد همگان بودوتا آخرين لحظات زندگي شهيد همراه وي بود. حسن حامي مستضعفين بود ودرمسائل اجتماعي روستا دخالت داشت بطوري كه درچندمورد بخاطر گران كردن كرايه  خودسرانه ماشينها واردعمل شدند وعوامل را به ميزمحاكمه كشاند.حسين درسال ۱۳۵۵درسن هفت سالگي پابه مدرسه مي گذارد وتحصيلات دوران ابتدايي رادر دبستان دولتي عنصري مياب(شهيديوسفي فعلي)ادامه مي دهد وبه علت مشكلات زندگي  سال آخر دبستان را به صورت داوطلب آزادامتحان مي دهد وقبول ميشودشهيد باشروع قيام عليه رژيم طاغوت  ايشان نيز درتظاهرات انقلابي شركت نموده تا اينكه انقلاب پيروزميشودحسين علاقه بسياربه اماموانقلاب داشت وهميشه در ايام الله دهه فجر خودش ازمرندپوستروعكسهاي انقلابي تهيه كرده ودرمراسم دهه ي فجر شركت مي كرد . حسين درسال ۱۳۶۴ دوره آموزش اعزام به جبهه بسيجي را به مدت يك ماه سپري نمود وبعد ازآن درسال ۱۳۶۵براي ياري رساندن به رزمندگان اسلام علزم جبهه ها گرديدازخصايص بارز ونمونه ي حسين اين بودكه نسبت به ضد انقلابيون خيلي حساس بود وهميشه ميگفت بايد ريشه اين بي غرت ها ووطن فروشها را خشكاند.شهيداستادي بصورت بسيجي درمنطقه ي شلمچه حضوري فعال داشت وبعدازآن به عضويت پاسدار افتخاري سپاه در آمدوبا اين افتخاردرمناطق عملياتي خرمشهر-جزيره مجنون – سردشت- بانه – وباختران درعملياتهاي گوناگون شركت نمود.شهيداستادي نسبت به پدر ومادرخويش بسيارمهربان بود وبه آنها احترام زيادي قائل بودهيچ وقت راضي نشدكه پدر ومادرش ازوي رنجيده خاطر شوند.

شهيداستادي دردي ماه سال۱۳۶۵درعمليات كربلاي چهارحضورداشته وبعدازآن درهمان ماه درعمليات كربلاي پنج درمنطقه شلمچه به عنوان مسئول آتشبار دوشيكا جوانمردانه جنگيد ومجروح گرديد وتنها بعدازچندروزاستراحت به جبهه برگشت درسال ۱۳۶۶ درمنطقه عملياتي ابوالفتح عراق درعمليات نصرهفت شركت نموده وبازمجروح گرديدولي اينبا حتي جهت مداوابه عقب برنگشت وتنهابه پانسمان سرپايي در اوژانش صحرائي كفايت نموده وبارديگر به كمك رزمندگان اسلام شتافت شهيداستادي بعدازآن درمنطقه ماووت عراق درعمليات بيت المقدس دو (۲)  باعلاقه بسيارشركت نموده وپيروزمندانه با انجام عمليات به مرخصي آمد وبعد ازآن ايشان درعمليات بيت المقدس سه(۳)نيزشركت فعالانه نمود.شهيداستادي درهمه ي اين عملياتها درگردان شهيدچمران تيپ ذوالفقار لشكر۳۱عاشورابودند وفرماندهان وقت ايشان از اوبه عنوان بازوي قوي گردان خويش يادمي كردند.شهيداستادي باپايان يافتن جنگ تحميلي جهت انجام خدمت مقدس سربازي درارتش جمهوري اسلامي ايران ازسپاه استعفادادند وبعدازآن به خدمت زيرپرچم جمهوري اسلامي اعزام وبعداز اتمام خدمت سربازي ازسپاه پاسداران اعاده  به خدمت شدند.ايشان درتاريخ ۷/۱/۶۸ اقدام به تشكيل زندگي نموده وازدواج كردندوحاصل اين ازدواج يك پسربنام هادي استادي مياب مي باشد.شهيداستادي درطول خدمت خويش  صادقانه فعاليت نموده وهميشه تابع  لبيك گويي فرمانهاي فرماندهي كل قوا بودند وروحيه ي بالاي فداكاري وايثارگري ايشان را هميشه به مناطق عملياتي مي كشاند.شهيدحسين استادي درارديبهشت ماه ۱۳۷۲همراه باتيپ هميشه پيروز امام زمان(عج)لشكر۳۱عاشورابه منطقه ي بانه اعزام شدندودر آنجابه عنوان جانشيني گروهان پياده مشغول بودند.درطول حضور حسين درآن منطقه ماموريت خود گروههاي ضدانقلاب  خواب راحتي   نداشتند تا اينكه درشب بيست ويكم فروردين سال۱۳۷۳  به هنگام ماموريت در اطراف محدوده حفاظتي خوددر كمين دشمن گرفتار شدهوبامقاومت سرسختانه خودوبه هلاكت رساندن تعدادهشت نفرازگروهك ازخدا بيخبر شربت شهادت را همراه باهمرزمش نوش جان نموده وجان به جان آفرين تسليم مينمايد لازم به توضيح است آقاي اكبرجعفرپورمياب ازهمرزمان ايشان درمناطق جنگي ميباشدكه درحال حاضردرتهران ساكن مي باشند وبرادرگرامي ايشان احمداستادي مياب نيز درزمان جنگ پاسداربودند وبه درجه جانبازي نائل آمده اندودرتهران مشغل بكارميباشند.روحش شاد وراهش پررهروباد      منبع:گلهاي آسماني آلبوم آثارفرهنگي شهداوايثارگران آذربايجانشرقي

به نقل از مادر شهيد: گل بهار نجف زاده

  شهيدحسين استادي مياب

منبع : سايت بنيادشهيد





:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه الف--ج , وصیت نامه چ--ر , موضاعات متفرقه , نامه های شهدا , شهدا-عملیات , عملیات مرصاد , عملیات کربلا5 ,
:: برچسب‌ها: شهیدحسین استادی میاب , وصیت نامه , زندگی نامه شهدا ,
:: بازديد از اين مطلب : 391
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 1
|
مجموع امتياز : 4
تاريخ انتشار : شنبه 18 ارديبهشت 1395 | نظرات ()
نوشته شده توسط : kamkidaghmiyab

 برادرشهيد حسن علي پوراقدم مياب

بسمه تعالي

 
 آقامعلي عليپوراقدم مياب پدرشهيدحسن عليپوراقدم مانندساير آذربايجانيها بدليل نبود معاش  كافي  ودرآوردن نان حلال ازشهرستان مرند روستاي مياب به تهران مهاجرت كردو شهيد والا مقام حسن علي پوراقدم  در تاريخ، ۲۰/۷/۱۳۴۱در شهرستان ري ديده به جهان گشود، پس از اتمام تحصيلات دلش به سوي آسمان جبهه پر كشيد وبه عنوان سرباز ارتش به خدمت سربازي اعزام گرديد سرانجام پس از رشادت هاي فراوان در حالي كه عشق به شهادت در وجودش شعله مي كشيد درجبهه ي غرب شيلردر تاريخ، ۲/۹/۱۳۶۲به آرزوي ديرينه اش رسيدوبه شهادت رسيدوجنازه پاكش بعدازاعزام به تهران بعدازتشيع واقامه نماز توسط اهالي ميابيهاي مقيم تهران ومهماناني از روستاي مياب وشهرستان مرندبه دليل س***ت خانواده ي شهيد درتهران،در بهشت زهراي تهران به خاك سپرده شد و روح عزيزش در جوار اربابش حسين (ع) آرام گرفت. روحش قرين رحمت حق باد

 
زندگي نامه شهيد حسن  علي پوراقدم

 
ان الذين هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئك هم الفائزون .

 
در نيمه دوم سال ۱۳۴۱و در آغاز فرارسيدن سال نو يعني سال ۱۳۴۲سال خون و قيام ، سالي كه فرياد هاي حق طلبانه ي بخون نشست و سالي كه با صيادت ابراهيم زمان امام خميني قيامي پرشكوه در اين پهن دشت خون برپا شد كه خود نقطه ي انقلابي بسيار بزرگ گشت كه پس از اندك مدتي طومار زندگي و حاكميت شوم يكي از بزرگترين رژيم هاي جنايت پيشه تاريخ را در هم پيچيد و سرفصل جديدي را در تاريخ اين سرزمين گشود، آري حول و هوش اين سال پر طپش حيات انسان هاي نويني نيز آغاز شد كه مناديان آزادي و پاسداران حريم مكتب توحيد و حماسه آفرينان دشت خون گشتند و سرباز شهيد اسلام حسن عليپور اقدم در مهرماه ۱۳۴۱ و در ميان خانواده اي مستضعف چشم به جهان گشود و اينك در پي تداوم آن طريق خونين به زمره عاشقان خدا در بهشت جاويدان در آمد و مصداقي گشت بركلام امام كه ياران من در گاهواره اند .
حسن علي پور اقدم پس از طي دوران كودكي وارد مرحله جديدي از زندگي خود مي شود وي دوران ابتدايي خود را در دبستان بيك وردي و دوران راهنمايي خود را در  مدرسه طلوع آزادي در حومه شهرري سپري ميكند و دوران متوسطه را در دبيرستان شهيد گلشني به پايان مي رساند
دوران تحصيلي اش توأم با فراز و نشيب هايي بود ، چنانكه در سن ۱۳ سالگي در سال ۱۳۵۴ پدر زحمتكش و مهربانش با آنها وداع گفته  و از دنيا مي رود وبا  اين غم سنگين و عوارض ناشي از آن با مشكلات فراوان به تحصيل خود ادامه مي دهد و در عين تحصيل هميشه به اين فكر بوده است كه چگونه مي تواند به خانواده كمك و ياري رساند و در اين بين چه در زمان فراغت و چه در زمان تحصيل به انجام كار مي پرداخت . او بوي مطهر قائمان خونين ۱۳۴۲ را در مشام داشت در مبارزه با رژيم سابق بويژه در دوران تحصيلش كه مصادف با ايام انقلاب اسلامي بود از پيشگامان مبارزه در صفوف تظاهرات خياباني آن سالها قرار گرفت و در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي همچون پاسداري گمنام در محله ي خود با عشق و علاقه به پاسداري و نگهباني مي پرداخت در روز هاي ۲۱ و ۲۲بهمن همراه با مردم قهرمان كشورمان در آزادي پادگان ها خصوصا در آزادي پادگان گارد سابق در خيابان پاسداران مسلحانه شركت مي كند ايشان پس از طي دوران هنرستان به خدمت سربازي اعزام مي گردد اما روح پر خروش وي نميتوانست به اين بسنده كند و در پي درخواست داوطلبانه همراه با جمعي ديگر از دوستان همرديف به جبهه جنگ حق عليه باطل به ستيز مزدوران بعثي مي شتابد و بدين ترتيب يكي ديگر از طلايه داران فجر در عمليات والفجر در سپيده دم دوم آذرماه با وضوي خون به نماز عشق مي نشيند و با پيكر خون آلودش كه گواه مظلوميت تاريخي يك نسل است به لقاء پروردگار خودميشتابد
آنكه جانان طلبد بهر چه    خواهد    جان  را          ترك جان گويي اگر مي طلبي جانان   را
قرب جانان هوس هر دل   جاني  است    ولي         دل كسي داد به جانان كه نخواهد جان  را
دعوي عشق و محبت نه به حرف است حكيم         بايد از خون گلو  زد   رقم اين عنوان   را
عشق را دعوي دين      بر  سر ميدان بلاست        مرد خواهم كه  نهد پاي سر   ميدان   را       
 



شهيدحسن علي پوراقدم مياب مرندبرادرشهيد حسن علي پوراقدم ميابشهيدحسن علي پوراقدم مياب مرندشهيدحسن علي پوراقدم مياب مرندشهيدحسن علي پوراقدم مياب مرندشهيدحسن علي پوراقدم مياب مرندشهيدحسن علي پوراقدم مياب مرندبرادرشهيد حسن علي پوراقدم ميابشهيدحسن علي پوراقدم مياب مرندشهيدحسن علي پوراقدم مياب مرندشهيدحسن علي پوراقدم مياب مرندشهيدحسن علي پوراقدم مياب مرند




:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: شهدا , وصیت نامه , زندگی نامه , وصایا ,
:: بازديد از اين مطلب : 533
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 15
تاريخ انتشار : دوشنبه 23 فروردين 1395 | نظرات ()
نوشته شده توسط : kamkidaghmiyab

زندگینامه شهیدپاسداروظیفه عبّاس مرنداصل


شهید پاسدار وظیفه عبّاس علیوند مرند اصل فرزندسلطانعلی در اوّل فروردین ۱۳۴۶در روستای میاب از توابع شهرستان مرند استان آذربایجان شرقی  در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد پدرشهیدعباس مرندی  در سالتحصیلی۵۵-۱۳۵۴  ایشان را جهت یادگیری علم ودانش در دبستان دولتی عنصری میاب ثبت نام میکند  وبعدازمدتی پدرشان را ازدست میدهند ودوبرادر بنامهای علی وسیف اله ازایشان مراقبت میکنند وشهیدمرندی با آن سن کوچکش در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی شرکت می کرد چنانچه معلمان مدرسه ایشان را از این کار ممانعت میکردند ولی شهید مرندی همچنان در تظاهرات شرکت می کرد بعداز پیروزی انقلاب اسلامی شهیدعباس علیوندمرندی در برنامه های انجمن اسلامی که از طرف بسیج سپاه مرند توسط شهید عسگریوسفی میاب اجرا می شد شرکت می کرد ودر جلسات قران وهیئت های حسینی شرکت می کردند چنانکه در ایام محرم  به صورت تمام وقت فعالیت فعالیت می کرد شهیدمرندی پس از پایان دبستان بدلیل  فقدان پدرومشکلات خانوادگی ورسیدگی به مادر مجبور به ترک تحصیل می کنند شهیدعباس مرندی در۱۸/۱۰/۱۳۶۵  به صورت پاسدار وظیفه به سربازی اعزام می شوند ودر سپاه پاسداران طی آموزش نظامی مشغول خدمت می شوند وبه جهه های جنگ اعزام می شوند ودر تاریخ۲۶/۵/۱۳۶۶ درمنطقه ی ابوالفتح عراق با اصابت ترکش به سر ودست وپا به شهادت میرسند وپیکرپاک شهید پس از آوردن به مرند توسط مردم شهیدپرور مرند ومیاب وروستاهای همجوارتشییع شد وپس ازاقامه نماز در قطعه ی شهدای میاب درجوارشهیدان بخاک سپرده شدوتنهاکسی که درفراق آن شهید تاحالاعزادارمانده بودمادرشهید،خواهرشهید ودوبرادرشهیدمیباشد واین درحالی است که مادرشهید ازدرد فراق فرزندش دارفانی راوداع گفت .یاد شهیدعباس مرندی ومادرش گرامی باد.
منبع: بنیادشهیدشهرستان مرند

شهیدعباس علیوندمرندشهیدعباس علیوندمرندشهیدعباس علیوندمرند

 

منبع: گلهای آسمانی شهیدعباس علیوندمرندی میاب

باتشکر ازخانواده شهید ... آقای سیف اله علیوندمرند میاب



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: شهدا , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 632
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 1
|
مجموع امتياز : 5
تاريخ انتشار : دوشنبه 23 فروردين 1395 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام:حسین

شهرت: نوری

نام پدر: حيدرعلي

 تاریخ تولد: 1350

محل تولد: ديزيچه

تاریخ شهادت: 20/12/1366

محلشهادت:‌ حلبچه

محل دفن: گلزار شهدای دیزیچه

نام عمليات: والفجر10


اين جمله‌ها دوباره به ذهنمخطور كرد                 آيا دوباره مي‌شود از خط عبور كرد

خط‌هایبريده شده از هم سبقت گرفته‌اند                 ديگر خطوط فاصله ما را صبور كرد

اوراق زندگي همه جا زير و رو شده است                  بايد دوباره دفتر خود را مرور كرد

حسين باغ شيخي

بسيج مدارس هيچ­گاه نامشهيد حسين نوري را از ياد نخواهد برد واين ستاره درخشان هميشه در آسمان بسيج مدارس كشورخواهد درخشيد. خون پاك اين شهيد، خطي را ترسيم كرد كه تا ابد راه سعادت و فداكاريرا به نوجوانان ميهن اسلامي نشان داد.

  شهيد حسين نوري در سال 1347 در شهر ديزيچهمتولد شد و ايام كودكي را به تحصيل گذارند تا آنكه براي ادامه تحصيل به دبيرستانپاي گذاشت. او از همان ابتداي ورود به دبيرستان از آنجا كه برخاسته از خانواده‌اییمذهبي و انقلابي بود، عشق به انقلاب و دفاع از ميهن اسلامي تمام وجودش را فراگرفته بود؛ بنابراين بدون تأمل وارد بسيج مدارس شد و به عنوان عضوي فعال در تمامعرصه‌ها، فعاليت خود را شروع كرد. او كه داراي قلبي رئوف و مهربان بود، در عرصهكار و تلاش نيز مددكار پدر و خانواده خويش بود؛ به طوري كه هم به تحصيل ادامه مي‌دادو هم به كار كشاورزي مشغول بود. حسين قبلاز اينكه وارد دبيرستان شود، در طول سه سال در مدرسة شهيد علي جباري ديزيچه باعنوان مسئول تبليغات اين مدرسه انتخاب شد و حقیقتاً در عرصه‌هاي فرهنگي خوش درخشيد.در تشكيل بيشتر رشته‌هاي هنري­ همتي خستگي‌ناپذيری داشت. مي‌توان از نوع فعاليت‌هاياو به ذوق سرشارش در رشته‌هاي مختلف فرهنگي پي برد؛ چون در تمام رشته‌ها فعالیت می‌کرد.تمام فعاليت‌ها حكايت از آن داشت كه امیرحسین دانش‌آموزي نمونه و یک بسيجي خستگي‌ناپذيربود كه تمام توانش را در راه اهداف انقلاب و مملكت اسلامي به كارگرفته بود. از هيچكوششي براي نيل به اهداف خود فروگذار نمي‌كرد؛ تا آنجا كه در سال اول دبيرستان قدمدر ميدان نبرد گذاشت. او ثابت كرد نه فقط در عرصة تبليغات و گفتار به انقلاب وميهن اسلامي عشق مي‌ورزد، بلكه در عرصه عمل نيز اين ادعا را ثابت كرد.

  عمليات والفجر 8 عملياتي بود كه همه را بهحيرت واداشت. همه‌ جهانيان به فتح جزيره‌ فاو با ناباوري مي‌نگریستند. عبور از آب­هايخروشان اروند و موانعي كه سد راه رزمندگان اسلام بود، تسخير اين جزيره را غيرممكنمي‌ساخت؛ ولي رزمندگان جبهه‌ حق كاري كردند كارستان و حسين نوري هم پابه‌پايرزمندگان غيور اسلام به قلب دشمن يورش برد تا طنين الله اكبر و رگبار سلاحش قلبدشمن را بشكافد و فتح و پيروزي را نصيب جبهه ‌حق نمايد. او پس از اين عمليات در عملياتديگري به‌ نام والفجر10 شركت كرد و در حلبچهشاهد يكي از فجيع‌ترين رخدادهای دنيا،بمباران شيميایي دشمن بود. سرانجام اين بسيجي دانش‌آموز در تاريخ 20/12/66 با تركشخمپاره به شهادت رسيد و روانش به حضرت حق پيوست.

 



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه م--ی , شهدای دیزیچه , شهدای دیزیچه ,
:: برچسب‌ها: شهدای اصفهان , شهدای دیزیچه , شهرستان مبارکه , وصیت نامه , زندگی نامه , وصایا ,
:: بازديد از اين مطلب : 479
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 1
|
مجموع امتياز : 4
تاريخ انتشار : چهارشنبه 07 بهمن 1394 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام: اکبر

شهرت: ملکی

نام پدر: حسین

تاریخ تولد: 1334

محل تولد: ديزيچه

تاریخ شهادت: 22/11/1360

محل‌شهادت: تنگة چزابه

نام عملیات: طریق‌القدس


تاقله عاشقی سفر کرد و گذشت               درعالم عاشقی خطر کرد و گذشت

خورشید‌صفتبرآمد از قله عشق               این شام سیهرا سحرکرد و گذشت

 

بعد از شهادت اكبر برادرش مجروح و پايش قطع گرديد. برادر زنش ده سال اسير زندان‌هاي رژيم بعثي عراق شد و پسرخواهرش نيز به‌شدت مجروح شد، اين جوشش خون شهيد است كه خون را در رگ جامعه به‌جوش مي‌آورد و نمي‌گذاردکه عَلَم شهيد به زمين بيفتد.......


به ادامه مطلب رجوع فرمایید.....



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه م--ی , وصیت نامه م--ی , شهدای دیزیچه ,
:: برچسب‌ها: شهدای دیزیچه , شهدای مبارکه , شهدای اصفهان , شهدای دیزیچه مبارکه , وصیت نامه , وصایا , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 547
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 8
تاريخ انتشار : سه شنبه 26 اسفند 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام: اصغر

شهرت:زمانی

نام پدر: مصطفی

تاریخ تولد: 1340

محل تولد:شهر دیزیچه

تاریخ شهادت: 1/8/1361

محل شهادت: چم‌هندی

 نام عملیات: محرم

از دیده عاشقان نهان کی بودی؟                       فرزانه من، جدا ز جان کی بودی؟

طوفان غمت ریشةهستی برکند                       یارا،تو بریده از روان کی بودی؟

                                        امامخمینی (ره)

«الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُواوَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةًعِندَ اللَّهِ ۚوَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ»(توبه:20)،آنها که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و بااموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است؛ و آنهاپیروز و رستگارند!

در يكي از روزهاي پاييزي مهر 1340 در خانواده­ای مسلمان و مذهبي و نسبتاً ضعيف و مستضعف چشم به جهان گشود. او را اصغر ناميدند تا سرباز راستين امام حسين(ع)باشد. خانوادةاصغر با همة مشقّت و رنج و سختي كودك خود را به مدرسه فرستادند تا با آگاهي بيشتربه ايمانش افزوده شود و سرباز فداكاري براي اسلام باشد........



به ادامه مطلب رجوع فرمایید....




:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ز--ظ , وصیت نامه ز--ظ , شهدای دیزیچه , عملیات محرم ,
:: برچسب‌ها: شهدای دیزیچه , شهدای دیزیچه اصفهان , شهدای اصفهان , وصیت نامه , زندگی نامه , شهدای دیزیچه مبارکه ,
:: بازديد از اين مطلب : 387
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 4
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 اسفند 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام: شعبان

شهرت: جمشیدی‌راد

نام پدر: رحمت‌اله

تاریخ تولد:1344

محل تولد:‌ دیزیچه محله قلعه ميرزمان

محل‌شهادت: شلمچه

نامعمليات: كربلاي 5

محل دفن: گلستان شهداي وينيچه

تاريخ شهادت:10/12/65 

صحبت از دریا وموج عاشقی است                    صحبت ازرفتن به اوج عاشقی است

روحاني شهيد ،شعبان جمشيدي‌راد در سال 1344 در خانواده‌اي متديّن و زحمتكش ، در محله قلعهميرزمان يكي از محله‌هاي شهرديزيچه ديده به جهان گشود. او دوران دبستان و راهنماییرا در اين محل پشت سر گذاشت و با همان صفاي دروني در سن هفده سالگي (1360) براي تحصيل امور ديني قدم به حوزه علميه گذاشتو به فراگيري معارف الهي پرداخت. او كه يكي از پيروان راستين مكتب حيات‌بخش دينمبین اسلام بود، براي دفاع از حريم اين آیين مقدس ، بارها و بارها به جبهه‌هاي حقعليه باطل عزيمت كرد تا آنچه را........

به ادامه مطلب رجوع فرمایید....




:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه الف--ج , وصیت نامه الف--ج , شهدای دیزیچه , عملیات کربلا5 ,
:: برچسب‌ها: شهدای دیزیچه , شهدای دیزیچه مبارکه , شهدای دیزیچه اصفهان , شهدای اصفهان , شهدای روحانی , زندگی نامه , وصیت نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 549
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 4
تاريخ انتشار : چهارشنبه 20 اسفند 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

شهید مسعود امیدیانمسعود اميديان در سال 1349 در شهر نورآباد شهرستان دلفا از توابع استان لرستان ديده به جهان گشود، دوران کودکي را به همراه برادر دوقلويش سعيد با شعفي سرشار از تربيت ديني سپري نمود و با فرا رسيدن بهار علم و دانش هر دو دست در دست هم راهي مدرسه شدند و تحصيلات خود را تا پايان دوره راهنمايي سپري نمودند و سپس هر دو تصميم گرفتند به حوزه علميه بروند و به آموختن علوم ديني و مفاهيم سرشار اسلامي بپردازند. با آغاز جنگ تحميلي نداي مولا و مقتدايشان را لبيک گفته و باز هم هر دو در کنار هم به جبهه هاي نبرد شتافتند تا اينکه سرانجام در تاريخ 30/8/1366 پس از رشادت هاي فراوان در عمليات نصر" در گرده رش" در سن 17 سالگي به درجه رفيع شهادت نائل مي آيد و برادرش ماند تا راه او را ادامه دهد.

وصيت نامه :

من راه حسين(ع) را پيمودم .پدر و مادرم شيون و زاري نکنيد، زيرا کسي نبود که براي امام حسين شيون کند يا لباس سياه بپوشد.



:: برچسب‌ها: شهدای لرستان , شهدای نور آباد , زندگی نامه , وصیت نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 687
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 22
تاريخ انتشار : سه شنبه 02 دي 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

فرامرز بهمني در سال 1342 در شهر زاهدان در خانواده اي متوسط چشمبه جهان گشود. دوران دبستان و راهنمايي را در زادگاهش پشت سر گذاشت و در دوره ي دبيرستانبه جبهه اعزام گرديد، و دو بار مجروح شد.

در رشته ي فيلم سازي تحصيل را ادامه داد. وي اوقات فراغت خود رابه تربيت جوانان شهر زاهدان و فعاليت در بسيج مي گذراند و همواره به تشکيل کلاس هايفرهنگي مبادرت مي ورزيد.

فرامرز مدتي در اداره ي کل بازرگاني استان به کار اشتغال داشت. تاآن که سرانجام حدود يک سال پس از شهادت برادر بزرگوارش، فرزاد، در عمليات والفجر دهدر منطقه ي خرمال بر اثر برخورد با مين در سن بيست و چهار سالگي در سال 1366 به شهادترسيد.

وصيت نامه :

ياران به سوي شما مي آيم. به آن دياري که در آن مردن بي معناست،آن جايي که مردانشان تکبير گويان به سوي قله ي بلند يگانگي پرواز مي کنند. آن جا کهعشق با فنا شدن معني مي شود.



:: موضوعات مرتبط: خاطرات , زندگی نامه الف--ج , وصیت نامه الف--ج ,
:: برچسب‌ها: شهدای زاهدان , وصیت نامه , خاطرات , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 548
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : چهارشنبه 05 آذر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

شهید عبدالرحیم بابا صفری

عبدالرحيم در شهريور ماه سال 1348 در منطقه رهنان شهرستان اصفهان متولد شد.سالهاي پر نشاط کودکي را در دامان پر مهر مادري پرهيزگار و مؤمن و زير سايه لطف پدري مهربان گذراند.تحصيلات خود را از هفت سالگي آغاز نمود و تا دوره راهنمايي ادامه داد و بعد از آن براي تأمين معاش خانواده وارد بازار کار شد.پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي عبدالرحيم به جمع ياران پر شور و وفادار انقلاب در بسيج پيوست.و با عشق و علاقه زيادي در پايگاه بسيج مسجد محل مشغول به فعاليت شد با شروع جنگ تحميلي اشتياق دفاع از مرزهاي ميهن اسلامي و جنگ در برابر رژيم بعث هر لحظه بيشتر در دل عبدالرحيم نوجوان جاي گرفت. او که در کنار تحصيل علم به خودسازي و جهاد اکبر مشغول بود، سرانجام جواز حضور در کنار ابرمردان تاريخ ايران را گرفت و روز اول مهرماه سال 1365 راهي ميادين خون و مبارزه شد و پس از حضوري فعال در عمليات هاي کربلاي 4و5و10 روز بيست و پنجم اسفندماه سال 1366 در عمليات والفجر10 در منطقه حلبچه در حاليکه تنها 18 سال داشت دعوت حق را لبيک گفت و به سوي عرش اعلي پر گشود مزار مطهرش در گلزار شهداي رهنان واقع است.

وصيت نامه :

....گرچه مي دانم که خانواده ام در شهادت من صبر خواهند کرد با اين حال ازايشان مي خواهم در صورت شهادت من خانواده حضرت امام حسين (ع) و زينب (س) را الگوي خويش قرار داده و صبور باشند....».

خاطرات :

صورت خندان

ظهر بود و عطر خوش صوت مؤذن همه جا پيچيده بود، صداي زنگ زدن عبدالرحيم را مي شناختم رفتم در را برايش باز کردم با خوشرويي جواب سلامم را داد و بي معطلي براي وضو گرفتن کنار حوض خانه مان نشست با خنده گفتم:« عبدالرحيم جان صبر کن خستگي ات را بگير بعدا نماز مي خواني». اما عبدالرحيم با صورتي که در آن ايمان موج مي زد به من نگاه کرد:«خواهرم نماز اول وقت از هر چيزي واجب تر است» در جبهه هم همينطور بود ،ايمان و اخلاصش زبانزد همه شده بود و به خصوص اينکه اواخر به عنوان اذان گوي گردان هم انتخاب شده بود.

عبدالرحيم هيچ وقت بدخلق و اخمو نبود.صوتي خوش به همراه صورتي زيبا و معصوم که هيچگاه لبخند از لبانش دور نمي شد. فقط يکبار او را ناراحت ديدم آن هم در مجلس هنگام شهادت دايي عزيزم که تقريبا همسن و سال عبدالرحيم بود و هميشه در کنار هم بودند ،يادم هست که آخرين باري که به ديدن ما آمده بود و همگي خوشحال بوديم جمله اي گفت که بعدها معني اش را فهميدم ،گويي نمي خواست بزم شادي را به هم بزند، او آرام به من گفت:«خوب شادي کنيد که گريه ها بعد از اين است».

راوي:خواهر شهيد



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه الف--ج , وصیت نامه الف--ج , عملیات کربلا4 , عملیات کربلا5 , عملیات والفجر10 , شهدای رهنان ,
:: برچسب‌ها: شهدای اصفهان , منطقه رهنان اصفهان , وصیت نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 513
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : شنبه 01 آذر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

خسرو در سال 1335 در قصر سنبلستان اصفهان متولد شد، کودکي شجاع و تيزهوش بود، و به واسطه وضع نابسامان خانواده توسط خاله اش که از زنان مخالف رژيم پهلوي بود، تربيت يافت. مادر براي اينکه بتواند خرج تحصيل فرزند را تهيه نمايد، در يکي از کارخانجات اصفهان (کارخانه بافتساز) مشغول به کار شد، و خسرو توانست در سايه اين زحمات تحصيلاتش را ادامه دهد، بعد از مرگ خاله او به خيابان زينبيه اصفهان نقل مکان کرد، و در مرکز تعليمات حرفه اي يک دوره آموزشي فشار قوي برق را گذراند سپس در کارخانه پلي اکريل اصفهان استخدام شد، و به مدت دو سال در آنجا خدمت نمود، آنگاه از مادر خواست که ديگر در کارگاه کار نکند. با اوج گيري انقلاب اسلامي نگهباني در خيابانهاي شهر را پذيرفت و با فرا رسيدن بيست و دوم بهمن ماه به تهران مهاجرت کرد و پس از تصرف ساواک پاسداري از آن محل را بر عهده گرفت، وي چندي بعد از طرف سپاه پاسداران به استان سيستان و بلوچستان ايرانشهر و خارک رفت و يک ماه و نيم بعد به اصفهان بازگشت، او در همين زمان با دوشيزه اي پارسا ازدواج کرد و صاحب فرزند شد، با آغاز جنگ تحميلي پس از يک دوره آموزش تعليمات سلاح هاي سنگين و عمليات چريکي درسپاه اصفهان

به کردستان رفت، و بعد از سه ماه مبارزه بي امان به زادگاهش بازگشت، ريسمانچيان در تاريخ 15/1/1360 بار ديگر قدم در جبهه دارخوئين نهاد و 50 روز مردانه از خاک ميهن اسلامي دفاع نمود، مرد حماسه و ايمان و حامي انقلاب اسلامي سرانجام سه روز قبل از سفر آسماني خويش با تمام دوستان و آشنايان خداحافظي نمود و در تاريخ 21/3/1360 در عمليات فرمانده کل قوا در سن 25 سالگي جام شيرين شهادت را نوشيد، دارخوئين بار ديگر خون سرخ رزمندگان خميني را زينت بخش خويش ساخت، تا در روز محشر به آبروي عاشقان ثارالله مورد شفاعت حق قرار گيرد.

وصيت نامه :

با درود به رهبر کبير انقلاب اسلامي امام خميني و با درود به برادراني که فرمان حق طلبانه اين حسين زمان را گوش فرا دادند و جهاد را در سرزميني که همه جاي آن از خون برادران رزمنده گلگون شده است، آغاز کردند و خواب خوش را از چشم جهانخواران شرق و غرب گرفتند تا پرچم لااله الا الله را برفراز اين مرز و بوم گماشته و بخواست خداوند و بنا به فرمان رهبر کبيرمان اسلام را در جهان گسترش دهند تا جهانيان بدانند که تنها دين بر حق جهان، مکتب راستين اسلام است اين بنده ناچيز وصيتي ندارم جز اينکه توصيه مي کنم به برادراني که هنوز به جبهه حق عليه باطل وارد نشده اند: برادر سلاحت را غريب مگذار و برگير و با اتکا به خداوند سينه کافران را بشکاف تا دشمن بداند فرد مسلمان خواري طلب نيست و تا آخرين نفس مي جنگند برادر شعارت اين باشد: لااله الا اله يعني تمام هستي که بر روي زمين است، اينها همه از الله است بايد دل بکني و دل را به سوي الله همان معبود خود بندي و با سلاح محکم و استوار بر عليه باطل بروي که همه بازگشت کننده به سوي او هستيم والسلام...

اگر من شهيد شدم و جسدم به دست شما رسيد در کنار خاله ام مرا دفن کنيد.

خسرو ريسمانچيان



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه چ--ر , وصیت نامه چ--ر ,
:: برچسب‌ها: شهدای اصفهان , سرداران شهید , سرداران اصفهان , سرداران جوان , زندگی نامه , وصیت نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 404
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 21
تاريخ انتشار : دوشنبه 05 آبان 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام پدر:مراد علیشهید عباسعلی نارنجی

تاریخ تولد:1315/12/29

محل تولد:اسلام آباد غرب

تاریخ شهادت:1360/11/18

محل شهادت:تنگه چزابه

محل دفن:بهشت فضل نیشابور

 

... با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب ، امام خمینیو با درود و سلام به روان

شهداي حق و آزادي .

من وصیتمی کنم به کلی برادران سپاه و بسیج که با تماموجود و با عشق به الله

در راه به ثمر رسیدن این انقلاب عظیم الهی تلاش کنندو از ایثار و خودگذشتگی

نهراسید زیرا که پشتیبان مستضعفین جهان ، الله استو از برادران بسیج مسجد

رضا(ع) می خواهم که مسجد را خالی نگذارند زیرا که درهمین مساجد بود که پایۀ

این انقلابعظیم الهی بنیان گرفت.

و خواهشدیگرم از مادر و خواهر و همسرم این است که برايمن گریه نکنند

چرا چون شهادتسعادتاست.

... آرزوي من این بود که در جهاد فی سبیل الله شرکتکنم و اگر لایق بودم

شهید شوم . مؤمن باید از شهادت در راه خدا نهراسد وبا تمام وجود ، آن را در

آغوش بگیرد .

انّا لله و انّا الیه راجعون



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه م--ی , وصیت نامه م--ی ,
:: برچسب‌ها: شهدای اسلام آباد غرب , شهدای نیشابور , تنگه چزابه , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 579
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 23
تاريخ انتشار : جمعه 25 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام پدر:حسنشهيد حسین قدمیاري

تاریخ تولد:1364/6/20

محل تولد:خرو علیا

تاریخ شهادت:1365/6/10

محل شهادت:حاج عمران

محل دفن:روستاي خرو علیا


وصیت نامه:


قال رسول الله(ص) : فوق کل بر برحتییقتل الرجل فی سبیل الله فلیسفوق بر

با سلام و درود به روان پاک شهدایاسلام از هابیل تا ایران و سلام به جان

نثاران راه خدا ، راه عدالت و تقویو سلام بر قلب عاشقان راه خدا ، حضرت امام

خمینی روح خدا .

پروردگارا ! شکر تو را که مرا درزمانی قرار دادی تا بتوانم دینم را و رهبرم

را بشناسم و به عبودیت تو نزدیک ترشوم . بار الها ! تو را سپاس بر این که بر

این بندة حقیر منت گزاردی و توفیقجهاد در راهت را به من ارزانی داشتی .

خداوندا ! بنده ای پرگناهم ، از درگاهغفار تو طلب آمرزش می نمایم .

ای امت شهیدپرور اسلامی ! پرخروشعلیه ستم بشورید . لحظه ای در راه

اعتلای کلمة توحید ننشینید . در راستایخط امام ، این خط کوی اسلامی با

ایثار خون حرکت کنید و با هوشیاریتمام حافظ دستاوردهای این انقلاب که

بشارت جهانی شدن حکومت اسلامی رامی دهد باشید . بدانید که بزرگ ترین

گناه ، کوتاهی کردن در به ثمر رسیدنآمال و آروزی شهیدان می باشد و سخن

کوتاه کنم ، خلاصة کلام ، فیضی راکه امروز خداوند ما را از او بهره مند کرده

یعنی رهبری صحیح و خردمندانة حضرتامام را از دست ندهید و در پایان

می خواهم از کسانی که به گردن اینجانبحق داشته اند مرا به بزرگی خود

ببخشند و برایم طلب حق از درگاه خداوندمتعال بنمایند .

و اما به خانواده ام ، پدرم ، پدرعزیزم ، پدری که مدت ١٨ سال راهنمای

زندگی من بوده اید و برایم زحمت هاکشیده اید و من چیزی نبودم بجز

دردسر ، امیدوارم سلام مرا پذیراباشید و مرا به بزرگی خود ببخشید و

برایم طلب عفو از درگاه خداوند متعالبنمایید .

در پایان خدمت مادر عزیزم سلام .امیدوارم که این سلام مرا که از اعماق

قلبم سرچشمه می گیرد پذیرا باشی. مادر عزیزم ! امیدوارم که مرا ببخشید

خدمت برادران عزیزم یک به یک سلاممی رسانم و امیدوارم که این

سلام مرا پذیرا باشید و در این مدتاگر از برادر خود حسین ناراحتی دیده

اید مرا به بزرگی خود ببخشید .

آن که همیشه در فکر شما بود حسینقدمیاری



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ع--ل , وصیت نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: حاج عمران , شهدای خرو علیا , شهدای نیشابور , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 554
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : پنجشنبه 24 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام پدر:حسینشهید علیرضا نعمانی مقدم

تاریخ تولد:1345/7/19

محل تولد:آمل

تاریخ شهادت:1362/5/18

محل شهادت:مهران

محل دفن:بهشت فضل نیشابور

 

وصیت نامه

 

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهمالملائکه

الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتمتوعدون

با درود به رهبرکبیر انقلاب وبا سلام بهشهدايگلگونکفن از هابیل تا حسین (ع)

و از حسین(ع) تا شهداي این برهه از انقلاب . شهداییکه به نداي هل من ناصر

ینصرنی حسین (ع) پاسخ مثبت دادند و ما هم که عازم جبهههستیم امیدواریم کاري

را بکنیم که حسین (ع) در چند صد سال پیشکرد .

و حالا می خواهم به همۀ همکیشان و هم مسلکان خود وصیتکنم من به

آرزوي خود رسیدم اما به مادر و برادر و خواهرانم بگوییدبه هیچ وجه گریه نکنند و

اگر توانستید براي من بخندید و حتّی جشن بگیرید چونمن خوشبخت شدم و از

دام این دنیایی که همه جایش ظلم و ستم می باشد رهایییافتم . براي خدا

شکرگزاري کنید چون که من از اما محسین (ع) و فرزندانشوالاتر نیستم که آنها

جان عزیز خودشان را در راه اسلام دادند ، ما هم وظیفهداریم خون آنها را زنده نگاه

داشته و راه آنها را ادامه دهیم و در این برهه از زمان، اسلام احتیاج به خون دارد و

ما باید با خون خود ریشه هاي اسلام را آبیاري کنیمکه درخت اسلام سبز و خرّم

شود و نخشکد .

من گفتۀ خدا را به جا آوردم (قتلوا فی سبیل الله) ،برایم نگویید که ناکام بوده .

به مادرم بگویید صبر و شکیبایی داشته باشد . او برایمخیلی زحمت کشید . او هم

پدر بود و هم مادر . چه کنم اسلام در خطر استو اسلامواجبتر استو وقتی که

خبر شهادت برادرم محمود به تو رسید اي مادر ! تو گفتیبراي چه گریه کنم ؛ براي

اسلام رفته . وقتی که خبر شهادت من به تو رسید بازهم سخت باش چرا که دشمن

شاد می شود و از تو می خواهم که برادر بزرگم که شهیدشده و من هم که شهید

شدم از دو برادرم دریغ نکنی و آنها را هم براي اسلامفدا کنی . مادر در جلوي

منافقین بایست ؛ به حرف منافقان گوش نکنید چون که خداوندمی فرماید ان

المنافقین لکاذبون . منافقان کاذب و دروغگو هستند.

من در زندگی دو آرزو داشتم یکی شهادت و دیگري خدمتدر سپاه که به

اولین آرزویم رسیدم . مادر گریه نکنید ؛ من از تو نبودم، از اسلام بودم ، از آن ...

ملّت و به خاطر اینها جان دادم . من به آرزوي خود رسیدمکه شهادت بود . من و

برادرم، دو شهید از یکخانواده هستیم و امیدواریم کهبرادرانم راه ما را ادامه دهند.

مادر و برادر و خواهرانم ! شما را به خدا می سپارم.

به امید پیروزي اسلام بر کفر جهانی

والسلام

علیرضا نعمانی مقدم



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه م--ی , وصیت نامه م--ی ,
:: برچسب‌ها: شهدای آمل , شهدای نیشابور , مهران , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 512
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 6
|
مجموع امتياز : 10
تاريخ انتشار : پنجشنبه 24 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
"شهدا","زندگی نامه شهدا","وصیت نامه شهدا","گوشه نما وبلاگ مذهبی","خاطرات طنز"


:: موضوعات مرتبط: خاطرات ,
:: برچسب‌ها: خاطرات , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 478
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 4
تاريخ انتشار : پنجشنبه 24 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

متولد 1339 اصفهان

دانشجوی رشته ریاضی

شهادت 1361 پاسگاه زید، عملیات بیت المقدس

آرامگاه گلستان شهدای اصفهان


بسم الله الرحمن الرحیم

"من مات بغیر وصییه مات میته جاهلیه"پیامبر اکرم (ص)

اینجانب حمید شفرئی به خدای یگانه و صفات ثبوتیهو سلبیه اش به نحوی که پیشوایان مذهبی بیان فرموده اند، معتقدم. هم چنین به دین اویعنی اسلام با تمام اصول و فروعش که همگی در تشیع متجلی است اعتقاد کامل دارم. بعداز حمد و ستایش خداوند متعال و فرستادن بهترین درودها و سلام ها بر پیامبر گرامی(ص) و ائمه معصومین (ع) به ذکر چند نکته می پردازم:...............




:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ز--ظ , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه ز--ظ ,
:: برچسب‌ها: شهداي دانشجو , شهدای اصفهان , دانشگاه اصفهان , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 306
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 4
تاريخ انتشار : شنبه 19 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام شهيد: محمد                   نام خانوادگي: عباسي مكرمشهید محمد عباسی مکرم

نام پدر:ميرزآقا

تاريخ تولد: 12/1/1348               شماره شناسنامه:   17187

تاريخ شهادت: 28/9/1360              محل شهادت: تنگ كورك

نوع عضويت:   بسيجي              شماره پرونده :8829/60/1/ش





:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ع--ل , وصیت نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: شهرستان بهار , شهدای شهرستان بهار , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 345
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 4
تاريخ انتشار : شنبه 19 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام شهيد:  بخشعلی     نام خانوادگي:  عباسیشهید بخشعلی عباسی

 نام پدر:محبت اله

تاريخ تولد : 10/06/1343      شماره شناسنامه :   186

تاريخ شهادت:16/03/1364       محل شهادت : قصرشیرین

نوع عضويت:   سربازارتش           شماره پرونده : 10177/64/1.ش



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ع--ل , وصیت نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: شهدای بهار , شهدای شهرستان بهار , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 336
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : شنبه 19 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام پدر: ذبيح اله

محل تولد: شهرستان مشهد

تاريخ تولد: 01/03/46

تاريخ شهادت: 25/07/63

محل شهادت: ميمک

مسؤليت: مخابرات و بي سيم

يگان: لشكر 5 نصر

گلزار: بهشت رضا

وصيت نامه :

بسمه تعالي

ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص

پروردگارا در خواب هستم يا در عالم بيداري خيال مي كنم يا حقيقت دارد ؟

قيام كربلا شهادت حسين (ع)قطعه قطعه شدن بدن قاسم و تكه تكه شدن پيكر شهيد عباس و اكبر آيا آنها افسانه بود ؟ ا

گر چنين تصوري تاكنون داشته ايد سري به جبهه ها بزنيد دراين صحنه عباسهاي دست از دست داده و قاسم و اكبرهاي سرشكافته، تا آنجا كنون خواب و خيال بنظرتان مي آ‎مده برايتان عينيت پيداكند ؟ با سلام و درود به رهبركبير انقلاب ايران بنيان گذارجمهوري اسلامي ايران واسوه مقاومت وپشتيان مستضفان جهان و باجهان وبا كسب اجازه ازامام امت وامت حزب الله و ملت قهرمان شهيد پرور و خانواده هاي معلولين واسرا ءومجروحين ورزمندگان اين كوههاي مقاومت وسربازان امام زمان وامام امت مي خواهم چند كلمه اي بعوان وصيت با قلبي سياه ودلي پراز دتسهاي شكسته وزباني بسته دربرابر خداوند متعال مي خواهم بر روي اين كاغذ سفيد بياورم مي خواهم بگويم اي ملت وامت قهرمان واسوههاي مقاومت ومليت كه خسته نخواهد شد وهميشه از مال ومنال خود گذشته اند باسلام ودورد برپدران و مادران شهيدان بر پد اران ومادران شيهيد برپدرومادر مهربان وعزيزخودم وبرادران وخواهران خودم و برادران وخواهرانم اينك كه اين وصيتنامه را مي نويسم چنان تشنه شهادتم كه سراز پا نمي شناسم چنان درفكر كارزار و پيكار شدم كه روز وشب خودم را نمي فهمم من براين باورم كه هر كس درراه خداوند ميجنگند از مرگ نمي هراسم ومن به خوبي مي دانم كه اگر شهيد شوم برادر ديگري از امت حزب الله سنگر مرا پرخواهند كرد واسلحه مرا به دست خواهند گرفت وآنقدر خواهد جنگيد تا دشمن را از صفحه گيتي ريشه كن سازند ونظام حق الهي را در جهان مستقر سازند وتواي كسي كه دم از خلق مي زني ودر كردستان خود را فدايي خلق جا مي زني ويا خود را مجاهد درراه خلق ويا خود را مجاهد درراه خلق مي داني وهر كجا دستت برسد چون رويهي كار برسرراه عزيزان ارتشي وسپاه ومردم بي گناه چاه مي كني بدان كه پايان عمرت نزديك است وديگر راهي جز تسليم وعودت به آغوش پرمهر محبت اسلام نداري پس اسلحه هاي دزديده شده ويا از دشمن گرفته شده را زمين نهيد وخود را براي گذشته ها آماده سازيد پدر ومادر عزيزم وقتي كه خبر شهادت مرا به شما گفتند ناراحت نشويد زيرا كه دشمن ومنافقين از ناراحتي شما خوشحال وشادمان مي شود پدر ومادر عزيزم مرا ببخشيد كه نتوانستم آن محبتهايي كه به من كرديد جبران كنم مادر عزيزم آن شري كه دادي به من حلالم كن وببخش مرا برادرانم سنگر شما مدرسها يتان است ودرس بخوانيد تا بتوانيد فرد خوبي براي مردم باشيد واما شما خواهرانم حجاب شما كوبنده تر ازخون من است پدرم براي من مقداري نماز بخوانيد وروزه بگيريد ديگر عرضي ندارم وهمگي را به خداوند بزرگ وتعالي مي سپارم فزند كوچك شما مصطفي ميرنژاد خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار جنگ جنگ تا پيروزي امام را دعا كنيد مرگ برتمامي منافقين وستمگران عمليات والفجر



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه م--ی , وصیت نامه م--ی , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدا میمک , شهدای مشهد , لشکر 5 نصر , شهدای مخابرات , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 567
|
امتياز مطلب : 1
|
تعداد امتيازدهندگان : 6
|
مجموع امتياز : 10
تاريخ انتشار : جمعه 18 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
شهید محمدرضا محبی

تاريخ تولد : 25/1/1345

نام پدر : غلام رضا

محل تولد : سيستان و بلوچستان / زاهدان

تاريخ شهادت : 29/7/1363

طول مدت حيات : 18

محل شهادت : ميمك

مزار شهيد : بهشت رضاي مشهد



:: موضوعات مرتبط: خاطرات , زندگی نامه م--ی , وصیت نامه م--ی , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدای میمک , شهدای سیستان بلوچستان , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 429
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 15
تاريخ انتشار : جمعه 18 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

تاريخ تولد : 1336

محل تولد : كرمان /بافت /قنات ملك

تاريخ شهادت : مهر/1363

محل شهادت : ارتفاعات ميمك

بهار سال 1336 در روستاي قنات ملك شهرستان بافت، گل وجود احمد به شكو فه نشست. تحصيلات ابتدايي را در محل تولد خود گذراند و به منظور ادامه تحصيل روانه شهر كرمان شد. كار و تحصيل در كنار هم از او فردي سخت كوش ساخت. شركت در جلساتي مذهبي مو جب آشنايي او با روحانيون مبارز كرمان شد. با فرا رسيدن بهارسال 1375 او يكي از برگزاركنندگان تظاهرات مردمي در كرمان بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز جنگ تحميلي، احمد راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد. از آنجا كه در سنگر علم و تحصيل نيز سخت مي كوشيد در يكي از رشته هاي مهندسي دانشگاه اصفهان پذيرفته شد. اما دفاع از ميهن او را ملزم به ماندن در جبهه كرد. سرانجام در مهر ماه سال 1363 روح احمد سليماني جانشين ستاد و معاون اطلا عات و عمليات لشكر 41 ثارالله از ارتفاعات ميمك به سوي آسمان پرگشود و نامش بر بلندترين قله ها درخشيدن آغاز كرد. روحش شاد.


روز عروسي او

گفتم احمد جان، حالا ديگر وقتش است يك آبگوشتي به قوم و خويش خود بدهي! گفت: «علي تمام دارايي من سيصد تومان است اگر عروس سيصد توماني پيدا كردي، من آماده ام.» و خلاصه با چند نفر از دوستان آنقدر در گوشش خوانديم تا رضايت داد. گفت: «از دختر عمه ام فاطمه خواستگاري كنيد.» فرداي روز خواستگاري با ماشين محمد سازمند به رابر رفتند و به عقد همديگر در آمدند. آشپزي عروسي با من بود. خيلي سرحال بودم. ديگ هاي جلوي خانه پدرش روي آتش بود و بوي برنج تو محل پيچيده بود. وقتي دست زدند و كل كشيدند فهميديم داماد را آورده اند. ملاقه به دست به پيشوازش دويدم ديدم اي داد بي داد! داماد با همان لباس جبهه است. با پيراهن فرم سپاه و شلوار خاكي! داد زدم: «مرد حسابي اين ديگه چه وضعيه؟ من تمام هنر آشپزي ام را امروز رو كرده ام آن وقت تو يك دست كت و شلوار پيدا نكردي بپوشي؟» لبخند مليحي زد و گفت: «چكار كنم علي آقا، پاسدارم ديگه!»


توسل

بيماري سختي داشتم، ديگر از دكترها نااميد شده بودم. همسرم علي در تدارك سفر به تهران بود تا پيش دكترهاي آنجا برويم. اما خودم مي دانستم بي فايده است. گفتم: «من نمي آيم.» گفت: «پس مي خواهي چكار كني؟ من كه نمي توانم دست روي دست بگذارم و همين طور شاهد آب شدنت باشم؟» گفتم: «من را ببر قنات ملك. اگر شفا نگرفتم ديگر بي خودي پولت را خرج دوا و دكتر نكن. بدان كه ديگر خوب شدني نيستم.» به هر زحمتي كه بود خودم را رساندم بر مزار شهدا و رفتم سر قبر احمد. گفتم: «احمد منم زهرا مي شناسي؟ يادت هست آن روز كه مجروح بودي و آمدي خانه ما، قرار شد من، خواهر تو باشم. تو هم برادر من؟ احمد دكترها جوابم كرده اند، بچه كوچك دارم، تو از خدا براي خواهرت شفا بخواه!» وقتي كه دلم خالي شد و مي خواستم برگردم، خودم فهميدم، حالم دارد خوب مي شود. الان كه ده سال از آن روز گذشته حتي يكبار هم به دكتر مراجعه نكرده ام.


آن روز گرم تابستان

بعداز ظهر يك روز گرم تابستان بود، در عقبه بوديم، همه پادگان در خواب بودند چون با آتشي كه از آسمان مي باريد غير از خواب كار ديگري نمي شد كرد. اما ديدم جلوي ستاد شلوغ است و بچه ها پابرهنه در بيرون ايستاده اند. كسي گفت: «رضايي دير رسيدي؟ بچه هاي ستاد همه خواب بوده اند، يكي شان كه بيدار مي شود مي بيند يك مار بزرگ روي شكم احمد آقا چنبر زده. بقيه را بيدار مي كند. عقل هايشان را روي هم كنار مي گذارند تا كارهايي بكنند. نه جرأت مي كنند احمد آقا را بيدار كنند و نه جرأت مي كنند مار را بكشند. در هر دو صورت احتمال خطر براي احمد آقا بود. تا اين مار خوابش را كه مي كند مي آيد پايين و جلوي چشمان از حدقه درآمده اينها مي خزد و مي رود بيرون!» احمد آقا هم كه حالا بيدار شده بود وقتي حال و روزم را ديد خنديد. گفتم: «تو نيز ديدي.» گفت: «از چه ترسم؟ حافظ جان من كسي است كه مرگ و زندگي مار هم به دست اوست!»


نويد شهادت

خيلي خوشحال بودم. بعد از مدت ها باز هم چهره اش مي خنديد. فهميدم كه بايد خبري باشد. بالاخره آن قدر از زير زبانش حرف كشيدم كه دانستم در جزيره خواب مي بيند و يك منطقه نيزاري است هر جا كه قدم مي گذارد متوجه آدمهايي مي شود كه فقط سر اسلحه شان پيداست. خيال مي كند در محاصره دشمن است. اما يك تعداد جوان خوش سيما بلند مي شوند و مي گويند: «ما محافظ توييم!» مي گويد: «من محافظ مي خواهم چكار؟ من آمده ام شهيد شوم!» يكي از آنها مي گويد: «آرام باش، به موقعش شهيد هم مي شوي. اما الان وقتش نيست.» مي گفت به پاي جوان افتادم و دامنش را گرفتم و گفتم: «راستش را بگو.» گفت: «تو شهيد مي شوي اما نه تو اين عمليات.» احمد خيلي خوشحال شد رو كرد و گفت: «آقا فرود، آن روز يعني مي رسد.»



:: موضوعات مرتبط: خاطرات , زندگی نامه ز--ظ ,
:: برچسب‌ها: شهدای کرمان , شهدای میمک , وصیت نامه , زندگی نامه , خاطرات ,
:: بازديد از اين مطلب : 341
|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0
تاريخ انتشار : جمعه 18 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام پدر : عباس

محل تولد : شهرستان كاشمر روستاي دهنو

تاريخ تولد : 05/03/51

تاريخ شهادت : 28/07/63

محل شهادت : ميمک عاشورا

مسؤليت : مخابرات و بي سيم

شغل : دانش آموز

عضويت : بسيجي

يگان : تي 18 جوادالائمه


خاطرات مبارزاتي،سياسي

هنوز انقلاب به پيروزي نرسيده بود كه روزي برادرم علي اكبر مقدار زيادي عكس و اعلاميه حضرت امام (ره) را آورد به منزل و بهمن سپرد گفت اينها را مخفي كن تا بعدا بين افراد توزيع كنم من هم گرفتم و داخل گندم ها اعلاميه ها را مخفي كردم يك روز ماموران شاه به خانمان ريختند ومنزل را مورد بازرسي قرار دادند در آن لحظه علي اكبر نبود آنها هم نتوانستند اعلاميه ها را پيدا كنند و بعدا علي اكبر به كمك دوستانش اعلاميه ها و عكس ها را توزيع نمودند

گوينده:زهرا خائف - خواهر


خواب و روياي ديگران در مورد شهيد

مرحوم پدرم مدتي را در بستر بيماري به سر برد كه بعدا همان بيماري علت فوت او شد يك شب پدرم خواب ديده بودند كه شهيد ، عزيز برادرم علي اكبر آمده و دو عدد سيب به او مي دهد و مي گويد پدرجان اين سيب را بخور و پدرم هم يكي را مي خورد و يكي ديگر را به خود علي اكبر برمي گرداند و علي اكبر هم سيب را از او مي گيرد كه پدرم از خواب بلند مي شود و بعد از مدتي دار فاني را وداع گفت و به برادرم ملحق شد.





:: موضوعات مرتبط: خاطرات ودلنوشته ها , خاطرات , آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه چ--ر , عملیات عاشورا ,
:: برچسب‌ها: شهدای کاشمر , وصیت نامه , خاطرات , عملیان عاشورا , فرماندهان شهید ,
:: بازديد از اين مطلب : 449
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 4
تاريخ انتشار : پنجشنبه 17 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
شهید علی اکبر عباسی  نام شهيد:  علی اکبر                  نام خانوادگي:  عباسي

نام پدر:    رجبعلی                        نوع عضويت:    بسيجي

تاريخ تولد:  01/11/1347                شماره شناسنامه:    467

تاريخ شهادت:  26/07/1365               محل شهادت:  فاو




:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ع--ل , وصیت نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: شهدای شهرستان بهار , بهار , شهر , شهدا , وصیت نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 322
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
تاريخ انتشار : پنجشنبه 17 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام شهيد:  جواد             نام خانوادگي:عباسيشهید جواد عباسی

نام پدر: تقي                       شماره شناسنامه:1370

تاريخ تولد:1/1/1338                تاريخ شهادت 24/6/1361 

نوع عضویت :  سرباز ارتش               محل شهادت: شهركندي

 



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ع--ل , وصیت نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: شهدای بهار , شهرستان بهار , رهروان شهدای بهار , لگد کوب اسرائیل , وصیت نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 352
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 8
تاريخ انتشار : سه شنبه 15 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
نام شهيد:  بهمن                  نام خانوادگي: عباسيشهید بهمن عباسی

نام پدر: قهرمان                         نوع عضويت:دانش آموز

 تاريخ تولد:4/2/1342                 شماره شناسنامه:     14960 

تاريخ شهادت:15/5/1361                  محل شهادت:قصرشيرين

وضعيت تحصيل:اول دبيرستان




:: موضوعات مرتبط: دست نوشته , زندگی نامه ع--ل , وصیت نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: شهیدان شهرستان بهار , شهرستان بهار , وصیت نامه , دعا برای شهادت ,
:: بازديد از اين مطلب : 465
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : یکشنبه 13 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

شهید عزت الله عباسی

نام :عزت‌اله                                     نام خانوادگى :عباسى

نوع عضویت : سپاهی                         نام پدر:حسين‌على

تاريخ‌تولد :10/04/1338                     ش.ش :16

 تاريخ شهادت: 28/11/1364              محل شهادت : فاو الفجر هشت

              وضعیت تاهل :  متاهل بدون فرزند

       



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ع--ل , وصیت نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: شهدای بهار , شهدای شهرستان بهار , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 440
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
تاريخ انتشار : یکشنبه 13 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام شهيد:صفر علي                     نام خانوادگي: عبديشهید صفر علی عبدی

نام پدر: نادعلي

تاريخ تولد:7/7/1338                شماره شناسنامه:13055

تاريخ شهادت24/4/1361             محل شهادت: كوشك

وضعيت تحصيل:آموزگار               نوع عضويت : بسيجي 



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ع--ل , وصیت نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: شهدای بهار , شهیدان شهرستان بهار , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 412
|
امتياز مطلب : 4
|
تعداد امتيازدهندگان : 4
|
مجموع امتياز : 4
تاريخ انتشار : یکشنبه 13 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

نام: ابراهيم       نام خانوادگي عبدالهئيشهید ابراهیم عبداله ئي

نام پدر :حبيب الله

تاريخ تولد :  6/9/1338    شماره شناسنامه‌ : 13676

تاريخ شهادت :   22/10/1365   محل شهادت :  پاسگاهزيد        كربلاي 5

وضعيت تحصيل :  ديپلم         نوع عضويت :  سپاهي

وضعيت تاهل : متاهل           تعداد فرزند : 2 فرزند پسر



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه ع--ل , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه ع--ل ,
:: برچسب‌ها: شهدای بهار , شهدای شهرستان بهار , وصیت نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 380
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 9
تاريخ انتشار : جمعه 11 مهر 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

  بسم الله الرحمن الرحیم

قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین

با سلام به آقا امام زمان مهدی موعود (عج) و مولایم حسین (ع) و سرورم خمینی بت شکن و تمام معلولین و مجروحین و با سلام و درود به روان پاک طیبه نورانی شهیدان از صدر اسلام تا کربلای حسینی و از کربلای حسینی تا کربلای ایران و با سلام و درود به تمامی خانواده های شهدا و با درود بیکران به تمامی اسرای در بند سخنی دارم با پدر و مادرم و خانواده های شهدا: پس از سلام گرم خدمت شما عزیزان که با فرستادن فرزندانتان گامی به سوی جوار حق تعالی برداشته و خوشا به حال شما که توانستید چنین فرزندانی

وصیت نامه حمید رضا محمدی


را تربیت کنید تا بتوانند در راه اسلام و برای حق قدم بردارند و به نبرد با کفر برخیزند و به شما بشارت می دهم که انشاء الله به زودی زود به صحن و سرای آقا ابا عبدالله خواهیم رفت که امیدوارم اگر دست من حقیر به آن نرسید حداقل اگر دستتان به صحن سرای آقا ابا عبدالله رسید من رو سیاه را هم دعا کنید و یادی هم از ما بکنید . به هر حال پدر و مادرم شاید به ظاهر من عاشق شهادت نبودم اما باور کنیددر باطنم آتشی از شور شهادت نهفته بود و گرچه لیاقت ندارم شاید مولایم من را در رتبه عالی قرار ندهد اما به هر حال عاشقم وعاشق را هیچ چیز جلودار نیست. به هر حال عزیزان امیدوارم که بعد از این با صبری عظیم دنباله رو راه تمامی شهیدان باشید اما یک حرف دیگر با شما دارم و آن این است که یک وقت خدای نکرده ناراحت نشوید از اینکه از درس و زندگی زدم و به این راه آمدم انسان بهتر است یکسال از درس عقب بیفتد ولی از نظر ایمان 10 سال جلوتر رود و این را هم بگویم که جنایتکاران شرق و غرب می خواهند با حیله هایی همچون عقب افتادگی از درس و مشق و زندگی پدر و مادران کنند که مانع از رفتن فرزندانشان به جبهه شوند . به هر حال عاجزانه از تمام پدر و مادران در خواست می کنم که مانع از رفتن فرزندانشان در راه حق و حقیقت نشوند که فردای قیامت باید جوابگو باشند دیگر عرضی ندارم مگر دعا به جان امام عزیز.

حال سخنی دارم با امت شهید پرور قهرمان ایران درود بر شما که با تمام قوا به ایثارگری در راه حق شتافته اند و با ایثار جان و مالتان درخت اسلام را بارور کرده اید و با این کار بر دهان تمامی دشمنان سلطه طلب که سبب محاصره اقتصادی شده اند زدید پس ای امت قهرمان ایراننگذارید که برخی از این تفاله های شرق و غرب دم از کمبود بزنند و مایۀ رسوایی برای این امت بشود . پس ای عزیزان با ایمان به الله و نیروی حزب الله این ناکسان روزگار را از صحنه خارج کنیدخوب دیگر عرضی ندارم مگر دعا برای آزادی اسرا . حال سخنی دارم با برادران و خواهرانم ای برادران عزیزم امیدوارم که بعد از من تا پیروزی بر کفر جهانی راه تمامی شهیدان را ادامه دهید و با سنگر علم و دانش راه را برای دیگر عزیزان رزمنده هموار سازید و از خواهرانم عاجزانه تقاضا دارم که با ایمانی قوی مشغول به تحصیل خود باشند و با حجاب خود خون تمامی شهیدان از دست رفته را حفاظت کنید دیگر عرضی ندارم مگر دعای خیر برای پیروزی رزمندگان اسلام و آخرین کلامم این است که تمامی عزیزان دوستان و آشنایان که من را می شناسند از همگی التماس دعا دارم و از همه حلالیت می خواهم و اگر از من رو سیاه بدی دیده اید به بزرگی خودتان ببخشید .

برمزارم نریزید گل که آخر انصاف نیست               بر سر آقایم حسین نیزه باشد و به مزار من گل



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه م--ی , آشنایی باشهدا وصیت نامه , وصیت نامه م--ی ,
:: برچسب‌ها: شهدای ورین , شهدای محلات , زندگی نامه , وصیت نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 332
|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0
تاريخ انتشار : شنبه 29 شهريور 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

آن شهید بزرگوار در سال 1342 در یک خانواده مذهبی در روستای ور سفلی به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در همان روستا سپری کرد و سپس به قم رفت و در حوزه علمیه آن شهر مشغول به تحصیل گشت. از سن 7 سالگی نماز و روزه را شروع كرد. قبل از انقلاب نیز فعالیت های سیاسی زیادی داشت و چون او را شناسایی کرده بودند، لباس هایش را عوض می کرد، تا کسی او را نشناسد.

یک روز مادرش خبردار مي شود که کمر حسين درد می کند؛ وقتی که علت را جويا مي شوند لباسش را بالا می زند و مادرش می بیند که روی کمر وی تاول ها و زخم های عمیقی ناشي از مبارزات وی وجود دارد.

در جریان مبارزات انقلابی، ایشان درصدد طراحی نقشه ای جهت آزاد سازی پاسگاه نظامی دولت آباد واقع در تهران، که در اختیار رژیم پهلوی بود برآمد. ایشان به درون پاسگاه نفوذ کرده بود که ماموران ساواک این پاسگاه را محاصره می کنند. ایشان با مشاهده این وضعیت اقدام به فرار می کند که از چشم ماموران دور نمی ماند و آنها به سوی وی تیراندازی مي کنند و ایشان مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

برگرفته از:varshahid.ir



:: موضوعات مرتبط: آشنایی با شهدا زندگی نامه , زندگی نامه الف--ج ,
:: برچسب‌ها: شهدای محلات , شهدای ورین , شهید , وصیت نامه , زندگی نامه ,
:: بازديد از اين مطلب : 411
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
تاريخ انتشار : جمعه 28 شهريور 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن